روزنامه هفت صبح،‌ حمید رستمی| یک: دو سه روز پیش که اسم آقای موسوی افتاد روی صفحه گوشی‌ام دلم پر کشید برای دیدنش، برای رفتن به چهار دهه پیش، برای غرق شدن در لذت تماشای روی جلد مجلات رنگارنگ و دوست‌داشتنی و ورق زدن‌های دزدکی، او که در بستر بیماری هم مواظب بود که شیشه خاطرات مکدر نشود از اشتیاقش برای حضور در مراسم ختم پدر و چشم در چشم شدنمان گفت و از جور فلک نالید که توان آمدن از او ستانده و مجبور است دورادور هوایمان را داشته و حکم پدری به‌جا آورده و دست نوازش بر سر طفل محبوبش بکشد. فردای آن روز که از سر تصادف «فاضل» آن رقیب عشقی دیرین را دیدم، دیگر عیش کامل شده بود و پرت شده بودم به میانه‌های دهه ۶۰ و اولین مواجهه و عشق‌بازی‌های کاغذی با کیهان بچه‌ها و جوانان امروز و اطلاعات هفتگی که بعدها دنیای ورزش و کیهان ورزشی هم به آنها اضافه شدند.

دو: کیهان بچه‌ها با یک قصه کوتاه آغاز می‌شد و داستان دنباله‌داری که در اواخر مجله چاپ می‌شد به‌عنوان محبوب‌ترین قسمت‌های اين مجله معروف بودند و همیشه نخستین صفحات خوانده شده نام می‌گرفتند. اسامی نویسندگانی چون حسین فتاحی، سوسن طاقدیس، محمدرضا بایرامی، جعفر ابراهیمی (شاهد)، محمدرضا سرشار، داوود غفارزادگان، امیرحسین فردی و مصطفی رحماندوست را می‌شد در جای‌جای مجله دید اما مجله جوانان با آن کاغذ دلربا و برخی صفحات چهار‌رنگ حدیث دیگری داشت.

محبوب‌ترین صفحه، داستان‌های واقعی احمد محققی بازپرس یکی از شعبات جنایی تهران بود که هر بار یکی از پرونده‌های جذاب زیر دستش را به‌عنوان سوژه‌ای برای نوشتن انتخاب می‌کرد که برای آن روزها نوشته‌های جذابی به‌نظر می‌آمدند تا جایی‌که بعدها کتاب‌هایش به تیراژ‌های چند ده هزار تایی رسیدند و هم تعلیق و اتفاق داشتند و هم عبرت و شناخت!

صفحه سنگ‌صبور هم با شرح مشکلات ریز و درشت زوج‌های جوان که شبیه سریال آینه آن روزگار بود و استمداد کمک و طلب مشاوره از مسئولین صفحه داشتند، نوجوان بی‌خبر آن روزها را بیشتر از پیش با محیط پیرامون آشنا می‌کرد. صفحه مشاوره پزشکی هم در آن برهوت معلومات برای خودش غنیمتی بود و دردها و رنج‌های ملت ستمکش و غم‌زده را که به‌دنبال راه چاره‌ای برای پیدا کردن سلامتی خود به‌هر دری می‌زدند و حتی از مشاور پزشکی یک مجله هم نمی‌توانستند به این سادگی بگذرند.

خبرهای فرهنگی و هنری، دو صفحه ورزش و جدول و سرگرمی که از جذاب‌ترین صفحات مجله بودند و بعدها با اضافه شدن رضا رفیع به آن صفحات شعر و طنز و تشویق خواننده‌ها به نوشتن و چاپ نوشته‌های آنها صفحه را تبدیل به باشگاه خوانندگان دست به قلم کرده بود که برای چاپ نوشته‌های خود هم که شده رقابتی سخت با هم راه بیندازند.

سه: مجله اطلاعات هفتگی از نظر جذابیت عمومی کمی پایین‌تر از جوانان می‌ایستاد ولی آن‌هم در برخی زمینه‌ها به‌خصوص برای اضافه کردن دانسته‌ها چیزهای به‌درد بخور زیادی به همراه داشت و البته صفحات مشاوره خانوادگی و شعر و داستان‌های عامیانه‌تری هم با خود داشت و البته یکی دو صفحه جوک و کاریکاتور و دو صفحه پوستر جذاب در وسط اما دو مجله دنیای ورزش و کیهان ورزشی رقابتی سخت و دوشادوش با هم داشتند هر چقدر که کیهان ورزشی با کاغذ کاهی عمیق‌تر، تحلیلی‌تر و نویسنده‌محورتر بود، دنیای ورزش کاغذی با کیفیت و رنگ و روی مخاطب‌پسندتری داشت

و بیشتر گزارش و خبر محور بود و سعی می‌کرد تمام ورزش‌های فعال را تحت پوشش خود قرار دهد و در راس آنها تمام بازی‌های فوتبال داخلی به تفصیل با مشخصات کامل اعم از اسامی بازیکنان، داوران، کارت‌های زرد و قرمز و لحظات حساس بازی ثبت و ضبط می‌شد و دو صفحه در اواخر مجله هم به چاپ نتایج و جدول لیگ‌های معتبر خارجی اختصاص داشت. کیهان ورزشی هم تمام تلاش خود را برای عقب نماندن از دنیای ورزش در تمام عرصه‌ها صورت می‌داد اما نقطه قوت کیهان ورزشی ابراهیم افشار بود که یک تنه این مجله را یک سر و گردن از تمام مجلات ایران بالاتر نشان می‌داد.

اویی که نخستین ویژه‌نامه‌های روزانه را برای جام‌جهانی ۹۰ تدارک دید و بیشتر کارهایش را تک‌نفره انجام می‌داد تا طرحی نو دراندازد و بعد از آن، ۷ سال طول کشید تا نخستین روزنامه‌های ورزشی متولد شوند و به‌زودی گوی رقابت را از مجلات و هفته‌نامه‌های ورزشی بربایند و روزنامه‌نگاری ورزشی را به‌عنوان یکی از بخش‌های مهم ژورنالیسم ایرانی درآورده و اعلام استقلال کنند. ابراهیم علاوه بر ویژه‌نامه‌های مختلف، نقش پررنگی در کل مجله داشت و از مصاحبه‌های بلند تا گزارش‌های ناب و ساختارشکن از اردوهای تیم‌های مختلف تا مسابقات مهم می‌توانست با جملات تغزلی مخاطب را به خاک بیفکند و همراه با کاریکاتورهای احمد عربانی و عبداللهی‌نیا مخاطب را به دنیای فانتزی‌تری ببرد. نقطه ضعف کیهان ورزشی صفحات آماده جدا شدن از کل مجله بود و باید در آرشیو کردن آن احتیاط کامل رعایت می‌شد.

چهار: کمی بعدتر که با مجله فیلم آشنا شدیم محبوب‌ترین صفحات برای یک نوجوان که آرام‌آرام عاشق هنر و تصویر می‌شود صفحه اخبار و مشخصات فیلم‌های در دست تولید بود که یک پیش‌آگاهی محسوب می‌شد و مواد لازم را برای تکمیل دفترچه‌های مشخصات بازیگران فراهم می‌کرد. بعدتر صفحه پاسخ به نامه‌های احمد امینی شد اولین جایی‌که به آن رجوع می‌کردیم و دنبال اسمی آشنا در میانشان می‌گشتیم که با تولد صفحه «فلاش‌بک» در ابتدای مجله این قضیه ابعاد بیشتری به خود گرفت و یک رقابت پنهان در بین خوانندگان ایجاد شد و هر کس به سودای چاپ شدن بخشی از نوشته‌اش که شده دست به قلم برد. در روزگار کمبود فیلم و سینما، صفحه نقد فیلم‌های سینمایی پخش شده از تلویزیون که توسط محسن بیگ‌آقا (به گمانم) اداره می‌شد یکی از محبوب‌ترین صفحات بود.

پنج: شاید یکی از نخستین ستون‌های ثابت روزنامه‌های ایران در سال‌های پس از انقلاب ستون دو کلمه حرف حساب گل‌آقا بود که هر چند زیاد از نیش و کنایه‌هایش سر در نمی‌آوردیم ولی همان لحن متفاوت آن‌هم در روزنامه عصا قورت‌داده‌ای چون «اطلاعات» برای خودش غنیمتی بود که خیلی‌زود به تولد مجله گل‌آقا و کاریکاتورهای جذاب از حسن حبیبی، علی محمد بشارتی و علی‌اکبر ولایتی بر روی جلد انجامید که در روزگار تقدس سیاستمداران در ایران امری بدیع به حساب می‌آمد.

همان روزها روزنامه بسیار جدی که مشخص بود برای بخش‌های خاصی از جامعه منتشر می‌شود در ستون «الو سلام» حرف‌هایی را از زبان مخاطبان می‌زد که از فضای آن روزها کاملاً متفاوت بود و گاه تیغ از بدن آدم در می‌آورد. کمی بعدتر مجله گزارش فیلم هم درآمد که علی میرمیرانی با امضای ابراهیم رها در آن مطالب طنز سینمایی می‌نوشت و بعدها بخشی از پاسخ به نامه‌ها را هم به‌عهده گرفت و صفحه خشت و آینه جایی بود که نویسندگان نوقلم هم می‌توانستند در آن بنویسند و منصور ضابطیان هم گزارشات بامزه‌ای می‌نوشت از تماشای فیلم‌های جشنواره فجر همراه با عمه جانش! بخش‌های معرفی فیلم‌های خارجی از محبوب‌ترین صفحات بود که به یک ویژه‌نامه مفصل از فیلم‌های دهه ۹۰ انجامید که هنوز هم در آرشیو تعداد زیادی از عشاق سینما موجود است و محل ارجاع!

شش: مجله ایران جوان هم برای خودش استثنایی بود که بیشتر صفحاتش ارزش خواندن داشت و می‌شد ساعت‌ها با آن سرگرم شد حتی صفحه گزیده اخبار حوزه‌های مختلف که در دو صفحه به صورت کپسولی گردآوری می‌شد حالا تو بگو از صفحه طنز «کاملا جدی» ابراهیم افشار و قصه‌های به‌یاد‌ماندنی و مصاحبه‌های مفصل محمد ابراهیمیان و گزارشات اجتماعی نابی که در صفحات نخست مجله چاپ می‌شد و همیشه حاشیه‌های خاص خود را به دنبال داشت و برای زمان خودش به شدت پیشرو جلوه می‌کرد بعد هم بهار مطبوعات و ستون‌های طنز ابراهیم نبوی و خنده‌های دامنه‌دار ما و گزارشات سیاسی محمد قوچانی و تنوعی دلپذیر بر روی دکه‌ها که انگار خوابی بوده که دیگر تکرار نخواهد شد.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.