روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | هنر در جمهوری اسلامی در قیاس با جوشش سهمگین دهههای چهل و پنجاه در سینما و موسیقی و معماری و ادبیات، کار سختی در پیش داشت. در واقع چنین هنری باید تعریف میشد. یک بخش از موفقیت مدیران سینمایی استفاده از میراث سینمای دهه پنجاه در بستری پاکیزه و راهوار و با یک هدایت مسیر کلی و از راه دور بود. در بخش ادبیات هم بزرگان رماننویسی در سکوت مشغول بودند و در موسیقی هم میراث شجریان و لطفی و مشکاتیان آثار درخشانی آفریدند.
با این حال بهنظرم دهه شصت دو قله مهم تاریخ هنر جمهوری اسلامی را ثبت کرده که دور از دسترس بقیه قرار گرفته است. منظور از هنر جمهوری اسلامی چیزی است که آن معنویت مورد تاکید سران انقلاب را و آن روح مذهبی مورد علاقه آنها را در بطن خود متبلور کرده است. بیآنکه از دیگر جریانات عقیدتی و یا سیاسی سود جوید. اولیاش را قبلا گفتهام. ترانه یا همان سرود همپای جلودار.
این ترانه یا سرود، سقفی را برای آن هنر ایدهآل جمهوری اسلامی بنا میکند که دیگر از آن فراتر نرفتهاند. نوعی انطباق فرهنگی، نوعی مماس شدن با بهترین قسمت یک میراث تاریخی و تبدیلش به یک اثر هنری بود. قبلا درباره این سرود مفصل نوشتهایم. مطمئنا آثاری که شجریان و لطفی در دهه شصت آفریدند بسیار پرارزش هستند اما همپای جلودار جدا از ارزشهای فنی و هنریاش بهشدت به آن ایدهآل و آن انتظار حاکمیت از یک اثر هنری فراگیر و معنوی منطبق بود.
تنها رقیب این ترانه برای عنوان اثر هنری تراز در سالهای دهه شصت مجموعه مستندی بود که مرتضی آوینی در سال 1364 در خط مقدم جبهه کلید زد و از سال 65 تا 67 در شبکه دو پخش شد. روایت فتح. سبک آوینی در این مجموعه مستند آنقدر استثنایی و آنقدر منحصر بهفرد بود که گروهی براي آن اسم شاعرانه اشراقی را انتخاب کردند. در واقع نوعی افتراق میان سبک این نوع مستندها با سبک شاعرانه کلاممحور که از سینمای مستند انگلیس در دهه چهل آغاز شده بود و در ایران هم بهخصوص در کارهای ابراهیم گلستان نمود شدیدی داشتند.
خود آوینی با همان زبان فاخر و کمی مطنطن خود، فلسفه این سریال مستند را اینگونه روایت کرده است: من در «روایت فتح» رودربایستی را كنار گذاشتم و آنگاه حرف زدن را آغاز كردم كه عجب شجاعتی میخواهد و با عقلاندیشی و ژورنالیسم جور درنمیآید، اما من باید عالم بسیجیان را روایت میكردم كه عاشق بودند و با قلبشان در عالم میزیستند و عالم آنان عالم ظاهر نبود. آنان اهل باطن، حقیقت و معنا بودند.
روایت فتح یکی از قلههای سینمای مستند ایران باقی مانده است و حال و هوایی دارد که دیگر در سینما و تلویزیون ایران تکرار نشد. آوینی متولد 1326 در شهرری بود و در سال 1344 وارد دانشکده هنرهای زیبا شده بود. غزاله علیزاده، شهرزاد بهشتی و امیرهوشنگ اردلان از دوستان دوران دانشجویی او بودند. برخی ارتباط مرتضی آوینی با غزاله علیزاده را یکی از نکات پرابهام زندگی خصوصی او میدانند.
هرچند برخی روایتهای دست اول، از جمله آنچه امیرهوشنگ اردلان در مستند آقامرتضی نقل میکند، حاکی از آن است که گرایشی از جانب آوینی وجود نداشته بلکه علیزاده پیگیر رسیدن به وی بوده است. طبق این نقل، علیزاده از طریق همکلاسیهایش ازجمله اردلان برای آوینی پیغام میفرستاده اما آوینی از این موقعیت اجتناب میکرده است. مرتضی آوینی که در آغاز خود را «کامران آوینی» معرفی میکرد به اشعار فروغ فرخزاد، احمد شاملو و مهدی اخوانثالث علاقه داشت.
به ظاهر خود میرسید، کراوات میزد و به فلسفه غرب علاقهمند بود… اما از همان دهه پنجاه آثار علاقهمندی آوینی به مذهب آشکار میشود و سپس دلبستگیاش به آیتالله خمینی و متعاقب آن یک روحیه ضدطبقه روشنفکر ایرانی. آوینی از ابتدای جنگ با گروه فیلمسازی جهاد سازندگی در خطوط مقدم جنگ حضور داشت. همین تجربه رودررو با تولید و ساخت آثار مستند موجب شد که آوینی شاید تنها تئوریسین تاریخ سینمای ایران باشد که سعی کرد نسبتی میان هنر سینما و اندیشههای انقلاب اسلامی کشف کند و چندین رساله هم نوشت.
او به حامی اصلی جریان معنوی سینمای ایران بدل شد و بهخصوص ابراهیم حاتمیکیا را در کنف حمایت خود قرار داد. بعد از پایان جنگ و پایان سری اول روایت فتح، آوینی در مجلات سوره بهشدت در مقابل موج سینمای روشنفکرانه که حتی از سوی بنیاد فارابی هم حمایت میشد ایستاد. چهرههایی مثل بیضایی و مهرجویی و حتی کیارستمی و مخملباف مورد انتقاد شدید او و همکارانش قرار گرفتند و در مقابل به حمایت از قصههای مجید از کیومرث پوراحمد و برخی فیلمهای تقوایی و کیمیایی پرداخت و همینطور فیلمهایی از داوودنژاد و سیروس الوند که در منظر آوینی نشانه دوری از خودپسندی و خودشیفتگی و سوبژکتیویته روشنفکران ایرانی بودند.
مبارزه او با سینمای روشنفکرانه به آن کنفرانس مشهور دانشکده سینما تئاتر انجامید که آوینی در یک سخنرانی جنجالی که بهشدت توسط دانشجویان و حضار مورد حمله قرار میگرفت به تخطئه سینمای روشنفکرانه ایرانی پرداخت. آوینی به این شیوه یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین چهرههای دهه شصت ایران شد و تاثیرش همچنان هم باقی مانده است. بخشی از ایدههایش را در این انتها برایتان نقل میکنم:
«من به شدّت وطندوست هستم، سرم را برای ایران میدهم. شاهنامه نه تنها منافاتی با دین ندارد بلکه حکمت معنویست.زبانی که ما در قرن هشتم با سعدی و حافظ به آن رسیدیم، زیباترین زبانیست که روی کره زمین موجود است. زبانیست بسیار پرقابلیت.انسان را نمیتوان با تازیانه به راهِ حق کشید؛ خانههایتان را در دامنه کوهِ آتشفشان بنا کنید.
تردیدی نیست که ما نمیتوانستیم از ورودِ ویدئو به کشورمان جلوگیری کنیم، چنانکه نتوانستهایم مانعِ ورودِ هیچیک از محصولاتِ تکنولوژیِ غرب بشویم؛ و راستش من تردید دارم که اگر هم میتوانستیم، آیا چنین عملی درست میبود یا نه. ما نهتنها ویدئو، بلکه بهزودیِ زود ماهواره را نیز بپذیریم و چه باک؟!
کسی میترسد که ضعیفتر است و ما که پا در میدانِ مبارزه با غرب نهادهایم باید خودمان را برای چنین روزی نیز آماده کنیم. ما باید از دشمن تصوری درست و مطابق با واقعِ امر داشته باشیم، اگر نه، شکست خواهیم خورد. کسی که خود را برای رودررویی با پلنگ آماده کرده باشد، از گربه نخواهد هراسید؛ کسی از گربه میترسد که دشمن را موشی حقیر انگاشته باشد.»آوینی 20 فروردین 1372 در سن 46 سالگی شهید شد.

