روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| از کمال نترس، زیرا هرگز به آن نخواهی رسید. این جمله را زمانی سالوادور دالی گفته بوده. توصیه نسبتاً دلسردکنندهای است اما حقیقت دارد. چون احتمالاً در این جهان پر دستانداز اصلاً چیزی بهنام کمال وجود ندارد و همیشه چالههای ناقص و پرایراد بیشماری باقی خواهند ماند.
در هر تصویر بهظاهر بینقصی از دنیا همیشه میشود نقطهای کوچک و سیاه یا خطی کمی کج و ناسازگار پیدا کرد. همیشه بعد از هر تلاش نفسگیر و خودکشیای پارهوقت به قصد کامل و بینقص بودن میشود جمله «میتوانست بهتر از این باشد» را شنید.شاید آقای دالی راست بگوید و رسیدن به کمال ممکن نباشد.
شاید باید بیخیال آن رویای بیلک و ایدهآل شد و فقط به بهبود فکر کرد. چشمها را باز کرد، اشتباهات قبلی را دید، برایشان دهنکجی کرد و برای کمتر تکرارکردنشان خیز برداشت. تلاش برای بهتر شدن و بهتر زندگی کردن خوب است. تغییر و ثابت نماندن عالی است. آگاه بودن از ضعف و ایرادهای مضحک خود معرکه است.
خوب است بدانیم که اینبار از دفعه قبل بهتر عمل کردیم. بفهمیم دیگر بهاندازه گذشته نمیترسیم، ضعیف و بیدست و پا نیستیم و داریم پلههایی فرضی را با قدرت و دانش و اعتماد بهنفس بیشتری بالا میرویم. خوب است که حواسمان به رشد و بهبودی خودمان باشد. به اینکه هنوز اشتباه میکنیم، اما نه اشتباهات سابق را. خوب است که بدانیم تا زانو در باتلاق فرو نرفتهایم و درحالیکه حشرات ریز وزوزکنان دور کلهمان میچرخند، تسلیم در گل فرورفتگی نشدهایم.
فیبی والربریج (خالق شاهکار فلیبگ) جایی گفته بود: «احتمالاً هر روز نمیتونی چیز خوب جدیدی بنویسی، اما همیشه میتونی یک صفحه بد رو اصلاح کنی. و هیچوقت نمیشه یک صفحه خالی رو اصلاح کرد.»این جملات زیبا فقط در نویسندگی کاربرد ندارد. کاربرد اصلیاش در زندگی روزمره است؛ جایی که شروع میکنیم به اصلاح و بازنویسی کج و کولگیهای صفحههای قبلی زندگی و بالاخره باور میکنیم احتمالاً در هیچ چیز بهترین نخواهیم بود اما بیتردید میتوانیم نسخه بهمراتب بهتری از گذشته خود باشیم.

