روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | دهه شصت تفریحات ایرانی شکل و شمایل سادهای داشت. تلویزیون، سینما، مجلات و فوتبال. در دهه شصت سینما به یک تفریح بزرگ و کم ضرر بدل شده بود. آمار تماشاگران سیر صعودی داشت و در سال 1364 به عدد 77میلیون قطعه بلیت رسید. خاطرات کودکی و نوجوانی شخص من پر است از سینما رفتن.
بارها و بارها یک فیلم را دیدن. اجارهنشینها، گلهای داوودی و یا سرب از آثاری بودند که چندینبار به تماشایشان نشستیم. عقابها طی سه سال حدود 5/5 میلیون نفر تماشاگر را به سینماها کشاند. سینماهای تهران بهخصوص شهرفرنگ و عصرجدید پاتوق جوانان دانشجو بود و جشنوارههای فجر به تدریج به یک آهنربای مغناطیسی جذب مخاطب بدل شدند.
دهه شصت، دهه تب بیرقیب فوتبال گل کوچیک است. این پدیده امروزه کمکم رو به انحطاط است اما در دهه شصت مهمترین اتفاق ورزشی هر محلهای برگزاری جامهای گل کوچیک بود. بهخصوص در شبهای رمضان. گل کوچیک در دهه پنجاه در تهران پا گرفته بود و پدیده توپهای پلاستیکی و سپس ابتکار دو لایه کردن آنها یک توپ نسبتا سنگین قابل کنترل با سرعت زیاد روی آسفالت را در اختیار بازیکنها قرار میداد.
لذت بازی با توپهای دولایه برای علاقهمندان فوتبال گل کوچیک با هیچ پدیده دیگری قابل رقابت نبود. کم کم فنون خاصی هم در این رشته اختراع شد و همین پشتوانه گل کوچیک بود که موجب شد سالها بعد ایران در فوتسال بلافاصله به یک مدعی جهانی بدل شود. بسیار فراتر از جایگاه فوتبال ایران در جهان. تب فوتبال گل کوچیک تا اواخر دهه هفتاد به زندگی خود ادامه داد و پس ازآن به یک موجود نباتی بدل شد.
در مورد تب رد و بدل کردن مخفیانه نوارهای ویدئو قبلا گفتهام. مردانی که با ساکهایی انباشته از نوارهای بتاماکس وارد خانهها میشدند و در فرایندی هیجانانگیز محتویات را روی میز ردیف میکردند و انتخاب کردن شروع میشد. در آن سالهای دهه شصت در فضای عمومی به ندرت فیلم روز میتوانستید پیدا کنید.
عموما بر روی نوارها، فیلمفارسیهای قدیمی، هالیوودیهای دوبله شده در دهه پنجاه و انبوه فیلمهای هندی قابل تماشا بودند. خب گاه مثلا ربهکا، یا پرده پاره و یا این گروه خشن هم به تورت ميخوردند و البته اگر خوش شانس بودی و فیلمی خانه شما اهل دنبال کردن آثار روز جهان بود شاید ئی تی را هم میدیدی. اما در حالت عادی باید به راکی یک و دو و آروارههای کوسه و نیش و درایور و جاگرنات و آسمانخراش جهنمی و رولربال و جهنم زیر و رو قناعت میکردی.
شخصا یادم هست که وقتی در انتهای دهه شصت، مجله فیلم نظرسنجی بهترین آثار دهه هشتاد میلادی را بین منتقدان خود برگزار کرد تقریبا همه نامها برای ما ناآشنا بودند. از گاو خشمگین گرفته تا مهاجمین صندوقچه گمشده و پاریس تگزاس و هانا و خواهرانش. در سطح عموم حتی برای ما که خوره فیلم بودیم این آثار در دسترس نبودند.
موسیقی پاپ دهه هشتاد یکی از عجیبترین و منحصربهفردترین دورههای این موسیقی در غرب است. کسانی هستند که دهه هشتاد میلادی را دوره انحطاط موسیقی پاپ و راک میدانند و گروهی هم هستند که آن را دههای استثنایی و خاص مینامند. یادتان باشد سایه موسیقی پاپ و راک بر موسیقی ایران و فضای فرهنگیاش بسیار شدید بوده.
بهخصوص در دههای چهل و پنجاه که صفحات گرامافون گروههای انگلیسی و آمریکایی مدام و در تیراژهای بالا به ایران میرسید و گروههای فراوانی در تهران به تقلید و بازخوانی ترانههای مشهور آن سالها مشغول بودند که خب داستانش تکراری است و میدانید. بهخصوص ماجرای گروه بلک کتز و شهبال شبپره و فرهاد مهراد. آغوش بخش بزرگی از جامعه ایرانی همواره برای پدیدههای محبوب غربی باز بوده است(کما اینکه امروزه هم اینگونه است و این دیگر به سنت زیستی طبقه متوسط ایرانی بدل شده و
البته گروهی هستند که هنوز هم نمیتوانند با این واقعیت کنار بیایند) در سالهای پس از انقلاب این رابطه قطع شد و به جایش در دوران سلطنت نوارهای کاست انبوهی از ترانههای ضعیف از خوانندههای آلمانی و ایرلندی به شکل قاچاق راهی تهران میشدند و سپس تکثیر با پخشهای دوکاسته. به این ترتیب سطح سلیقه جوانان علاقهمند به موسیقی غربی نسبت به همتایان دهه پنجاهیشان به شدت روبه افول رفت و محدود شد به اصوات اغواگرایانه ساندرا لوئر و سامانتا فاکس و سی سی کچ.
دهه شصت دهه مجلات هم هست. سپید و سیاه و تهران مصور و امید ایران که در سالهای 58 و 59 با تکیه بر فاش کردن اسرار حکومت پهلوی برای خود تیراژ مناسبی پیدا کرده بودند کم کم کارکرد خود را از دست دادند و دیگر چاپ نمیشدند و کتاب جمعه شاملو هم متوقف شده بود. یا مجلات طنز که با سنگین شدن فضای سیاسی کشور کاربرد خود را از دست داده بودند.
مثل بهلول و چلنگر. در این سالها شنبه برای ما فوتبال دوستها شنبه کیهان ورزشی و دنیای ورزش بود. کیهان ورزشی سنگین و رنگین و اخلاقگرا و دنیای ورزش کمی بازاری. اما جفتش را میخریدیم و با ولع زیر و رویشان میکردیم و از سال 63 یک مجله سینمایی پرو پیمان که نام کوتاه و مختصر فیلم را بر خود داشت به سبد خرید مجلاتمان اضافه شد.
از سال 1364 هفته نامهها هم به کیوسکها اضافه شد. نشریات 16 صفحهای که هشت صفحه درباره فوتبال داشتند و دو صفحه در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی و دو صفحه هم حتما در مورد سینما. فرصتی بود برای چهرههای مشهور مطبوعاتی قبل از انقلاب. مثلا پرویز نوری در هدف شروع کرد سینمایی نوشتن، هوشنگ حسامی در هفته نامه امید و آلبرت کوچویی به فانوس رفت و اردشیر لارودی در بشیر.

