روزنامه هفت صبح، نادر نامدار| عاشق فوتبالم و بهترین چیزی که از یک مربی فوتبال یاد گرفتم جمله معروف سرالکس فرگوسن بود: «در اولین مسابقه که مربیگری می‌‌کردم دعا کردم و از خدا خواستم که برنده باشم، اما وقتی نبردیم، فهمیدم که تیم مقابل هم خدا دارد. از آن به‌بعد تلاش کردم.» به نظرم این جمله محدود به فوتبال نمی‌شود و در همه ابعاد زندگی کاربرد دارد.

برای هر آدمی و برای هر جامعه‌ای. مخصوصا به‌نظرم برای ما ایرانی‌ها و باز هم به‌ویژه برای مدیران و مسئولان‌مان! برای پیشرفت، برای موفقیت، فقط دعا کافی نیست. تلاش هم لازم است. این‌که خوب کار نکنیم و انتظار داشته باشیم هر کاری و مشکلی با یک «ان‌شاءالله» انجام یا حل شود، منطقی نیست.

جمله دیگری که از اهالی فوتبال به‌خاطرم مانده، جمله‌ای است که کارلوس کی‌روش گفت. او زمانی که در ایران بود، بعد از یک باخت گفت: «نتیجه همیشه جزئی از فرایند یادگیری است. ما باید بازی‌مان را انجام دهیم و با خواست قلبی که پیروز شویم. پایه و اساس زندگی بر موفقیت و پیروزی شکل گرفته است. ما در فوتبال نمی‌بازیم. یا می‌بریم، یا یاد می‌گیریم.»

این جمله از نظر مفهوم شباهت زیادی به جمله منتسب به توماس ادیسون دارد. نمی‌دانم چقدر واقعیت دارد اما می‌گویند او بعد از هزار بار آزمایش توانست لامپ را اختراع کند و وقتی از او پرسیدند آیا بعد از هر بار امتحان ناموفق ناامید نمی‌شد؟ گفته بود: «نه. ناامید نمی‌شدم. چون حالا یک راه دیگر پیدا کرده بودم که می‌دانستم با آن لامپ درست نمی‌شود.» راست و دروغش گردن راوی اما انصافا جمله حکیمانه‌ای است.

در دوران دبیرستان، معلم قرآنی داشتیم که معتقد بود یاد گرفتن ترتیل یا روخوانی قرآن با روش تفکیک به‌راحتی امکان‌پذیر است. او حتی مدت‌ها کار کرده بود و کتاب‌هایی با نام تفکیک نوشته و کپی کرده بود و به شاگردانش داده بود. کتاب‌هایی که در آن باید از آسان‌ترین تا سخت‌ترین کلمات عربی را تفکیک یا به قول خودمان در ادبیات فارسی «بخش» می‌کردیم!

انصافا هم روش آقای معلم جواب داد و همه بچه‌های کلاسش توانستند کلمات عربی و در ادامه قرآن را به خوبی بخوانند. این توانایی در ادبیات فارسی هم خیلی به کارم آمد و توانستم روی وزن عروضی اشعار هم مسلط شوم و چقدر هم بابتش خوشحالم. ممنون آقای «صالح»!

یادگرفتن البته یک شکل معروف دیگر هم دارد. همان ماجرای تاریخی و معروف لقمان حکیم که ادب را از بی‌ادبان آموخته بود! اتفاقا به‌نظرم این یکی راه بهتری برای یادگیری است. همانطور که می‌شود ادب را از بی‌ادبان آموخت، می‌شود مردانگی- منظورم قطعا جنس مرد نیست- را از نامردها یاد گرفت.

می‌شود راستگویی را از سرنوشت دروغگوها یاد گرفت و الی آخر! مخاطب این جمله آخر خودم هستم که هرچند خیلی دیر و هرچند گران! اما یاد گرفتم که هیچ چیزی ارزش دروغ گفتن ندارد، اما خب اگر هم کسی خواست به خودش بگیرد ایرادی ندارد. مثل خیلی‌ها از نصیحت کردن و نصیحت شنیدن متنفرم و الان هم قصد نصیحت کردن و ارائه توصیه‌های اخلاقی ندارم اما خب از زبان کسی که به‌خاطر چند تا دروغ ظاهرا کوچک و بی‌ارزش، بزرگ‌ترین ضربه‌های زندگی‌اش را خورده بخوانید: «هیچ‌وقت و به هیچ قیمتی دروغ نگویید. دیر یا زود برای‌تان گران تمام می‌شود.» این نصیحت نیست بلکه یک هشدار است!

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.