روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | میانه دهه شصت در مقابل سیل بی‌وقفه حادثه‌های گیج‌کننده در سال‌های 57 تا 60 و همین‌طور وقایعی که از سال 98 تا به امروز از سرگذرانده‌ایم سال‌های کم حادثه و یکنواختی محسوب می‌شوند. شاید به همین دلیل است که وقایع مهم آن سال‌های 66 تا 68 این‌گونه شفاف در ذهن ما به شکل مجزا و طبقه‌بندی شده حفظ شده است.

سال 66 در اولین سال دانشجویی‌ام هنوز در فکر چشمان اشک‌آلود و سر تراشیده و صدای غمزده فریما فرجامی در فیلم سرب بودیم (در جشنواره فجر بهمن 66 ) و برای اولین‌بار داشتیم معنی چهره زن را در سینمای پس از انقلاب حلاجی می‌کردیم(هنوز شوک بیتا فرهی سال 68 و نیکی کریمی سال 69 از راه نرسیده بودند) که موشک‌باران تهران در یک عصر میانه اسفند آغاز شد. یکی از مخوف‌ترین تجربه‌های جمعی مردم تهران این‌گونه شروع شد.

در 10 اسفند ماه بین ساعت 4 بعد‌از‌ظهر تا 8 شب تهران با هشت موشک مورد حمله قرار گرفت و ما خو کردگان به حملات هوایی که عادت داشتیم چند دقیقه قبل از شروع بمباران‌،‌آژیر زرد و قرمز را بشنویم و سلانه سلانه و شوخی‌کنان راهی زیرپله‌ها و شوفاژخانه‌ها بشویم‌، در مقابل این مهمان‌های ناخوانده ناشناس حیران مانده بودیم. مهمان‌هایی که اول صدای انفجارشان می‌آمد و بعد صدای آژیر بلند می‌شد. تنها در اخبار شبانگاهی تلویزیون بود که فهمیدیم اوضاع از چه قرار است.

از اسفند تا انتهای اردیبهشت 1367 زندگی در تهران به شکل دیگری پیگیری شد. 50 روز با میانگین پرتاب موشک در هر 9 ساعت یک بار. 133 موشک راهی تهران شد. مدارس و دانشگاه‌ها و بسیاری از ادارات و کسب و‌کارها تعطیل شد‌. خیابان‌ها در بسیاری از ساعات روز خلوت و با کمترین تردد ممکن بودند و مردم به سمت ییلاقات و روستاهای اطراف و شهرک‌های ویلایی روانه شدند. شهریار و لواسان و شهرک‌های جاده ورامین و کرج و… مازندرانی‌ها هم بخش بزرگی از تهرانی‌های سرگردان را پذیرا شدند‌.

اجتماع مردم در کنار هم نوعی همزیستی قبیله‌ای را در میان مردم پایتخت زنده کرد. در گروه‌های 20 یا 30 نفره و در تقسیم امکانات با یکدیگر. به‌هرحال موشک‌باران تهران حدود 800کشته برجای گذاشت و یک حس وحشت نادر و عجیب را در میان مردم به ثبت رساند. مردمی که در مقابل تهدید بمباران‌های هوایی همیشه حس طنز خود را حفظ کرده بودند در مقابل این مهمان مخوف و بی‌صدا ترس را تجربه کردند‌.

در همين سال 1367 است که ایران جزیره فاو و جزایر مجنون را از دست می‌دهد و در تیرماه قطعنامه 598 را قبول می‌کنیم و بعد عملیات فروغ جاویدان مجاهدین خلق شکل می‌گیرد و ضدحمله ایران که به عملیات مرصاد مشهور است. واکنش عمومی به حمله مجاهدین از مرز عراق یک بسیج همگانی بود که طی دو سه سال قبل مشابهش را ندیده بودیم. به هرحال با اعلام آتش بس جنگ هشت ساله به پایان رسید.
در این میان یک شوک فرهنگی دیگر هم در راه بود.

کمتر از یک ماه از اعلام آتش بس نگذشته بود که آیت‌الله خمینی دو فتوای طوفانی درباره موسیقی و شطرنج را صادر می‌کند که تا به امروز همچنان مهم‌ترین تکاپوی فقهی روحانیت شیعه در سال‌های پس از انقلاب باقی مانده است. این در حالی است که در سال 58 دیدگاه آیت‌الله خمینی درباره موسیقی این گونه بود:«این موسیقی را حذفش کنید به کلی عوض این یک چیزی بگذارید، آموزنده باشد»؛ «موسیقی را حذف کنید. نترسید از اینکه به شما بگویند که ما موسیقی را که حذف کردیم، کهنه‌پرست شدیم! باشد ما کهنه‌پرستیم!

از این نترسید. همین کلمات، نقشه است برای اینکه شماها را از کار جدی عقب بزنند». اما از قرار در دیدار موسیقیدانان به‌خصوص چهره‌های موسیقی رادیو وتلویزیون با ایشان که مدتی پس از ترور آیت‌الله مرتضی مطهری و پخش سرود شهید مطهر با صدای محمد گلریز و آهنگی از احمد راغب شکل گرفته بود‌،‌ امام خمینی به شکل متفاوتی در مقوله موسیقی وارد شدند که در نهایت به فتوای تکان‌دهنده و غافلگیرکننده نوزده شهریور سال 1367 ختم شد:

در این فتوا، در پاسخ به سؤالی درباره «خرید و فروش آلات لهو و لعب جهت استفاده‌های مشروع»، تصریح می‌فرمایند: «خرید و فروش آلات مشترکه به قصد منافع محل‍ّله آن اشکال ندارد». این فتوا یک سلسله مراتب و تحولات و تاریخچه با خود دارد که براي بررسی و مطالعه فرصت ایده‌آلی است و خاطرات و روایت‌های فراوانی که آیت‌الله خمینی بین موسیقی پخش شده از رادیو و تلویزیون ایران و همان موسیقی در رادیو وتلویزیون دوره پهلوی تفاوت ماهوی قائل بودند و یکی را حلال و یکی را حرام می‌دانستند. بگذریم.

در نهایت این فتوا بااستقبال محافل فرهنگی و اعتراض برخی از چهره‌های روحانی روبه‌رو شد که به شکل‌های مختلف این اعتراض را به آیت‌الله خمینی منتقل کردند اما واکنش آیت‌الله خمینی فصل‌ا‌لخطاب بود. جایی که در جواب حجت‌الاسلام قدیری می‌نویسد: آن‌گونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ‌نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند….

من به شما علاقه داشته و شما را مفید می‌دانم ولی شما را نصیحت پدرانه می‌کنم که سعی کنید تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تأثیر مقدس نماها و آخوندهای بیسواد واقع نشوید، چرا که اگر بنا است با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدس نماهای احمق و آخوندهای بیسواد صدمه‌ای بخورد، بگذار هرچه بیشتر بخورد.این داستان اسفند 66 تا شهریور 67 بود. یکی از مهم‌ترین نقاط عطف زندگی ما.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.