روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در این روزها که درباره دهه شصت نوشتم با واکنشهای متعددی روبهرو شدم. آنقدر زیاد که میشود آن را غافلگیرکننده نامید. هر روز چند تلفن از سوی خوانندهها که در مورد یکی از مظاهر زندگی در دهه شصت یا توضیح میداد و یا تصحیح میکرد. برخی ایراد میگرفتند که تو داری با این مطلب آن دهه را دوستداشتنی جلوه میدهی و گروهی هم برعکس میگفتند تو در حال سیاهنمایی از یک دوره تاریخی بسیار مهم هستی.
راستش قصد هیچکدام از این دو کار را نداشتم. فقط خواستم یک نمای باورکردنی از آن سالها داشته باشید چرا که منابع خبری و اطلاعاتی از دهه شصت تقریبا به شکل استاندارد در اختیار نیستند. از زندگی مردم در دهه شصت فکت و سند قابل دسترس بسیار کم است. برعکس دهه پنجاه و همینطور دهه هفتاد. شما اگر روزنامههای دهه شصت را ورق بزنید بهسختی چیزی از زندگی روزمره مردم را میبینید.
فضای سوپر ایدئولوژیک حاکم است و حتما این فضای سنگین سیاسی برای بسیاری نوستالژیک هم هست. از وقایع روز و حتی حوادث به سختی میشود در لابهلای روزنامهها چیزی بهدست آورد. حتی برنامههای سینماها را نمیتوانید به شکل منظم پیدا کنید. همه چیز رنگ و بوی سیاست و مبارزه دارد. قاعدتا در کلمه «همه چیز» نوعی مبالغه پنهان است اما …
وقتی به صفحات آگهیها مراجعه میکنید هم این وضعیت ادامه دارد. در صفحات فروش خودرو شما با آگهیهای رنو و هیلمن و پیکان و پاترول روبهرو هستید و تکوتوک اتومبیلهای دیگر مثل داتسون و گالانت و فولکس. همه بهجا مانده از دهه پنجاه. در صفحه خرید و فروش آپارتمانها احتمالا بهخاطر قوانین آن دوران معمولا با درج قیمت روبهرو نیستید و همه چیز به مذاکره تلفنی خریدار و مشتری مربوط است.
یکی دو آگهی کوچک میبینید خطاب به متقاضیان تحصیلات دانشگاهی در هند و سوئد. یکی دو آگهی کوچک میبینید از تسهیل در ویزای شارجه و ابوظبی. تقریبا هیچ آگهی از تورهای مسافرتی به چشمتان نمیآید. بازخورد برنامههای تلویزیونی بهندرت راهی در صفحات رسمی روزنامهها پیدا میکنند. شاید برای همین باشد که جبههگیریهای مستمر و شدیداللحن مهدی نصیری سردبیر کیهان علیه بخشی از سینمای ایران در اواخر دهه شصت و انعکاسش در روزنامه کیهان آنقدر برایمان عجیب به نظر میرسید.
روزنامهها تریبونهای مکتوب هستند. پر از سخنرانی و خطابه و بدون انعکاس زندگی روزمره مردم. البته که از اواخر دهه شصت بازار ستوننویسی بهتدریج گرم میشود. تیتر صفحه 5 یعنی صفحه گزارشهای اجتماعی در روزنامه اطلاعات 9 اردیبهشت سال 1368 اینگونه است (تیتر اصلی با فونت بسیار درشت وسط صفحه): «شناخت امکانات متنوع، راهگشای رشد و گسترش صادرات غیرنفتی و بهرهگیری وسیع از حضور در بازارهای جهانی».
میتوانید حدس بزنید که فن روزنامهنگاری در دهه شصت چقدر رو به پسرفت بوده است. انگار کسی هیچ اشتیاقی برای انتشار یک روزنامه جذاب و یا تلاش برای تیترهای بهتر و کارآمدتر نداشته است. در قیاس با روزنامهها باید صدآفرین گفت به مدیریت تیم محمد هاشمی بر تلویزیون که این رسانه را تا حد امکان به مجموعهای پربیننده و پرمخاطب بدل کرده بود.
با مجموعهای از سریالها و میانبرنامهها و مسابقات تلویزیونی. خیلی دلم میخواهد بدانم اتاق فکر تلویزیون چه کسانی بودند که این حجم نیروی جوان بااستعداد توانستند در این رسانه رشد کنند و جلوهگری کنند. هنوز کیفیت سریالهای دهه شصت میتواند راهگشای برنامهسازان امروز باشد و مجریان جوان و میانسالی مثل حامد سلطانی و مهران رجبی میتوانند شیوه اجرای منوچهر نوذری را دوره کنند. تلویزیون ما از معدود سازمانها و نهادهای اجتماعی بود که کارش را در دهه شصت بسیار خوب انجام داد. شاید درکنار جهاد سازندگی و البته بنیاد فارابی!
در واقع در قیاس با روزنامهها میتوان مدیران سینمایی کشور را هم مورد ستایش قرار داد به خاطر تولید این تعداد فیلم استاندارد درجه یک که حالا با گذشت چهار دهه هنوز هم جذاب و بهروز و استثنایی هستند. فیلمهایی مثل ناخدا خورشید و اجارهنشینها و هامون و دندان مار و خانه دوست کجاست و مهاجر و پرده آخر و دونده و شبح کژدم و شیرسنگی، کلوزآپ و مرگ یزدگرد و حاجی واشنگتن و باشو غریبه کوچک.
همه این فیلمها حتی در نگاه دوباره فیلمهایی باکیفیت و سرپا هستند و ناچاریم به خاطر این تعداد فیلم درجه یک در دوران جنگ و تحریم و موشکباران و ترور و تحولات تند سیاسی از مسئولان سینمایی دهه شصت سپاسگزار باشیم. اگر آنها نبودند این دهه به لحاظ تولید محصول فرهنگی میتوانست بسیار خالی و تهی باشد.از شنبه پاورقی جدیدی را شروع میکنیم. در همین جا.

