روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| به این فکر کرده‌اید که دنیایی که ما در آن بزرگ شدیم دیگر وجود ندارد؟ انگار مسافری باشیم که از دروازه‌ای رد شده و پا به جهانی دیگر گذاشته باشد. ما فرزندان عصر شکیبایی بودیم. نسلی که یاد گرفته بود به اجبار ز غوره حلوا سازد. بچه‌‌هايی که با نوک ناخن، سطح کارت اینترنت ۱۰ ساعته را می‌خراشیدند و زیر لب ورد «وصل شو، وصل شو» را تکرار می‌کردند

و با شنیدن بوق اشغال می‌فهمیدند وقت جنگ است؛ تسلیم نمی‌شدند و پرقدرت‌تر از قبل دکمه کانکت را می‌فشردند تا بالاخره نوای گوش‌خراش و گوش‌نواز قژ قژ اتصال بلند شود، پرده‌ها کنار روند و دنیایی که هنوز بکر و نسبتاً ناشناخته بود نمایان شود تا بتوانند قبل از بیرون افتادن از آن فضای مسحورکننده، کله‌ خاموش مسنجرشان را روشن کنند و سرکی در اینترنت بکشند.

ما نسلی بودیم که هم پاکت نامه‌ قابل لمس را از دست پستچی‌ای حقیقی سوار بر موتور گرفت و هم برای تولد دوستان، کارت تبریکی موزیکال و اینترنتی فرستاد. نسلی که هم توی صف تلفن عمومی ایستاد و هم تلفن همراه را در جیب شلوار گذاشت. نسلی که هم تند تند فشردن دکمه‌های ریز موبایل‌های اولیه را تجربه کرد و هم سریع لمس کردن صفحه‌های هوشمند.

نسلی که هم از دکه‌های روزنامه‌فروشی آدرس خیابان‌های شهر را پرسید و هم با نقشه‌‌ سخنگوی دانای کل به مقصدهای تازه رسید. نسلی که هم دو نفره چپیدن روی صندلی جلوی تاکسی را تجربه کرد و هم بستن کمربند ایمنی روی صندلی عقب ماشین. هم از باجه بی‌نظم و شلوغ سینما بلیت خرید و هم اینترنتی صندلی مجازی‌اش در سالن را انتخاب کرد.

هم شاهد دماغ‌های بزرگ و قوزدار و آویزان بر صورت جمعیت شهر بود و هم ناظر بینی‌هایی که آب می‌رفتند و لب‌هایی که باد می‌شدند و پوست‌های سالخورده‌ای که در جهتی معکوس به سمت جوانی حرکت می‌کردند. به کودکی‌تان فکر کنید. از آن روزها چه باقی مانده؟ همه چیز در حال تغییر و دگرگونی‌ست. خانه‌ها، اشیا، ماشین‌ها، خیابان‌ها، ارزش و ضدارزش‌ها، ادبیات و سلیقه و رویای آدم‌ها. و ما چه خوش‌شانسیم که می‌توانیم بدون مردن و دوباره زنده شدن در چند جهان مختلف زندگی کنیم و شاهد این ساختن و فرو ریختن‌های پی در پی باشیم.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.