روزنامه هفت صبح، مهدی افخمی| لوگان روی با آن صورت پر از پستی و بلندی و آن ریش پروفسوری بعد از بازگشت از برزخ یکبار دیگر نیت می‌کند که طعم قدرت خود و تحقیر دیگران را که مثل عسل شیرین است بکشد، اما یادش رفته است که نویسنده‌های ساکسشن خواب‌های زیادی برایش دیده‌اند. طوری که تمام استخوان‌هایش در آسیاب خرد شود.

از چشمان آبی هیز لوگان هر چیزی بر‌می‌آید. همه تلاش می‌کنند تا ذهنش را بخوانند اما او مثل شیطان همه را درس می‌دهد. پرزیدنت آمریکا را پشت خط نگه می‌دارد. پسرش خانواده فقیر را به سخره می‌گیرد و او بعد از هر فخرفروشی و مستی دورو‌بری‌هایش از پول، از مردم بینوا گواهی عدم افشای اطلاعات می‌گیرد و ساعت پتک فیلیپ به آنها می‌دهد.

حاضر است همه را بی‌آبرو و تحقیر کند درست مثل قسمت نخجیر که آدم‌هایش را وادار می‌کند برایش صدای گراز درآورند و سر یک سوسیس دعوا راه بیندازند. او اسم اینها را می‌گذارد بازی! و تمام سریال هی تند و تند لغلغه زبانش فامیلی، فامیلی، فامیلی است. او فرزندانش را به جان هم می‌اندازد تا ماهی خود را بگیرد. به یکی وعده می‌دهد. یکی را تطمیع می‌کند.

کارش از مولستری می‌کشد به خدای رسانه در آمریکا و برای سیاست و فرهنگ آنجا تصمیم می‌گیرد. یک شیاد و قواد به تمام‌معنا! شاید آخر قدرت همین است. او هست و سریرش! با یاد نادرشاه که فرزندش را کور کرد او هم به جنون می‌رسد. شاید تنها پدرخوانده‌ دلنشین دنیای سرگرمی والتر وایت باشد. همان معلم شیمی سرطانی که هایزنبرگ می‌شود و بشکه‌های دلارش را توی زمین دفن می‌کند. به‌غیر از والتر هیچ‌کدام تو را به‌خود جذب نمی‌کنند.

تفرعن و کثافتی که دن کورلئونه است یا سوپرانو‌ها که با اینکه جیمز گاندلفینی بسیار ماهرانه آن را بازی کرده است اما از قساوت و شقاوتش در کشتن نزدیکانش چیزی از پدرخواندگی‌اش کم نمی‌کند. در بین ایرانی‌ها می‌شود از داریوش ارجمند در ناخدا خورشید نام برد که به‌تنهایی و با یک دست در نقش پدرخوانده ظاهر می‌شود.

ناکام این دسته‌بندی در بین بازیگران ایرانی سعید پورصمیمی است که هیچگاه سیسش به پدرخواندگی نیامده است و همیشه برازنده نقش دو بوده است. حتی در فیلم برادران لیلا و آن سکانس بیمارستان که فرزند پسر می‌خواهد انگار دیالوگ‌ها را از زبان ملول می‌شنویم. مهدی سلطانی هم گمانم از ازل آفریده شده است در سریال درپیت نقش پدرخوانده را بازی کند.

با صدایی در گلو و چشمانی رنگی و جلال و جبروتي پوشالی که در پشت ابروهای درهم گره‌‌خورده پنهان می‌کند و از بازی و تکنیک خالی است. اما پدرخوانده سینمای ایران، عباس‌آقا! همو که می‌تواند ولد چموشی مثل مخملباف را در کنار سبزیان بنشاند و گلدان به دستش بدهد و از آنها برای ما فیلم بگیرد و اسمش را بگذارد کلوزآپ. همو که از پشت عینک دودی‌اش و ریش‌های تراشیده‌اش دنیاي دیگری را از ایران نشان داد. شمایلی از پدرخواندگی که در تعریف هیچ‌کدام از فیلمساز‌های ایرانی نمی‌نشیند.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.