روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در میانه دهه شصت بزرگترین تنش تاریخ فوتبال ایران رخ داد. تیم ملی زخمی از ناکامی در جامملتهای آسیا و عدم حضور در جامجهانی 1986، فدراسیون فوتبال سکان رهبری تیم ملی را به پرویز دهداری سپرد. ستاره فوتبال آبادان در دهه سی، کاپیتان و همه کاره شاهین در دهه چهل و مدیر تیم ملی در جام ملتهای آسیا در سال 1351 و سرمربی تیم گارد و هما.
با اخلاقیات خاص خودش و تاکیدی بیپروا بر مسئله انضباط و دیسیپلین و وقتی در سال 1365 او مدیر تیم ملی شد فوتبال ایران با مجموعهای از ستارههای بیهمتای تاریخ فوتبالمان مزین شده بود. ناصرمحمدخانی و عبدالعلی چنگیز و حمید علیدوستی و کریم باوی و مرتضی یکه و فرشاد پیوس در خط حمله، سیروس قایقران و حمید درخشان و شاهرخ بیانی و رضا احدی و مجید نامجو مطلق و سید مهدی ابطحی و امیر افتخاری و جعفرمختاریفر و امیر قلعهنویی و بهتاش فریبا در خط هافبک و محمد پنجعلی و شاهین بیانی و محمد معمار و اصغر حاجیلو و مهدی دینورزاده در خط دفاع و بهروز سلطانی و احمد سجادی در دروازه.
این تازه در شرایطی بود که ستارههایی مثل قاسمپور و برزگری و حسن روشن و حسن نظری و ایرج داناییفرد و آندرانیک اسکندریان راهی فوتبالهای خارج از کشور شده بودند در حالی که همهشان در سن و سالی بودند که میتوانستند تیم ملی را قویتر از پیش کنند. مشخص بود که هرچقدر در خط هافبک و مهاجم پرستاره هستیم در خط دفاع و دروازه بازیکنان نسبتا معمولی در دسترس بودند. پرویز دهداری در 54سالگی مدیریت تیم ملی را بر عهده گرفت. بعد از یک دوره طولانی دست و پنجه نرم کردن با بیماری مزمن کلیویاش.
مرد محترم و کاربلد فوتبال ایران حالا عبوستر و سرسختتر از همیشه به جنگ ستارهها آمده بود. ستارههایی که هیچ درآمد خاصی از فوتبال نداشتند. یا راننده تاکسی بودند و یا معلم و یا کارمند. دهداری و دو دستیار مشهورش رضا وطنخواه و بهمن صالح نیا عزم خودشان را جزم کرده بودند که طراز اخلاق و دیسیپلین رادر فوتبال ایران به نمایش بگذارند و خب این انصاف نبود. ستارههای محبوب آن سالها مستحق چنین برخوردهای تند و از موضع بالا نبودند.
فدراسیون فوتبال و سازمان ورزش سرمست از رفتارهای سوپر اخلاقی دهداری دست او را باز گذاشته بودند و او هم بیمحابا و با کمک رضا وطنخواه که از بدخلقترین مربیان فوتبال ما بود، پروژه کنترل و شکستن غرور فوتبالیستهای محبوب را پیش میبرد. دادکان میگوید: «به عنوان همراه تیم ملی به بازیهای آسیایی۱۹۸۶ سئول رفته بودم.
عبدالعلی چنگیز را در حال صحبت با یک خانم کرهای دیدم، گذشتم و رفتم. ناگهان رضا وطنخواه از راه رسید و به شکل بسیار زشتی دست چنگیز را گرفت و با عصبانیت و پرخاش، او را با خود برد.» محمد پنجعلی میگوید برای خرید به یکی از بازارهای سئول رفته بودیم، ناصر محمدخانی جنسی را برداشت تا آن را نگاه کند، ناگهان بهمن صالحنیا از راه رسید و محکم به دست ناصر محمدخانی زد و به او گفت هر چیزی که آقای دهداری برداشت شما حق برداشتن و نگاه کردن به آن را دارید.
پنجعلی میگوید حتی برای رفتن به فروشگاه ما را مثل سربازخانهها به صف میکردند و میگفتند پشت گردن همدیگر را نگاه کنیم. حتی بازیکنان حق خوردن بستنی را هم نداشتند. سیدمهدی ابطحی در حال خوردن یک بستنی بود که ناگهان رضا وطنخواه سر رسید، او بستنی نیمهخورده را از دست ابطحی گرفته و به زمین زد.
بعدها وطنخواه در توجیه این عملش گفت که به این خاطر چنین کرده که ممکن بوده کرهایها توطئه کرده و در بستنی او مواد نیروزا و دوپینگی ریخته باشند تا برای ما پاپوش درست کنند.دهداری چشم بر درخشش رویایی محمدخانی و چنگیز و حتی فرشاد پیوس بست و تیم را بر محور مرحوم کریم باوی آماده کرد. روی توپهاي هوایی و ضربات سر. این تاکتیک موجب شد تا غنای تکنیکی شگفتانگیز فوتبالیستهای ایرانی تا حد زیادی تلف شود.
به هرحال در افسردهترین اتفاق ممکن دهداری نتوانست با ستارگانش به تفاهم برسد و دستیارانش هم در شیوهای آماتوروار این شکاف را تشدید کردند. استعفای 14 فوتبالیست ملی موجب یکی از غم انگیزترین رویدادهای سال 1365 شد. سال مک فارلین و سال تلفات جانگداز کربلای 4 و کربلای 5 برای ما فوتبالدوستها تلخی دوبرابر دارد. سالی که سیزده ستاره در یکی از بدترین خاطرات ملی، از این تیم جدا شدند و دهداری و وطنخواه بر طبل میان تهی مبارزه با ستاره سالاری کوبیدند.
ناکامی تیم فوتبال با دو شکست مقابل کرهجنوبی و کویت و پیروزی مقابل ژاپن و بنگلادش هنوز جانمان را میخلد. هرچند کاروان ورزش ایران با کسب شش طلا که 5 تای آن حاصل قدرتنمایی کشتیگیرها بود و یک طلای غیرمنتظره دوچرخه سواری از زنگی آبادی در مجموع و پشت سر سه غول شرق آسیا یعنی کره و چین و ژاپن در جایگاه چهارم ایستاد و خب این نتیجه قابل قبولی بود. یادمان باشد آن سالها هنوز جمهوریهای تازه استقلال یافته بهخصوص ازبکستان راهی مسابقات آسیایی نمیشدند.

