روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | قبل از ادامه ماجرای ورزش و موفقیت‌ها و ناکامی‌هایش در نیمه اول دهه شصت بگذارید سری به یک بخش مهم و مغفول در تلویزیون آن دوران بزنیم. این شانس بزرگ حاکمیت بود که نماینده‌های روحانیت برای حضور در برنامه‌های تلویزیونی و ارتباط با عامه مردم دو روحانی جوان و بذله‌گو و خوش‌سخن بودند. محمد‌حسن راستگو روحانی 28 ساله مشهدی و حجت‌الاسلام قرائتی روحانی 35 ساله کاشانی.

هردو با لهجه‌های خاص مناطق تولدشان و با روحیه‌ای بالا در ارتباط گرفتن با مخاطبان. راستگو یک برنامه تلویزیونی براي کودکان و نوجوانان راه‌اندازی کرد و با بیان صمیمی و طنز‌گونه‌اش کلی مخاطب برای برنامه جور کرد. طوری که برنامه او برای مخاطبین عادی تلویزیون هم وجه سرگرم‌کننده داشت.

قرائتی هم که با سفارش آیت‌الله مطهری پای به تلویزیون گذاشته بود، برنامه درس‌هایی از قرآن را کلید زد و به شکل غیرمنتظره‌ای انبوهی مخاطب را به‌خود جلب کرد که علاقه‌مند به لحن طنز و شوخی‌ها و شیوه روایتگری این روحانی فعال و پرجنب‌و‌جوش شده بودند. قرائتی و راستگو نمایی از جامعه روحانیت را به تماشاگر نشان مي‌دادند که در ذهن بسیاری از مخاطبین نمی‌گنجید.

حتی با معیارهای امروز هم برنامه‌های این دو روحانی در آن سال‌ها و شیوه پرجنب‌و‌جوش و لحن صمیمی‌شان قابل توجه است و امتیازهای فراوانی را می‌توانند کسب کنند. قرائتی به‌خصوص با شیوه خاص و آمادگی همیشگی‌اش در اجرای زنده به یک امتیاز براي تلویزیون بدل شده بود و برنامه‌اي محبوب برای خانواده‌ها بود. او با هوشمندی روایت‌هایش را از مقوله احکام فقهی دور می‌داشت تا برنامه‌اش برای طبقات مختلف با عقاید متنوع جذاب باشد.

خب تلویزیون بعدها نتوانست برندهای مشابهی را تولید کند. روحانیون عموما سنگین و موقر بودند و در ارتباط گرفتن با تماشاگر نتوانستند امتیازهای قرائتی و مرحوم راستگو را تکرار کنند. تعدد حضور روحانیون در برنامه‌های متعدد تلویزیونی عملا هیچ کمکی به ترمیم ارتباط تماشاگر با روحانیت نکرده است.

شاید شیخ‌ حسین انصاریان یکی از معدود نمونه‌هایی باشد که در برخی فصول و برخی برنامه‌ها مخاطب نسبتا بیشتری جذب می‌کرد. حجت‌الاسلام راستگو در سال 99 فوت کرد و حجت‌الاسلام قرائتی هم با بالارفتن سن از آن انرژی و هیجان اولیه خالی شد و با برخی موضع‌گیری‌های سیاسی، برند خود را از حالت محبوبیت همگانی خارج کرد.

چند سال بعد تلویزیون سومین روحانی مشهور خود را عرضه کرد. حجت‌ الاسلام علی‌اکبر حسینی و برنامه مشهور اخلاق در خانواده. بر‌عکس دو برنامه قرائتی و راستگو، برنامه حسینی در جایگاه کلاسیک روحانیت عرضه می‌شد و تلاش داشت اخلاق اسلامی را در میان خانواده‌ها با لحنی مناسب رواج دهد. به نظر می‌رسید به برنامه موفقی هم بدل شده. چهره روشن و معنوی حسینی و لحن موقرش و تیزهوشی‌اش در انتخاب مصداق‌ها برنامه‌اش را محبوب کرده بود.

او بر پایه همین محبوبیت مردمی توانست در سال 1371 به‌عنوان نماینده اول تهران آن‌هم در حضور بسیاری از چهره‌های مشهور سیاسی وارد مجلس شود و در سال 1375 هم این ماجرا را تکرار کرد. اما پافشاری او بر ترسیم چهره‌ای بیش از حد روحانی از خود به پاشنه آشیل برنامه بدل شد و در نیمه دوم دهه هفتاد شیوع یک شایعه خانمان‌برانداز در مورد او، ‌طوری اوج گرفت که تلویزیون به ناچار برنامه اخلاق در خانواده را قطع کرد.

این شایعه مهر پایانی بود بر برند سیاسی و همین‌طور برند تلويزيونی حجت‌الاسلام حسینی. کسی که قربانی شمایلی شد که تلویزیون و خودش به مخاطب عام ارائه مي‌دادند. شمایلی آن‌چنان بی‌نقص که خود به خود به نقطه ضعف او بدل شد و نتیجه‌اش یکی از عجیب‌ترین و تیره‌ترین حوادث ممکن براي یک چهره محبوب تلویزیونی بود.یک سایت خبری در این مورد می‌نویسد:

« شهرت، روی زشت خود را نشان داد و شایعه‌ آنقدر انتشار عجیبی یافت که نه تنها، وی دیگر در انتخابات مجلس وارد نشد بلکه صدا‌و‌سیما هم برنامه اخلاق در خانواده را قطع کرد تا به این ترتیب بر این شایعه، بیش از پیش دامن بزند. سال‌ها بعد یکی از مدیران تلویزیون توضیح داد که انتشار شایعه به‌اندازه‌ای قدرتمند بود که مسئولان تلویزیون چاره‌ای جز این کار نداشتند!

در واقع صداو‌سیمایی که باعث شده بود وی به آن درجه از شهرت و محبوبیت برسد، با سوء‌تدبیر مدیرانش باعث شد که این استاد اخلاق از صحنه سیاست و رسانه حذف شود و به «مسجد فائق» در خیابان ایران بازگردد که از روزهای پیش از پیروزی انقلاب پیش‌نماز آنجا بود. خیابان ایران، محله‌ای که حسینی در آنجا سکونت داشت، شاید تنها جایی بود که مردمانش هنوز او را دوست داشتند و به شایعه دل نداده بودند.» حجت‌الاسلام حسینی در سال 97 و در سن 79 سالگی درگذشت.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.