روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | فوتبال ایران پس از سالهای درخشان 69 تا 71، شامل قهرمانی تیم ملی در بازیهای آسیایی پکن به سال1369، قهرمانی استقلال در باشگاههای آسیا در سال1370، قهرمانی پاس در باشگاههای آسیا در سال1371، قهرمانی پرسپولیس در جام در جام باشگاههای آسیا در سال70، با سه ناکامی پیاپی در جام ملتهای آسیا در سال1992، مقدماتی جامجهانی در سال1993 و بازیهای آسیایی هیروشیما در سال 1994 به ذلت عجیبی افتاده بود.
به اینها دو ناکامی پیاپی تیمملی امید به رهبری نبوغآمیز حسنآقا حبیبی را هم اضافه کنید که در دو دوره پیاپی بهرغم تیم بسیار خوبی که تشکیل داده بود و بازی روان و تاکتیکی شاگردانش از رسیدن به المپیک باز ماند. تیم اول شامل ستارههایی مثل پیروانی و رضاییمنش و خداداد عزیزی و داداشزاده و جواد منافی و حسین خطیبی و شاهرودی بود و در تیم دوم هم بازیکنانی مثل بزیک و مهدویکیا و نکیسا و کریم باقری و مهرداد میناوند را در اختیار داشت.
اما هر دو بار به شکلی ناباورانه تیم ایران از المپیک حذف شد. هم در جامملتها و هم بازیهای آسیایی؛ از گروه مقدماتی هم صعود نکردیم و در مرحله نهایی انتخابی جامجهانی هم بین شش تیم پنجم شدیم و 11 تا گل در 5 بازی دریافت کردیم. طوری شد که در سال 1374 در آخرین ردهبندی فوتبال آسیا ما به رتبه دورقمی رسیده بودیم! حتی پایینتر از عمان. اعتماد بهنفس فوتبال ایران به زیر صفر رسیده بود. نسل طلایی و سوخته دهه شصت به آخر راه خود رسیده بودند.
درخشان و شاهرخ بیانی و پیوس و محمدخانی و چنگیز و علیدوستی و کریم باوی و محمد پنجعلی و امیر قلعهنویی از فوتبال خداحافظی کرده بودند و جوانترهایی مثل زرینچه و محرمی و نامجومطلق فاقد انگیزه لازم بودند. عابدزاده هم درگیر مصدومیت خود بود. در سال 1374 سکان رهبری تیمملی به محمد مایلیکهن سپرده شد.
او چند ماه قبل تیم داخل سالن ایران را به شکلی شگفتانگیز و با تکیه بر درخشش سیدمهدی ابطحی و سعید رجبی به مقام چهارم جهان رسانده بود و حالا پس از ناکامیهای زنجیرهای علی پروین و استانکو، هدایت تیم ملی را در دست گرفت. اما شانس او آنجا بود که سه ستاره بزرگ تاریخ فوتبال ما یعنی خداداد عزيزي و کریم باقری و علی دایی در بهترین سالهای عمر خود بودند و بازنشستگی اجباري و برخی محرومیتهای ستارههای قدیمی و کهنهکار موجب شده بود تا این سه جوان با اعتماد بهنفس بیشتری در میدان توپ بزنند بدون آنکه چشمغرههای بازیکنهای مسن و قدیمی را تحمل کنند.
دایی 25 سالش بود و باقری 22 سال و خداداد هم 24 سال. شیوه مایلیکهن در دادن انگیزه به جوانانش و شارژ روحی آنان موجب شد تا فوتبال ایران دو سه سال صعود شگفتانگیز را تجربه کند. در واقع با نسلی روبهرو بودیم که به شکل کامل تربیت شده فضای فوتبال پس از انقلاب بودند. مایلیکهن در سلایق خاص خودش بهتدریج راه را بر چهرههایی مثل جواد زرینچه و نامجومطلق هم بست و چهرههای مورد علاقه خود را با یک جوانگرایی افراطی وارد ترکیب اصلی کرد.
گاه این جوانگرایی مثل مورد مهدویکیا و میناوند و باقری جواب میداد و گاه مثل علی موسوی و سعداوی و اکبر یوسفی نه! مایلیکهن که دهه شصت جنجالیترین چهره فوتبال ایران بود، شروعی طوفانی داشت و با تکیه بر جوانانش رکوردهای گلزنی بر جای گذاشت و در جام ملتها حضور پیدا کرد. او سیستم 3-5-2 را انتخاب کرد و برای پیستون چپ و راست از نعیم سعداوی و اکبر یوسفی استفاده کرد و به علیاکبر استاداسدی در خط دفاع و سیروس دینمحمدی در خط حمله پست ثابت داد.
یک شکست دردناک دو بر یک مقابل عراق، موجب شد تا در بازیهای بعدی کریم باقری را به خط هافبک ببرد و میناوند را به پیستون چپ منتقل کند. و سپس معجزه شروع شد. سه بر یک تایلند را بردیم و سه بر صفر عربستان و شش بر دو کره جنوبی را! بهترین پیروزی تاریخ فوتبال ایران که بر روی درخشش سه ستاره اصلی تیم بهوجود آمد. در نیمه نهایی دوباره گرفتار عربستان شدیم و در ضربات پنالتی باختیم و در ردهبندی با ضربات پنالتی کویت را شکست دادیم و سوم آسیا شدیم.
آقای گل علی دایی و بهترین بازیکن سال آسیا خداداد عزیزی. یک نسل اعجوبه که انتظارات عمومی از فوتبال ایران را چندین پله افزایش داده بود. دورنما بسیار روشن بود. چیزی که رویش حساب نکرده بودیم لجاجت مایلیکهن بود و چشم بستن بر شایستگیهای زرینچه، پاشازاده، هاشم حیدری و بدتر از همه خداداد عزیزی که مایلیکهن علیاصغر مدیرروستا را به او ترجیح میداد. بقیه داستان تیم ملی در دهه هفتاد را روزهای آینده پی میگیریم.

