روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در ابتدای دهه هفتاد به نظر میرسید همه به کسبوکارهای خود بازگشتهاند. سه سال از پایان جنگ گذشته بود. هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس دولت خودش را از منصب نخستوزیری آسوده کرده بود و همه کاره دولت شده بود. مسئله توسعه به صدر جدول سوژههای مورد توجه حاکمیت برگشته بود و طبقه متوسط در جستوجوی شیوههای تضمین رفاه مادی و فرهنگی خود بود. با آنکه خسارتهای دوران جنگ در یک کلام کمرشکن بودند.
رشد اقتصادی ایران در سالهای 68 و 69 دو رقمی شده بود و در انتهای دهه عدد 13.5 را برجای گذاشته بود. همزمان با این رشد اقتصادی اعداد تورم هم شروع به شلنگ تخته انداختن کردند و از سال 1370 نرخ تورم به بالای 20درصد رسید و یک نفس تا سال 75 بالا و بالا و بالا رفت. هاشمی در عرصه اقتصاد بر نیروهای مطیع خود تکیه کرده بود. مثل نعمتزاده و زنگنه. اما یار اصلیاش درشهرداری تهران بود که غلامحسین کرباسچی از سال 68 مستقر شده بود و بیشترین نزدیکی را با سیاستهای دولت داشت.
مدیر کاربلد اصفهانی الاصل که با پشتکار و شیوه مدیریتی نسبتا دیکتاتوری خود رنگوبوی تهران را به شکلی غیرقابل باور عوض کرده بود. گلکاریهای وسیع، ایجاد فضاهای سبز و پارکهای کوچک به تعداد بیشمار در سطح تهران و ایجاد فرهنگسراها در نقاط مختلف شهری از ایدههای کرباسچی بود. فرهنگسراها چیزی معادل کاخ جوانان دوره پهلوی بودند. اولین فرهنگسرا را کرباسچی در شهریور 1370 تاسیس کرد. آن هم در محله محروم کشتارگاه تهران.
این پارکها و فرهنگسراها و فضاهای سبز یعنی حرکتی به سمت مفهومی از رفاه که در فضای انقلابی دهه شصت نادیده انگاشته میشد. این یک شوک واقعی به سبک زندگی رسمی دهه شصت ایران بود. کرباسچی ضربه بعدیاش را محکمتر وارد ساخت. این طلبه پیشین و استاندار موفق اما نه چندان ملایم اصفهان (یک فقره سرکوب اعتراض محلی با مقداری تلفات در دوره استانداریاش ثبت شده است) در دورنمای رویایی خود و هاشمی رفسنجانی در مورد توسعه و رفاه، در سال 1370 پروژه روزنامه همشهری را کلید زد.
انتشار یک روزنامه تمام رنگی پرصفحه که در آن خبرهای سیاسی و وقایع ایدئولوژیک به حاشیه بروند و خبرهای اجتماعی، شهری،فرهنگی و سرگرمی در اولویت قرار بگیرند. در حالی که قیمت روزنامههای سیاسی کیهان و اطلاعات 10تومان بودند همشهری اعلام کرد که با قیمت 5 تومان منتشر خواهد شد. آن هم در 16صفحه. منابع مالی عظیمی که در دسترس کرباسچی و شهرداری قرار گرفته بود (به خاطر رونق دوباره بیزینس محبوب ایرانیان یعنی ساخت و ساز!) دست شهرداری را برای ورود به دنیای رسانههای دولتی و حاکمیتی کاملا باز گذاشته بود.
اولین سردبیر همشهری احمد ستاریفر بود که با تیراژ محتاطانه 10هزار نسخه کارش را شروع کرد. رقابت همشهری و کیهان و اطلاعات به نظر یک رقابت ناعادلانه و خلاف اصول رقابت در بازار بود اما بسیاری عقیده داشتند که کیهان و اطلاعات هم با بودجه حاکمیتی منتشر میشوند و در واقع شاهد رقابت رسانههای مختلف حاکمیت با هم هستیم.
یادم است خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی با حقوق 6هزار تومان وقتی که به همشهری رفت در سال 71 از حقوق 34هزار تومانی برخوردار شد که نشان میدهد میزان هزینه در نظر گرفته شده برای این روزنامه و حقوق کارمندانش چقدر از عرف مطبوعات ما بالاتر بوده است. همشهری در همان چند شماره اول همگان را شگفتزده کرده بود.
مثلا اعلام هفتگی ترانهای محبوب در آمریکا و اشاره به اسمهایی مثل مایکل جکسون و مدونا در قالب خبرهای فرهنگی و اسم بردن از ترانههایشان! اما این روند فقط 51 شماره به طول انجامید و با تذکرات قاطعانه از سوی مقامات و نهادهای بالادستی بخش زیادی از تحریریه همشهری اخراج و جایگزین شدند.
همشهری به روزنامه محبوب طبقه متوسط بدل شد و در عرض چهار سال تیراژ 10هزارتایی آن به بالای 300هزار تبدیل شد. همشهری یک موسسه حاکمیتی بود که برخلاف اصول رقابتی منتشر میشد ولی در ابتدا رقیبانش از همان حاکمیت بودند و بعدها هم این روند را ادامه داد و به تهدید بزرگ رسانه یا بخش خصوصی بدل شد.
در همهمه موفقیت رانتی همشهری در دهه هفتاد هیچکس نپرسید چرا شهرداری باید روزنامه سراسری داشته باشد؟ طبق کدام الگوی جهانی؟ این سوال همچنان باقی است اما کسی حوصله پرداختن به آن را ندارد! بههرحال همشهری به عنوان اولین تلاش بزرگ برای ایدئولوژیزدایی از جامعه شهری در تاریخ معاصر بعد از انقلاب ثبت شده است.

