روزنامه هفت صبح، دکتر امیررضا مافی| به واقعه عاشورا میتوان دو جور نگریست. یکی اینکه آن را بهمثابه یک مفهوم تاریخی بررسی کرد. مفهوم یعنی امر بستهای که حدود و ثغورش مشخص است. ما برای مفهومسازی، مرزهای امری را میشناسیم و آن را چون بستهای در ذهن خود محدود میکنیم و بهعنوان یک مفهوم با کلمات توضیحش میدهیم.
مفهوم، یک «بسته» است؛ یک امر شیءگون که عوارضش کاملاً هویداست. همه مفاهیم اطراف ما دارای چنین خصیصهای هستند، بستههایی که در ذهن ما جای گرفتند و ماندند. در تاریخ نیز مفاهیم بسیاری وجود دارند. ما از کتب تاریخی یا شنیدهها، واقعه عاشورا را میدانیم. حدودش را میشناسیم، عمدتاً بر روایتش آگاهی داریم و همچون یک بسته، آن را هر سال ده روز بیرون میآوریم، بازش میکنیم، درونش را نگاه میکنیم، غصه میخوریم و دوباره آن را میبندیم و به گوشهای از ذهن باز میگردانیم.
مفهومشدن یک مقوله، چنین است. وقتی یک امر بدل به یک مفهوم متعین شود، در دل تاریخ باقی میماند و در همانجا و در همان سطح متوقف میشود. واقعه عاشورا نیز میتواند بهمثابه یک مفهوم صرف تاریخی که تمام ابعاد ظاهریاش مشخص است در تاریخ باقی بماند و مدام هر سال، تداعی شود.
برخورد ما با «بسته» اینگونه است: برخوردی شیءوار. یعنی ما سوژه باشیم و آن ابژه. این یک نگاه تاریخی است، نگاهی است که در میان برخی از فلاسفه نمود دارد و مورد تأیید آنهاست، مدام تکرار میشود و زوال مییابد و دوباره از نو. اما جور دیگر نگرش، این است که ما واقعه عاشورا را بهمثابه یک فهم تاریخی بنگریم، نه یک امر «بسته» بلکه بهعنوان یک امر «جاری». مصداق کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. یعنی آن را، نه یک مفهوم متعین و مشخص که یک فهم در سیر و تکاپو و رشد بدانیم.
در فهم یک امر تاریخی، ما مسئله را تمامشده نمیدانیم. یعنی گمان نمیکنیم که به شناخت مطلق از موضوع دست یافتیم و تنها آن را باید تداعی کنیم. در فهم تاریخی، ما میکوشیم همواره موضوع را بفهمیم و این فهم نه در اندازه روایت، قصه یا حدود آن، که این فهم، فراتر و پیشرونده است. فهم تاریخی همواره پویاست، نوجوست. برای پیشرفتن میکوشد و هیچجا متوقف نمیشود. فهم تاریخی یک سیر است، یک حرکت مدام؛ همچون یک متن و یک اثر، واژهها، در درون صفحات مادی کاغذ جا دارند، اما تأثیر، تفسیر و مفاهمهشان مدام در حرکت است، مدام در حال رشد و جریان است.
اگر به امور تاریخی بهمثابه مفهوم نگاه کنیم، آنها در دل تاریخ باقی میمانند و تأثیرشان، به اندازه یک امر تاریخیشده با فاصله زمانی مشخص است. اگر یک امر تاریخی را مفهوم کنیم، محدود باقی میماند و چیزی بر آن اضافه نمیشود. اگر امر تاریخی را همچون یک بسته مشخص، کناری نهیم، ابزار تعالیبخش نخواهد بود.
اما اگر امر تاریخی را فهم تاریخی کنیم، یعنی هنوز درش را نبسته باشیم و بگوییم تمام، آنگاه، به یک امر با حیات تبدیل میشود، پیش میرود و در جریان است. اگر به عاشورا بهمثابه مفهوم تاریخی نگاه کنیم، تأثیرش همچون دیدن هرساله یک آلبوم عکس است. اما اگر به عاشورا بهمثابه یک فهم تاریخی نگاه کنیم، حضورش هر روز در زندگی ما متجلی است. اگرچه اتفاق ثابت است، اگرچه رخداد، حدود ظاهریاش مشخص است.
اما میتوان در همین حدود مشخص، ابعاد متکثری را جست، آن را مدام حلاجی کرد و به گمان اینکه آن را پایانی هست، توجه نداشت. شاید بپرسید امر ثابت چگونه پویا میشود؟ من میگویم ما هنوز از عاشورا چیزی نمیدانیم، چون عاشورایی نمیفهمیم. ما عاشورا را شنیدیم، اما عاشوراییشدن را مشق نکردیم. لازمه امروز فهم جاری عاشورا و عاشورایی زیستن است.

