روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | دهه هفتاد در دگردیسی بسیاری از پدیدهها بهنفع خواستههای طبقه متوسط، موسیقی پاپ نیز برای بهرهگیری از بنیه مالی و ظرفیت این طبقه به شدت در تقلا و دگردیسی بود. اتفاقی که چهار،پنج سال قبل کاملا غیرممکن به نظر میرسید. در سال 1373 مازیار خواننده محبوب سالهای 56 و 57، بعد از 15سال سکوت آلبومی به نام گل گندم منتشر کرد. همین سال فرهاد مهراد هم آلبوم خواب در بیداری را به بازار عرضه کرد.
دو اتفاق مهم در تاریخ موسیقی پس از انقلاب. اما گل گندم بلافاصله توقیف شد. بهانه این بود که تنها تک ترانه گل گندم مجوز دارد و بقیه ترانههای این آلبوم مجوز ندارند. مرحوم مازیار هم از انتشار این آلبوم دلخور بود چراکه بهره مالی مناسبی برای او در برنداشت و هم از شیوه توقیف آن. دو سال بعد مازیار در 44سالگی بر اثر سکته قلبی و مغزی درگذشت. اما آلبوم فرهاد به بازار آمد و یکسال بعد به فرهاد اجازه داده شد که کنسرت بگذارد. البته نه در ایران. در کلن آلمان.
در همین سال 1373 ناصر چشمآذر یک مجموعه موسیقی بیکلام الکترونیکی منتشر کرد به نام باران عشق که بسیار هم مورد استقبال قرار گرفت. توصیف چشمآذر از این آلبوم اما جذاب است. آنطور که خودش ادعا کرده بود: «باران عشق، اشک مادران داغدیده جنگ تحمیلی ایران و عراق است که بر مزار پاک گل لالههایشان گریستند و گریستند و گریستند…»
در سال 1375 دیگر چهره استثنایی موسیقی پاپ قبل از انقلاب آلبوم موفق سیب نقرهای را بیرون داد. آلبوم وحدت فرهاد هم در سال 1376 به شکلی غیرمنتظره بیرون آمد. در این سالها اما به شدت در مقابل فعالیت رسمی فریدون فروغی مقاومت میشد. این تحرک در وزارت ارشاد میرسلیم رخ میداد و در هر تفسیری، اتفاقی غافلگیرکننده محسوب میشد. راستش دقیقا نمیدانم این شکل جاده خدا دادن به موسیقی پاپ و سردمدارهایش دقیقا ناشی از حضور کدام چهره در وزارت ارشاد بوده است.
بعد از حادثه دوم خرداد1376، علی لاریجانی یکی از تصمیمات مهمش را عملی کرد و در اواخر اسفند 1376 اجازه داد تا ترانهای با صدای خشایار اعتمادی با متنی از احمد شاملو در شبکه اول تلویزیون پخش بشود. یک اتفاق باور نکردنی در عرصه موسیقی. شما هرگز نخواهید فهمید که ما بینندگان آن روز تلویزیون چقدرشگفتزده شده بودیم و آنچه میشنیدیم باور نداشتیم. این ترانه با مطلع مشهورش:
من زمینم تو درخت/ من درختم تو باهار/ نازِ انگشتای بارونِ تو باغم میکنه/ میونِ جنگلا تاقم میکنه حتی هنوز هم جذاب است و میتوان این حکم را داد که بهترین ترانهای است که خشایار اعتمادی طی ربع قرن فعالیت موسیقایی خوانده است. حرکت صداوسیما شبیه برداشتن سدی از جلوی رودخانه موسیقی پاپ بود. در پایان سالی که انتخابات را اصلاحطلبان برده بودند، طعم گیلاس برنده نخل طلا شده بود و تیم ملی ایران بعد از بیست سال توانسته بود به شکلی معجزهآسا به جامجهانی برود؛ ظهور ناگهانی موسیقی پاپ از تلویزیون معنای متفاوت و غیرعادی پیدا میکرد.
و به ناگهان وزارت ارشاد دولت خاتمی که از این حرکت تلویزیون جا خورده بود سیل بند را از جلوی موسیقی پاپ برداشت و با هجوم بیشمار خواننده و آهنگساز و نوازنده و شاعر در این عرصه خاموش موسیقی ایرانی روبهرو شد. بعد از دو دهه سکوت موسیقی پاپ در حال احیای خود بود. در سال 77، شادمهر عقیلی، قاسم افشار، محمد اصفهانی، علیرضا عصار، مانی رهنما، امیر تاجیک، حسین زمان و… از پیشقراولان این سیل بودند.
محمدرضا عیوضی هم با ترانه تیتراژ سریال مشهور روزگار جوانی در همین سال 1377، برگ برنده دیگری از تلویزیون رو کرد. این موج تا سال 84 ادامه داشت و بیشمار ترانه درجه یک موسیقی را به جامعه ایرانی عرضه کرد. در تلاقی استعدادهای جوان و گروهی از استادان قدیمی (مثل بابک بیات). کیفیت ترانههای پاپ آن سالها با چیزهایی که از نیمه دوم دهه هشتاد تا به امروز به عنوان موسیقی پاپ در دسترس هستند نشان میدهد که چه آن پیشگامان نخستین چه وسواس دلپذیری در کارهای اولیه خود داشتند.
در همین سال 1377 است که در دوران امید و اشتیاق جوانان طبقه متوسط و دورنماهای تخیلی که در پیشروی خود میدیدند گروهی شاد و جوانپسند و نرم و نازک ظهور کرد تا موسیقی پاپ جدید ایران اولین گروه خود را نیز تجربه کند. گروهی به نام آریان که به سرعت به محبوبیتی چشمگیر میان تینایجرها و دختران جوان دست یافت و قطعاتی بسیار خاطره برانگیز خلق کردند…
اما خب دیگر همه میدانیم که داستان اینگونه پیش نرفت. دوران سرمستی طبقه متوسط به شکلی غیرمنتظره روبه افول رفت. شاید در بخشهای آینده این ماجرا را پی بگیریم. اتفاقهایی که از پاییز 77 شروع شد و در تابستان 78 به اوج خود رسیدند و رویای طبقه متوسط ایرانی را بر باد دادند.

