روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | دهه شصت مهم‌ترین کشور مهاجم فرهنگی در ایران نه آمریکا بود و نه شوروی و نه فرانسه. در آن سال‌ها زندگی ما به‌شدت تحت تاثیر آیکون‌های فرهنگی و اقتصادی ژاپنی‌ها بود. موفقیت اتومبیل‌های ژاپنی دهه هفتاد میلادی در ایران دهه پنجاه شمسی آن‌هم در مقایسه با اتومبیل‌های پرزحمت و پرهزینه و پرمصرف آمریکایی‌،‌ ناگهان مهر ژاپنی‌ها را بر دل ایرانی‌ها انداخت. تویوتا و مزدا و سوبارو به خیابان‌های تهران سرازیر شده بودند.

عملکرد عالی برندهایی مثل سونی و کانن و کاسیو و پاناسونیک و توشیبا در عرصه لوازم خانگی و الکترونیک‌،‌ جنس ژاپنی را نشانه‌ای از اطمینان و کیفیت و هزینه کم بدل ساخته بود. این محبوبیت در طول دهه شصت و هفتاد نیز ادامه داشت. موج فیلم‌های ژاپنی در نیمه اول دهه شصت و نمایش شاهکارهایی از کوروساوا و یاسوجیرو ازو و کوبایاشی قدم اول بود‌. فیلم‌هایی که توشیرومیفونه و چیشو ریو را به چهره‌هایی آشنا برای تماشاگر ایرانی بدل ساختند و مفهوم سامورایی را به فرهنگ ایرانی وارد ساختند.

سپس‌،‌ سریال اوشین در میانه این دهه که بعد بلافاصله با دو سریال داستان زندگی (هانیکو) و از سرزمین‌ شمالی تکمیل شد، نزدیکی فرهنگی بیشتری میان ایرانی‌ها و ژاپنی‌ها را فراهم ساخت. در این میان برنامه‌های کودک و نوجوان تلویزیون که نمی‌توانستند کارتون‌های آمریکایی پخش کنند ناگهان در عرصه انیمیشن ژاپنی به گنج رسیدند.

در سال منتهی به انقلاب دو کارتون سندباد و پینوکیو از محصولات کمپانی‌های انیمیشن‌سازی ژاپنی از تلویزیون ایران پخش شده بود اما مسئولان تلویزیون در دهه شصت متوجه شدند که میزان تولیدات انیمیشن در ژاپن به شکلی حیرت‌انگیز بالاست. پس سیل این کارتون‌ها به سمت ایران سرازیر شد: ‌

خانواده دکتر ارنست‌، ‌حنا دختري در مزرعه‌،‌ هاچ زنبورعسل‌، ‌بی‌خانمان‌، ‌نل‌،‌ مهاجران‌،‌ رامکال‌، بچه‌های كوه آلپ‌،‌ موش کوهستان، بل و سباستین‌،‌ بنرسنجاب کوچولو‌،‌ بچه‌های مدرسه والت و… کارتون‌هایی كه عمدتا بر بستری نیمه‌واقعگرایانه‌، ‌احساساتی و بر مبنای روابط خانوادگی شکل می‌گرفتند و البته بچه‌هایی که عموما به‌دنبال مادرانشان بودند و در برخی از لحظات به شکل بی‌رحمانه‌ای اشک مخاطب کودک خود را در می‌آوردند.

یکی از مهم‌ترین رویکردهای ایرانی‌ها به ژاپن مهاجرت نیروهای کار ارزان به این کشور بود. شاید باورش برایتان سخت باشد که ژاپن در سال 1367 سد گرفتن ویزا را برای ایرانيان برداشت‌. در سال پس از جنگ و در شرایطی که اقتصاد ایران به اغما فرو رفته بود، مهاجرت به ژاپن براي کار همان نقشی را داشت که کویت در اواخر دهه پنجاه ایفا می‌کرد.

ناگهان جوانان به‌خصوص از لایه‌های طبقات فرودست برای کار به سمت ژاپن حرکت کردند. آنها ابتدا با ویزای توریستی سه ماهه وارد ژاپن می‌شدند و بعد دولت این کشور عامدانه بر اقامت غیرقانونی این کارگران چشم می‌پوشید تا از نیروی کار آنان کمال استفاده را انجام دهد. 130 هزار جوان ایرانی بین سال‌های 67 تا 71 راهی ژاپن شده و درآنجا هرشغل سخت و نیمه‌سختی را عهده‌دار شدند. روایت است که‌: «ماجرا چنان داغ شد که حتی شرکت هواپیمایی ایران‌ایر دوبار عشاق مهاجرت را جمع کرد و از میان آنها دست به قرعه‌کشی زد.

هتل شرایتون نخستین جایی بود که به‌عنوان محل قرعه‌کشی بلیت ژاپن انتخاب شد، اما علاقه برای کار در کشور ژاپن آنقدر بالا گرفت که یک‌بار دیگر هم این قرعه‌کشی تکرار شد. ورزشگاه شهید شیرودی آن سال 40هزار نفر را در خود جای داد و از میانشان، ‌آنهایی که بختشان برای سفر به ژاپن بلند بود، ‌انتخاب و راهی ژاپن شدند.» کم‌کم سازوکاری هم در این میان شکل گرفت. دلال‌‌ها و لیدرها. چه در ایران و چه در ژاپن. گروه‌هایی که ایرانی‌های مهاجر را زیر پروبال می‌گرفتند و در مشاغل خاص تقسیم می‌کردند.

این تب تا سال 1372 به‌طول انجامید. تا این‌که بالاخره ژاپن دیوار ویزا را دوباره برقرار کرد و به‌تدریج میزان مهاجرت کارگران ایرانی رو به افول رفت و بعد از چند سال به صفر رسید. در این موج مهاجرت ایرانی‌هایی هم بودند که جذب مافیای ژاپن یا همان یاکوزاها شدند. مثلا محمود کدخدایی کشتی‌گیر بسیار بااستعداد 68 کیلو و 74 کیلو که در دهه شصت تا پوشیدن دوبنده تیم ملی هم پیش رفت اما شاکی از ملاحظات سیاسی و دیپلماتیک که کشتی ایران را محدود کرده بود و ناامید از تصمیمات سرمربی تیم ملی کشتی یعنی معزی‌پور‌، در 25 سالگی کشتی را رها کرد و عازم ژاپن شد و آنجا یک باند تبهکارانه در شهر ناگویا به‌راه انداخت تا آنجا که سلطان وحشت نام گرفت‌.

روایت است که در دوران اوج خود بیش از هزار نفر که عمدتا ایرانی‌های مهاجر بودند تحت فرمان او به کارهای مجرمانه در ژاپن مشغول بودند. روایت دیگری هم هست که یکی از عوامل بسته شدن درهای ورود به ژاپن برای ایرانیان جویای کار تخلفات کدخدایی و همدستانش بوده است. از قرار حتی ایرانی‌های مهاجر نیز از اعمال زور و خشونت او در امان نبودند. او در اواخر دهه هفتاد بالاخره از سوی پلیس ژاپن دستگیر شد.

زندگی پرفراز و نشیب کدخدایی خودش یک داستان جذاب است‌. او چند سال پیش در دوران عافیت و آرامش به تلویزیون آمد و داستان زندگی خودش را بازگو کرد و از لقب سلطان وحشت تبری جست و زندگی خود را در ژاپن ناشی از اشتباهاتی در تصمیم‌گیری خود دانست و از مردم ایران عذرخواهی کرد.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.