روزنامه هفت صبح، صوفیا نصرالهی| فریدون مشیری شعری دارد که با این دو مصرع تمام می‌شود:ساز اگر بگسست؟ شعر اگر دیگر به دل ننشست؟ استفهام انکاری که اگر این اتفاق بیفتد همه‌ امید‌های جهان به پایان می‌رسد چون ساز و شعر و هنر چیزهایی هستند که باعث می‌شوند زندگی معنا پیدا کند. در همین راستا برایتان بگویم که به‌رغم همه‌ غرغرهای روزانه درباره‌ وضعیت فرهنگ و هنر در مملکت، به‌نظرم همچنان ایرانی‌ها به فعالیت‌های هنری اهمیت می‌دهند.

از فعالیت‌های سرگرم‌کننده‌ معمول مثل رفتن به سینما یا کنسرت‌های پاپ هم حرف نمی‌زنم. مسئله درباره‌ چیزهای خاص‌تری است مثل نمایشگاه‌ هنرهای تجسمی یا کنسرت‌های کلاسیک و جز یا تئاترهای مستقل. آخر هفته به نمایشگاهی رفتم که میزان استقبال از آن حیرت‌انگیز بود. در یک خانه فرهنگی کوچک به‌نام گویه دو جوان نمایشگاهی گذاشته بودند با عنوان: «سی‌ساز».

یکی چهل و یکی دو ساله به‌نام نعیم خاتونی که سه‌تار می‌ساخت و دیگری جعفر قسمتی، پسر جوانی که ۳۰ سالش هم نشده بود و تارهای ساخته شده توسط او بر دیوار نمایشگاه بود. لازم نیست حتما در عالم موسیقی حرفه‌ای باشید تا بدانید ساختن ساز پولی ندارد. اصلا گردش مالی موسیقی به‌جز حوزه‌ پاپ برای نوازنده‌ها هم شوخی است چه برسد به سازندگان ساز.

پس آن چیزی که باعث شده این دو جوان وقت و عمرشان را صرف ساختن سازهای ایرانی کنند فقط و فقط عشق است. حاصل کارشان هم نه به تشخیص من غیرحرفه‌ای که به تشخیص استاد بیاض امیر عطایی که به دیدن نمایشگاهشان آمده بود و از اساتید قدیمی در ساخت و تعمیر ساز است، استاندارد و قابل قبول بودند در حدی که می‌شد در نمایشگاهی حتی بزرگتر و حرفه‌ای‌تر آن‌ها را به نمایش گذاشت.

صدای تار جعفر قسمتی را با هنر رضا مازندرانی شنیدیم که نواختنش حسی از تار محمدرضا لطفی داشت و البته ثابت می‌کرد که صدای تار ساخته شده توسط این جوان خوب و استاندارد است. جمعه روز افتتاحیه بود و جلسه‌ نقد و بررسی درباره‌ ساختن ساز و ساز ایرانی و رابطه‌ میان نوازنده و سازنده‌ ساز با حضور حمید سکوتی و سعید یعقوبیان برگزار شد.

اتاق جلسه کوچک بود اما برای چنین بحث تخصصی باز هم تعداد استقبال‌کنندگان به قدری بود که حتی عده‌ای مجبور شدند انتهای اتاق و جلوی در بایستند. یعقوبیان و سکوتی بحث‌هایی مطرح کردند که برای شنوندگان عادی موسیقی سنتی ایرانی هم می‌توانست جالب و آموزنده باشد.

نمایشگاه «سی‌ساز» یکشنبه و دوشنبه هم در خانه‌ هنر و فرهنگ گویه برقرار است و به جز نمایش‌ سازها، اجراهای پژوهشی و پنل پرسش و پاسخ با حضور نعیم خاتونی و جعفر قسمتی هم برگزار می‌شود. نیمه‌ پر لیوان نمایشگاه دیدن عشق دو جوان به موسیقی و استعدادشان در ساختن ساز بود.

اینکه هنوز می‌شود آدم‌های ایده‌آل‌گرا و رویابینی را پیدا کرد که به‌رغم همه‌ مشکلات مادی و حتی معنوی، چون چند نفر را می‌شناسید که اسم سازنده‌های ساز را بدانند حتی اسم نوازنده‌ها هم متاسفانه میان عامه‌ مردم در حال حذف است، به موسیقی و به هنر فکر می‌کنند و مخاطب‌شان را هم دارند.

آن همه جوانی که به افتتاحیه‌ نمایشگاه آمده بودند خبر از نسلی کنجکاو و حساس نسبت به مسائل فرهنگی می‌دهد. قسمت تاسف‌برانگیزش اینجاست که دغدغه‌ هیچ‌کسی در رده‌های مدیریتی دیگر ساز اگر بگسست؟ نیست. این نمایشگاه قاعدتا باید با حمایت در موزه‌ موسیقی برگزار می‌شد.

این دو جوان نباید برای برگزاری نمایشگاه سازهایشان تا این حد سختی می‌کشیدند و خودشان را به آب و آتش می‌زدند. قاعدتا باید نهادی داشتیم که آن‌ها درخواست‌شان را ارائه بدهند و بعد کارشناسان خبره بروند به شهرستان‌های محل سکونت‌شان و سازهایشان را بررسی کنند و این متولیان حوزه‌ موسیقی باشند که پیگیر کار و نمایشگاه آن‌ها شوند. برای ما، برای هنرمند و مردم هنوز آن دو مصرع فریدون مشیری مهم است. برای مدیران؟ گمان نکنم.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.