روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در سالهای پس از انقلاب، دستگاه ورزش کشور بهدنبال موفقیت بزرگ بینالمللی بود. کوتاهترین راه برای نشان دادن قدرت انقلاب و همینطور فرصتی برای صدور پیامش. روح بلند غلامرضا تختی، شوری در ورزش ایران برانگیخته بود و حماسهای که درباره مرگش بهوجود آمده بود موتور محرکه جلورفتن ورزش قهرمانی بود.
در نگاه مسئولان ورزش تطابق ابرقهرمان با سوژه ایدئولوژیک رسمی هیجانانگیز بهنظر میرسید و قهرمانان کشتی و قهرمانان وزنهبرداری در اولویت قرار میگرفتند و هر دوی این رشتهها با ورزش زورخانهای همانندسازی میشدند. مصداقی برای توصیف پهلوان قدرتمند ایدئولوژیک. در این دوران رضا سوختهسرایی با گرفتن نقره مسابقات جهانی ادمونتون 1981 (در فینال مقابل سلمان خاسمیکوف روسی شکست خورد) و طلای بازیهای آسیایی 1982 دهلی به یک سوپراستار بزرگ بدل شده بود.
نمونهای غایی از آنچه افکار عمومی در بطن کلمه قهرمان و پهلوان جستوجو میکرد. او برای ماندن در این جایگاه دو رقیب اصلی داشت. علیرضا سلیمانی رقیب کرجیاش در کشتی و دیگری رمضانعلی تیموری ستاره فوقسنگین وزنهبرداری که او هم مازندرانی بود و اهل بابلسر. در آن سالهای ابتدای دهه شصت، حضور سوختهسرایی و حتی علیرضا سلیمانی در هر مسابقهای انبوه کثیری از تماشاگران را به ورزشگاهها میکشاند.
همانطور که رمضانعلی تیموری هم به یک فوقستاره بزرگ تبدیل شده بود و آوازه رکوردشکنیهایش موجب شده بود تا سالنهای مسابقات وزنهبرداری مملو از جمعیت باشد. تیموری با یاعلی گفتنهای حماسیاش و سربندهای ارزشی که بر پیشانی میبست به ستاره اول ورزش ایران در نیمه اول دهه شصت بدل شد. او پیشنویسی بر مدل رضازاده در دو دهه بعد بود. تیموری رکورد مجموع 400 کیلو را برجای گذاشت و بعد از رکورد 430 کیلو هم عبور کرد.
اعداد و ارقامی شگفتانگیز که حتی امروز هم او را جزو مدعیان سکوی قهرمانی جهان قرار میداد. تیموری در مسابقات داخلی به رکوردهای جهانی حمله میکرد اما نتوانست در آوردگاههای جهانی بدرخشد و رکوردگیریهایش عموما درمسابقات 22بهمن در تهران و یا قهرمانیهای آسیا بود. او در سالهای 59 و 60 و 62 سه بار قهرمان آسیا شد و در چشم ما ایرانیها مدعی اصلی قهرمانی وزنهبرداری جهان در فوقسنگین بود.
اما در سال 1365 وقتی از یک مسابقه بینالمللی در بلغارستان با مدال طلا بازگشت، آزمایش دوپینگش مثبت ازآب درآمد. مقاله تند هنریک تمرز (همشهری تیموری) درکیهان ورزشی و طعنه زدن به رکوردهای افسانهای تیموری در مسابقات داخلی موجب شد تا هواداران تیموری، ویلای تمرز در شمال ایران را به آتش بکشند. این دوپینگ کمر افسانه رمضانعلی تیموری را شکست و یک قهرمان افسانهای از حافظه مردم پاک شد. تیموری در سن 50 سالگی و در سال 1388 و در فراموشی افکار عمومی با حمله قلبی درگذشت.
فوتبال محمل دیگری برای نشان دادن ارزشهای انقلاب 57 بود. فوتبال ایران از سطح بالایی از استعداد برخوردار بود و ستارههای بزرگی در آن توپ میزدند و سابقه یک دهه استیلا بر فوتبال آسیا را در کارنامه خود داشت. برتری در مسابقات المپیک 1980 و نشستن بر جایگاه سوم آسیا در سال 1980 بهرغم خبرهای مربوط به شروع جنگ و نبودن مسابقات منظم فوتبال در ایران نشانه این توانایی بود.
اما قهرمانان فوتبال در دهه پنجاه بیش از حد به ستارههای سینما و موسیقی نزدیک شده بودند و در طراز قهرمانان دلخواه دوره جدید به نظر نمیرسیدند. با اين حال برخورد سازمان تربیتبدنی با این ستارهها بسیار محتاطانه بود اما توقع داشتند که در میادین بینالمللی سربند ببندند و شعار بدهند و تمثالها را با خود به درون زمین ببرند. خب در اولین نافرمانی از سوی ستارهها طرح 27 سالهها مطرح شد که قبلا در موردش نوشتیم.
این طرح یکسال و نیم اجرا شد و بعد لغو شد از بس که بیمنطق و احمقانه بود. مضاف بر اینکه دستاوردهای یک تیم فوتبال کاملا ارزشی در بازیهای آسیایی دهلی آن قدر ناچیز بود که پرونده صدور پیام انقلاب از میدان فوتبال را کاملا مختومه کرد. مشکل دوم فوتبال عدم حضور در رقابتهای بینالمللی بود. تحریم دو المپیک و جداماندن از رقابتهای انتخابی دو جام جهانی کمر فوتبال ایران را شکست. در این میان امید فوتبال ایران برای قدرتنمایی، جام ملتهاي آسیا و بازیهای آسیایی بود.
خب از سالهایی حرف میزنیم که فوتبال ایران دو رقیب بزرگ منطقهای پیدا کرده بود. کویت و عربستان سعودی. در دهه شصت عربستان دوبار تیم ملی ایران را در نیمه نهایی جام ملتهای آسیا در سالهای 84 و 88 شکست داد. در همین دهه تیم ملی پنج بار به کویت باخت! در سالهای 1980، 1982، 9841، 1986 و 1987! در واقع بهجز یک پیروزی خوشاقبالانه در انتخابی المپیک سئول که آن هم در بازی برگشت بیاثر شد، ما مدام به کویت میباختیم!
بعد از رفتن حسن آقا حبیبی از هدایت تیم ملی این نیمکت به چهرههایی مثل فریدون عسگرزاده، محمود یاوری، ناصر ابراهیمی و بالاخره پرویز دهداری و حسین وطنخواه رسید. بهجز یک دوره کوتاه بسیار موفق با محمود یاوری آن هم با تکیه بر انبوه ستارههای جوان و نابغه تیم ملی، فوتبال ما از ضعف کوچینگ، قدرت بدنی و اعمال سلیقههای شخصی رفتاری از سوی این بزرگان به شدت ضربه خورد.

