روزنامه هفت صبح، یاسر نوروزی | ‌ با وجود چنین مدیران باکفایتی آب توی دل آدم تکان نمی‌خورد. فقط احساس کسی را داشتم که شب خوابیده و صبح که بلند شده می‌بیند زیرش به جای تختخواب، آجر گذاشته‌اند! مقصودم جملات روز گذشته سجاد پادام، مدیرکل بیمه‌های اجتماعی وزارت کار است.

یعنی این‌قدر کیفور شدم از این پیشنهاد که گفتم بالاخره از این نقشه گربه‌شکل بیرون می‌آییم و به‌تدریج گردش می‌کنیم! یه کم از این طرف بفروشیم، یه کم از آن طرف، هم خرج‌مان دربیاید، هم اینکه نقشه را صاف و صوف کنیم! چون ایشان از آینده‌ای درخشان خبر داده و گفته: «ممکن است به جایی برسیم که مجبور شویم کیش، قشم و خوزستان را بفروشیم تا بتوانیم حقوق بازنشستگان را بدهیم.»

فقط یک جاهایی سوال هم برایم پیش آمده بود که بد ندیدم در همین یادداشت بپرسم چون به لحاظ فلسفی درگیرم کرد. پرسشم هم این بود که برای پرداخت حقوق بازنشستگان خوزستانی چه کنیم؟ شهر خودشان را بفروشیم که حقوق‌شان را بدهیم؟! مثل این است که برای پرداخت پول باغبان، باغت را بفروشی!

اما برای خروج از این تناقض فلسفی، پیشنهادهای دیگری هم مطرح است چون صحبت‌های مدیر کل بیمه‌های اجتماعی بسیار راهگشا بود! در واقع باید ایده ایشان را پخت و به راهکارهای بهتری رسید. از جمله اجاره دادن شهرهای ایران، رهن کامل یا حتی پیش‌فروش! من خودم که اهل تهرانم اتفاقا بدم نمی‌آید یک روز در میان، مردانی از گینه بیسائو را اینجا ببینم یا ماداگاسکار را!

برای همین می‌شود یک روز در میان، تهران را اجاره داد به آسیا، اروپا، آفریقا و حتی اندونزی و استرالیا. با رهن کامل هم موافقم. به این ترتیب که یک‌سالی کل خاک‌مان را رهن و اجاره بدهیم به یک کشور دیگر و خودمان همه هجرت کنیم بریزیم توی دریای خزر! در عوض بعد از یک‌سال به یک پول و پله‌ای می‌رسیم لااقل!

ضمن اینکه چرا این ایده به فکر ما نرسید؟! به هر حال این روزها همه درگیر مشکلات اقتصادی هستیم و هیچ‌وقت به فکرم نرسیده بود می‌توانم بخشی از خانه‌ام را بفروشم! تراس را بدهم همسایه روبه‌رویی که بیاید کفترش را راحت هوا بدهد از اینجا، آشپزخانه‌ام را گرو بگذارم فست‌فودی کنار خانه، توالتم را هم بکنم توالت عمومی، ملت عابر پیاده را راحت کنم از عذاب‌های احتمالی قضای حاجت!

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.