روزنامه هفت صبح، صوفیا نصرالهی| جمعه همینطور خبر مرگ بود که پشت هم میآمد. سینمای ایران فریماه فرجامی را از دست داد که البته سالها بود در سینمای ایران حضور پررنگی نداشت اما چند تصویر ماندگار از او باقی مانده: کلوزآپ صورت زنی که سرش را میتراشند در فیلم «سرب»، فروغ شیکپوش ترسیده «پرده آخر» و آفاق مستاصل و بخت برگشته «نرگس».
سینمای جهان هم آلن آرکین را از دست داد. آرکین کارنامه مفصلی داشت. نیم قرن در فیلمها و سریالها بازی کرده بود و آخرین کارش در سینما همین سال پیش بود که در انیمیشن «مینیونها: ظهور گرو» صداپیشگی کرده بود. آرکین اواسط دهه ۶۰ با فیلم «روسها آمدند»، کمدی نورمن جویسون به شهرت رسید. دهه اول بازیگریاش بیشتر کمدیهای سیاه به او پیشنهاد میشد. الحق هم بامزه بود. آن کاراکتر طعنهزن سیاه را تا همین اواخر هم نگه داشت.
من اما از آرکین دو نقش دوران پیریاش را بسیار دوست دارم. یکی در فیلم مستقل کالتشده «میس سانشاین کوچولو» در نقش پدربزرگ دختر بچهای که میخواست در مسابقه رقص کودکان شرکت کند. پدربزرگ عنصر نامطلوب خانواده بود. از آن پدرهایی که پسرش سعی داشت بچههایش راه و روش او را در پیش نگیرند. پدربزرگ از آن مردهای خردمندی بود که زندگی را خیاموار میدید و معتقد بود باید در زندگی کاری را انجام بدهی که لذتش را ببری و این همه حساب و کتاب راه به جایی نمیبرد.
پدربزرگ البته سر اینکه هر روز ناهار مرغ داشتند عصبانی میشد و الگوی خوبی برای بچهها بهنظر نمیرسید اما همین پدربزرگ به اولیو یاد میدهد که چطور برقصد و چطور ناامید نشود و چطور از زندگی لذت ببرد. از آن پیرمردهای فرزانهای که وقتی میمیرند هم انگار میراثی که برجای میگذارند بازماندگان را آدمهای بهتری میکند.
آرکین پدربزرگ مهربان خلاف جریانی را تصویر میکند که او و دختربچه دوستداشتنیترین جفت فیلم هستند. زمانی که میفهمیم پدربزرگ به نوهاش چه رقصی با چه آهنگی یاد داده ارادتمان به او بیشتر هم میشود. آرکین برای این فیلم برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل شد.
البته سه نامزدی اسکار دیگر هم در کارنامهاش دارد. یکی برای همان فیلم «روسها آمدند» در نقش اصلی، یکی دیگر برای فیلم «قلب شکارچی تنهاست» و سومی هم برای فیلم «آرگو» که اجازه بدهید بیخیال این یکی شویم که هر چند آرکین در فیلم بن افلک هم عالی است اما بازیهای بهتر هم از او دیدهایم.
و آرکین در قاب تلویزیون برای من نورمن سریال درخشان «متد کامینسکی» است. دوست ثروتمند سندی کامینسکی بازیگر که زبان تند و تیزی در سرزنش سندی دارد و بعد از فوت همسرش، زبانش تندتر و تلختر هم میشود اما ته دلش مرد مهربانی است که دوست دارد به رفیقش کمک کند گیرم که منت هم سرش بگذارد و با نیش و کنایههایش آزارش هم بدهد.
بهترین قسمتهای سریال دوئت آلن آرکین و مایکل داگلاس به عنوان دو پیرمرد بامزه است. اگر میخواهید تاثیر آرکین را در روند این سریال ببینید فصل آخر بعد از مرگ او نشان میدهد تا چه حد به عنوان یک نقش فرعی تاثیرگذار و مهم بوده است. با بدخلقیها و غرغرها و حساسیتهایش بامزهترین است و بازیاش کلاس شوخیهای کلامی را چند سطح بالاتر میبرد. او بهترین بازیگر برای ایفای نقش پیرمردهای دوستداشتنی بامزه بود. از آن پیرمردهای بددهنی که غر میزنند ولی حکمت زندگی را با خودشان دارند.

