روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | یک: در مرور اتمسفر فرهنگی نیمه اول دهه شصت و قبل از تمرکز روی نیمه دوم به عناصر مختلفی اشاره کردیم. به تلویزیون و برنامههای کودک و سریالها، از پخش فیلمهای ژاپنی متعلق به بزرگانی مثل ازو و کوروساوا گفتیم که آنموقع قدرشان را نمیدانستیم، به موسیقی و سرودها اشاره کردیم، به لباس و آرایش سر، به بازار زیرزمینی نوارهای کاست و بتاماکسهای هالیوودی، به تب فوتبال و مشکلات تلاقی این ورزش با دیدگاهها و انتظارات ایدئولوژیک، درباره سوپرقهرمانهایی مثل رمضانعلی تیموری و رضا سوختهسرایی.
از قرائتی و راستگو گفتیم و از آهنگران و کویتیپور. به تلاش سینمای فارسی برای ادامه حیات در سالهای پس از انقلاب اشاره کردیم و برخوردش با سد محکم امثال محسن مخملباف و این چیزها و از خوشبختی روشنفکران موج نو سینما گفتیم که یک دفعه از پشتیبانی مالی و امکانات در دهه شصت برخوردار شدند، از تب اوشین گفتیم و فوتبال گلکوچیک و فراز و فرودهای سامانتا فاکس.
دو: اگر بخواهیم این نیمه را کنار بگذاریم باید به تاثیر نوستالژیک دو سه فیلم خارجی در دهه شصت اشاره کنیم. اولی محمد رسولالله ساخته جاهطلبانه مصطفی عقاد سینماگر سوریتبار مقیم آمریکا بود که همچون پروژه شخصی آن را دنبال کرد و توانست مجموعه پرخرج و پرجبروتی از ستارههای هالیوودی و چندملیتی را بهپای پروژه بکشاند و بودجهاش را از کشورهای عربی و بهخصوص معمر قذافی تامین کند و در عوض همانطور که به قذافی تعهد داده بود چهارسال بعد پروژه عمر مختار قهرمان استقلال لیبی را با کیفیت فنی و تکنیکی حتی بهتر از محمد رسولالله به سینما عرضه میکند.
محمد رسولالله در سال 58 به سینماهای ایران رسید. فیلم در سال آخر حکومت پهلوی دوبله شده بود و آماده شده بود برای اکران اما اکرانش به سال 58 افتاد. فیلمی فوقالعاده جذاب و سینمایی که البته جاذبه اصلیاش را از شرح جنگها و غزوات صدر اسلام میگیرد اما بههرحال موفق میشود یک اثر با کیفیت و بینالمللی عرضه کند که هنوز هم به حیات خود ادامه میدهد. حضور آنتونی کویین و ایرنه پاپاس و موسیقی درخشان موریس ژار به این فیلم امتیازات تکنیکی فوقالعادهای میبخشد.
موسیقی این فیلم و بسیاری از صحنههایش در ذهن تمام کسانی که در دهه شصت کودک و یا نوجوان بودند به تمامی نقش بسته است. از شدت تکرار بسیاری از دیالوگهای فیلم وارد فرهنگ عامه شد. مثل آن جمله مشهور ابوطالب به هنگام مرگ که اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم قرار بدهی… مهمتر از آن اینکه تقریبا تمام نوجوانهای آن دوران که حالا در سنین پنجاه سالگی بهسر میبرند بی بروبرگرد میتوانند موسیقی و ملودیهای مشهور فیلم را برایتان زمزمه کنند و یا با سوت بزنند.
محمد رسولالله هدیهای بود که به شکلی ناگهانی بر فضای ایران پس از انقلاب جاری شد و سندی بر استحکام ایدههای مذهبی در حکمرانی. چند سال قبل مجید مجیدی در تلاش برای به تصویر کشیدن بخشهای مغفول از زندگی پیامبر فیلمی پرهزینه و چشمنواز ساخت که خب در میانه اختلاف شدید میان مجیدی و تلویزیون فرصت مواجهه با تماشاگران عام تلویزیون را پیدا نکرده است.
سه: فیلم دوم هرگز محبوبیت محمد رسولالله را نداشت اما بهخاطر دفعات تکرار در حافظه ذهنی ما ایرانیهای دهه شصت نقش بسته است. فیلم آهنگ برنادت ساخته هنری کینگ که از تکنسینهای قدرتمند سینمای کلاسیک هالیوود است. داستان معجزهای که در فرانسه رخ داد. یک دختر روستایی در یک غار دچار الهامات و کشف شهود میشود. در فیلم جنیفر جونز ستاره مشهور دهه چهل هالیوود نقش برنادت را بازی میکند. آهنگ برنادت اتمسفری معنوی داشت و فیلم بسیار جذابی هم بود اما بهتدریج بهعنوان مبلغ ایدههای مسیحیت شناخته شد و از کنداکتور تلویزیون ایران حذف شد.
چهار: اما مسائل اقتصادی را چه کنیم؟ به شکل عجیبی رجوع به روزنامههای سالهای 60 و 61 و 62 هیچ اطلاعات مفیدی از زندگی روزمره مردم دراختیار شما نمیگذارد و عموما به سخنرانیها و اخبار تحولات جنگ اختصاص دارد. اما ما برای تکمیل این تصویر ترسیم شده از دهه 60 برای شما، نیازمند اطلاعات اقتصادی هم هستیم.
درباره دفترچههای بسیج، کمبود کپسول گاز و هیجان خریدن یک جعبه پر نوشابه شیشهای و نایاب بودن موز و نوار کاست و قیمت بنزین و سیگار و کرایه اتومبیل و اجاره خانه. فردا تکمله این بحث و زوایای اقتصادی ماجرا برای شهروندان تهران و شهرهای دیگر را مرور خواهیم کرد تا با پروندهای کامل، پلی به نیمه دوم بزنیم و خب سعی میکنم تا فردا اطلاعاتم را درباره جزئیات شرایط اقتصادی آن سالها کاملتر کنم.

