روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | جمهوری اسلامی به‌عنوان یک حکومت دینی لازم داشت که سرمایه اجتماعی خود را حفظ کند. سرمایه‌ای که در طول دوران جنگ به چنگ آورده بود. به‌عنوان حکومتی با اصول مذهبی و انسانی. در حرکت به سوی یک یوتوپیای کلاسیک. تلقی مردم از حکومت دینی همان چیزی بود که در کتاب‌های دینی مدارس خوانده بودیم و مهم‌ترین بخش آن عدالت بود. عدالت نه الزاما در عرصه اقتصادی. آن‌موقع چنین مفهومی به‌ندرت در ذهن مردم می‌چرخید.

عدالت یعنی برخورد یکسان با همه مردم در موقعیت‌های مشابه. تا وقتی‌که چنین احساسی در جامعه بود، ‌تندروی‌ها و برخوردهای رادیکال، به یک واکنش و یا نارضایتی عمومی بدل نمی‌شد. در اوایل دهه هفتاد است که احساس برخورداری گروهی از نزدیکان حاکمیت از رانت‌های اقتصادی و یا قضایی مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت.

ابتدا از شایعه فعالیت‌های اقتصادی فرزندان آقای هاشمی شروع شد اما ضربه مهلک، داستان اختلاس 123 میلیارد تومانی و حکم نرمی بود که براي برادر آقای رفیقدوست بریده شده بود. این‌که حکم منصفانه بود یا نه شخصا اطلاعی ندارم و فرض را بر منصفانه بودن می‌گذارم اما درگیری برادر یک مقام متنفذ در پرونده‌ای چنین سنگین و حکم سبکی که برایش بریده شد، ضربه‌ای بود بر مسئله سرمایه‌گذاری اجتماعی.

در ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای در پاییز سال 77 ضربه‌های باورنکردنی به این سرمایه اجتماعی وارد آمد. اتفاقاتی افتاده بود که در سطح آشنایی مردم با مفاهیم دینی و آنچه در کتاب‌ها و روایت‌های مردم‌پسند گفته می‌شد، مطابقت نداشتند. هضمش سخت بود. در ماجرای تیر 78 هم آنچه به افکار عمومی منتقل شد، چه درست و چه غلط، حاکی از تمایل بخشی از حاکمیت به یک گروه خشونت‌طلب بود. اما سخت‌ترین ضربه در اسفند 78 شکل گرفت.

در ترور سعید حجاریان عضو شورای‌شهر جنجالی تهران توسط سعید عسکر در خیابان بهشت. حجاریان به شکلی معجزه‌آسا و باورنکردنی از مرگ گریخت اما جریان محاکمه سعید عسکر به شکلی بود که افکار عمومی باز هم با نقاط ابهام‌برانگیزی رو‌به‌رو می‌شد. حکم سعید عسکر از نگاه عموم مردم- حالا متعلق به هر طبقه‌ای- مشخص بود.

اما آنچه از دادگاه خارج شد حالا چه منصفانه و چه غیر‌منصفانه با آنچه در ذهن افکار عمومی شکل گرفته بود، مطابق نبود. یک جای کار ایراد داشت. در افواه این شایعه قوت گرفت که حکم سعید عسکر هم مثل حکم برادر رفیقدوست با ملاحظات صادر شده است. چه درست و چه غلط این شایعه اوج گرفت. و آنچه بر باد می‌رفت سرمایه اجتماعی بود.

در واقع ماه عسل طبقه متوسط با حاکمیت پس از انقلاب چیزی حدود یک‌سال به طول انجامید. از خرداد 76 شروع شده بود. از موفقیت کیارستمی در کن و انتخاب خاتمی و بعد هم موسیقی پاپ و اکران آدم برفی و جوایز برگزیدگان ادبیات پس از انقلاب. اما با محاکمه کرباسچی،‌ توقیف روزنامه‌ها، ‌ضرب و شتم مهاجرانی و نوری، قتل‌های زنجیره‌ای، واقعه 18 تیر و ترور سعید حجاریان، به سرعت این روند متوقف شد و طبقه متوسط را از جریان‌های حاکمیتی دور ساخت.

البته که مقالات ویرانگر اکبر گنجی و برادران اشرفی در جامعه و عصر آزادگان از یکسو و صبح امروز و آفتاب امروز از سوی دیگر این روند را تشدید هم کرده بود. برعکس فضای پرامید سال 76، فضای حاکم بر سال‌های 77 و 78، ‌فضایی پرسوءظن و پرتنش بود و اشتباهات جناح‌های سیاسی؛ مدام شکاف‌های اجتماعی ایران را عمیق‌تر و عمیق‌تر می‌کرد. فضا، فضای تسویه‌حساب بود.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.