روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در یکی از شب‌های سال 1366 برای میلیون‌ها بیننده صدا‌‌و‌سیما اتفاق عجیبی رخ داد. آن‌ها با شگفتی به تصاویری خیره شدند که در آن گروهی از همسرایان زن با مقنعه و مانتوهای سورمه‌ای در کنار گروهی از همسرایان مرد در حال خواندن یک ترانه بودند. در جلوی تصویر گروه ارکستر (ارکستر سمفونیک تهران) هم در حال نواختن بود. کارگردان تلویزیونی از نمایش آنها تا سرحد امکان طفره می‌رفت با این حال قابل تماشا و تشخیص بودند.

فضا موقرانه و سنگین است اما موسیقی ارائه شده هیچ شباهتی با موسیقی مرسوم تلویزیون ندارد. متن شعر‌،‌ ای‌ساربان آهسته‌ ران، از غزلیات مشهور سعدی است‌. تکخوان گروه مهرداد کاظمی است. با موهای لخت نسبتا بلند که یادآور مدل موهای دهه پنجاه ایران است و با ریشی که در نهایت چهره را به سمت کاراکترهای ایرج قادری سوق می‌دهد. البته با تمی مذهبی. صدایی نرم و روان که البته به لحاظ قدرت شاید کاستی‌هایی دارد و برای خواندن با چنین موسیقی حماسی در لحظاتی کم می‌آورد.

بعدها برخی به‌یاد آوردند که مهرداد کاظمی را در سال 57 و در سن 26 سالگی در شوهای رنگارنگ به‌عنوان یک چهره مستعد در کنار سرکار خانم شهره صولتی بسیار جوان و فتان‌، در حال خواندن یک ترانه دو‌صدایی دیده‌اند‌. ترانه‌ای به‌نام سکوت تو. اتفاقا وقتی آن کلیپ را می‌ديدی می‌توانستی کاظمی را به‌عنوان یک خواننده موفق پاپ در‌ آینده‌ای نزدیک تجسم کنی. اما در سال 66 در اولین اجرای ای‌ساربان کسی به آن کلیپ اشاره‌ای نکرد. به‌هرحال در سال 1366 محبوبیت ای ساربان حیرت‌انگیز بود.

ملودی جذاب‌،‌ فضای سنگین و کاریزماتیک و حضور خانم‌های همسرا و ارکستر زنده‌،‌ موجب شد تا این ترانه و این تصاویر به‌شدت مورد توجه عموم قرار گیرند. با نوعی موسیقی که بیشتر یادآور دوران اوج موسیقی ملی ایرانی بود. چیزی در ردیف کارهای بنان و قوامی. سازنده موسیقی حسن ریاحی بود. حسن ریاحی سازنده سرود ملی فعلی ایران هم هست (و خب برخی این سرود را مشابه سرود ملی کره‌جنوبی دانسته‌اند که خب داستان دیگری است).

مطمئن باشید این ترانه ای‌ساربان هم در ذهن همه نوجوان‌ها و جوان‌های دهه شصت به‌سادگی نقش بسته است و با اولین اشاره دوستان، ملودی و حتی چند خط اول را برایتان بازخوانی خواهند کرد. مهرداد کاظمی در دهه شصت و هفتاد از چهره‌های مهم موسیقی رسمی کشور است اما هرگز نتوانست موفقیت و محبوبیت ای‌ساربان را تکرار کند و دیگر به سطح اول مارکت موسیقی ایران بازنگشت. او در سال 91 بر اثر یک سانحه رانندگی مدت کوتاهی به کما رفت و پس از بهبود نسبی به همراه دخترش آیلار به آمریکا رفت…

یکی از ترانه‌های حیرت‌انگیز دهه شصت کاری است که حسام‌الدین سراج بر مبنای شعری از حمید سبزواری خواند به‌نام همپای جلودار. هم شعر سبزواری سنجیده و جذاب است و هم موسیقی خاصی که خود حسام‌الدین سراج براي این شعر طراحی کرد و شیوه‌ای که خودش آن را خواند و دکلمه فرج‌الله سلحشور. این ترانه و یا سرود و یا هر چیزی که می‌خواهید اسمش را بگذارید، به شکل غریبی روحیه مذهبی خاص دهه شصت را به مخاطب منتقل می‌کند.

احتمالا یکی از ترانه‌ها و سرودهای تراز جمهوری اسلامی است که در قالب یک اثر هنری رضایتبخش به تمامی در قالب‌های ایدئولوژیک مورد نظر حاکمیت می‌گنجد و ضربه عاطفی عمیق خود را نیز بر مخاطب وارد می‌کند. با ترکیبی از حماسه و اشتیاق و سلحشوری. مضاف بر این‌که ترکیب کلمات مورد استفاده شده در این شعر مجموعه‌ای از اصطلاحات و عبارات مشهور و محبوب در طبقه مذهبی کشور است و یادآور یک نوع فرهنگ و بینش:‌

«وادی ایمن»، «فرعونیان»، «قبطیان»، «موسی»، «نیل»، «تکریتیان»، «صدام»، «یاسا»، «سینا و طور غزه»، «قدس»، «جولان»، «کلیم»، «سامری»، «لبنان»، «یهودا»، «فرعتر»، «صور»، «دیر یاسین»، «جبل»، «آل سامری»، «مرحب»، «خیبر»، «طور سینین»، «مسجدالاقصی». هنر تراز حاکمیت در سال‌های پس از انقلاب‌، هرگز از موفقیت این ترانه فراتر نرفته است.

سومین ترانه محبوب دهه شصت‌، ترانه‌ای بود با تمی عارفانه که در سال‌های 50 و 60 دو اجرای متفاوت را تجربه کرد اما در طول دهه شصت و با افزایش شهداي جنگ‌، این ترانه به‌تدریج به فرهنگ عمومی کشور پیوست و محبوب شد و معنای مضاعفی در سپهر فرهنگی کشور پیدا کرد. کجایید ای شهیدان خدایی… با شعری از مولانا که هوشنگ کامکار آن را برای ارکستر سمفونیک تهران در سال 58 تنظیم کرد و برادرش بیژن کامکار هم آن را خواند‌.

در سال 60 همین ترانه این‌بار با صدای شهرام ناظری ضبط شد‌. هوشنگ کامکار درباره ساخت این قطعه گفته ‌است: «این اثر اوایل انقلاب اسلامی و با توجه به آن فضا ساخته شد. شعری از مولانا را برای این کار انتخاب کردم که اتفاق ویژه‌ای هم بود. این کار را برای دل خودم و به خرج خودم ساختم. آن موقع تازه ازدواج کرده بودم و این کار را با هزینه هدیه‌های ازدواجم با ارکستر سمفونیک به رهبری حشمت سنجری در استودیو بِل ضبط کردم.»

ملودی این ترانه به‌شدت غم‌انگیز، با ته‌مایه‌ای حماسی‌، به شکل اتوماتیک در پس ذهن همه جوانان دهه شصتی وایرال شده و آماده اجراست و کافی است اولین کلماتش را برایشان بگویی تا برایتان چندین ثانیه از آن را اجرا کنند‌!این داستان سه ترانه موفق و محبوب و البته حماسی و عموما غم‌انگیز دهه شصت بود.

هیچ‌کدام از خوانندگان نسل امروز ارزش این ترانه‌ها را در فضای دهه شصت نمی‌توانید درک کنید. در دوران فلش‌های 64 گیگ تا خرتناق آکنده از موسیقی و ترانه، نمی‌توانید درک کنید لحظه‌ای را که در طول هفته شانس می‌آوردید و در میانه برنامه‌های تلویزیون‌،‌ یک کارگردان و یا یک مدیر خوش‌سلیقه دستور پخش چنین آوازها و ترانه‌هایی را می‌داد‌. نمی‌توانید درک کنید‌!

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.