روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| اریک و کوری دست دور گردن هم انداختهاند و با لبخندی شیرین به دوربین نگاه میکنند. اریک با پوست آفتابسوخته و کلاه کپ بر سر، شبیه مردهای فیلمهای خانوادگی است که لابد سلیقهشان بیسبال و هاتداگ و آبجوست و با تکرار جمله «تو میتونی انجامش بدی» بچههایشان را وادار به کارهایی میکنند که قلباً میلی به انجامش ندارند.
کوری موهای قهوهای را از صورت کنار زده و موقع خندیدن گوشه چشمهایش چین خورده. زن دوستداشتنی و مهربانی بهنظر میرسد؛ از اینهایی که احتمالاً شام مهمانیهای آخر هفتهاش زبانزد دوست و آشناست و شبها قبل از خواب برای بچههایش کتاب میخواند و بعد از گفتن «شب بخیر» پیشانیشان را میبوسد.
عکس زیباییست. از این عکسهای دو نفرهای که بهتر است قاب شود تا یادآور خاطرهای خوب از دورانی دلنشین باشد؛ دوران دلنشینی که هنوز اریک را در دل خاک دفن نکردهاند و کوری با دستهای بسته به زندان نرفته و کسی قاتل صدایش نمیکند.کوری ریچینز بعد از مرگ ناگهانی همسرش، کتابی درباره چگونه کنار آمدن با غم از دست دادن عزیزان برای بچهها نوشت.
میخواست به خوانندههای کوچکش کمک کند تا بتوانند مثل فرزندان خودش با اندوه مرگ یکی از اعضای خانواده کنار بیایند. به برنامهای تلویزیونی آمد و از کتاب تازه و مرگ غمانگیز اریک حرف زد و گفت آن شب یکی از بچهها کابوسی دیده و همسرش برای دلگرم کردن او، کنارش خوابیده بود. خوابی که هرگز ازش بیدار نشد.
چیزی که کوری ریچینز اشارهای بهش نکرد این بود که اریک چطور مرده. مثلاً با آن دندانهای سفید رو به دوربین لبخند نزد و نگفت بالاخره آن شب موفق شده بعد از چند تلاش ناموفق، شوهرش را مسموم کند و نفس راحتی بکشد.پلیسها فهمیدند مرد با مقدار زیادی مسکن قدرتمند که در نوشیدنی حل شده بود مسموم شده است. از تماسها و پیامهای قبلی کوری متوجه شدند که او مدتی است با یک دراگدیلر در ارتباط است و از او قرص میخرد.
هیچکس با دیدن آن عکس دو نفره نمیفهمید که تاریخ انقضای زندگی مشترکشان به پایان رسیده و مرد در فکر طلاق و زن در خیال جنایت است.کسی چه میداند، شاید هم کوری ریچینز برای نوشتن کتاب جدیدش نیاز به تجربهای عمیق و ملموس داشت؛ «چگونه عزیزان خود را بکشیم و با مرگ آنها کنار بیاییم».

