روزنامه هفت صبح،‌احد بابایی منیر| ‌ یک: اگر دریانوردان از جان‌گذشته و جسور، پا بر جزیره‌های متروک و فراموش‌شده می‌گذاشتند به امید یافتن صندوقچه گنجی، من گنج خود را در تابستان داغ ۱۳۵۰ در زیرزمین نیمه‌تاریک خانه‌ای دو اتاقه با حیاطی پر از درخت‌های گلابی در شهر مرند یافتم: مجله‌های «تهران‌مصور»، «سپید و سیاه»، «امید ایران» و…

با داستان‌هایی دنباله‌دار با نام‌هایی چون: «توفاهی»، «رابعه»، «شهر آشوب» و… از نویسندگانی با نام‌های: «ح.م. حمید»، «مراد»، «انوشه» و… که بعدها دانستم نام‌های مستعار داستان‌نویسی به‌نام «حسینقلی مستعان‌» بود. از نخستین «پاورقی»‌نویسان مطبوعات ایران. شاید کمتر کسی بداند او پدر برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای نقش‌آفرینی در فیلم «روسری آبی» بود: خانم گلاب آدینه!

‌دو: نوجوانی من، با مجله «اطلاعات دختران و پسران» همراه و همدم بود و البته، ناخنک زدن به مجله‌های بزرگترها مثل: «اطلاعات هفتگی» و «اطلاعات جوانان امروز» که خود داستانی جداگانه دارد. آنچه اما در مجله دختران و پسران، مجذوبم می‌کرد پاورقی‌های هیجان‌انگیز و کشش‌دار دو داستان‌نویس آن سال‌ها بود: «پرویز قاضی‌سعید» و سه کارآگاه ورزیده‌ای که زاییده تخیل نویسنده بود: لاوسون، سامسون و ریچارد.

تمام نوجوانی من با : «لاوسون در آشیانه مرگ»، «خون در دخمه‌های گنج»، «مرگ از کدام طرف می‌آید» و… گذشت. هیچ باند مخوفی نبود که به دست این سه کارآگاه از هم نپاشد! حتي در پاورقی «لاوسون در جزیره وحشت» این سه تن به جنگ موجوداتی فضایی که برای اشغال کره زمین آمده بودند، برخاسته و از کهکشان‌های دیگر آمده را، دست از پا درازتر به سیاره خودشان برگرداندند!

پاورقی‌های قاضی سعید ابتدا در مجلاتی چون دختران و پسران، جوانان، زن روز و… چاپ می‌شد و سپس توسط «موسسه انتشارات آسیا» به‌صورت کتاب‌های جیبی به بازار عرضه می‌شد. پرویز قاضی‌سعید، الان در گورستانی در آمریکا مدفون است، در کشور لاوسون، سامسون و ریچارد!

سه: خالق «سروان رامین»، کارمند وزارت صنایع و معادن، پایه‌گذار ادبیات جنایی و پلیسی در ایران- به باور عده‌ای!- و پیرو سبک «مستعان».سخن از «امیر عشیری» است. او «اطلاعات هفتگی» را، خانه خود می‌دانست ولی با مجلات «روشنفکر»، «اطلاعات دختران و پسران»، «تهران‌مصور» و… نیز همکاری داشت.

«جمالزاده» پس از خواندن «سیاه‌خان» از عشیری، او را «الکساندر دومای ایران» نامید! تمام پاورقی‌های او پس از اتمام در مجلات، به شکل و اندازه کتاب‌های جیبی توسط «انتشارات کانون معرفت» در اختیار علاقه‌مندان آثارش قرار می‌گرفت. دو پاورقی «تنها در برابر قاتل» و «جدال در باتلاق» او که در نیمه ابتدایی دهه پنجاه در مجله «اطلاعات دختران و پسران» چاپ می‌شد هنوز در خاطرم مانده‌اند. عشیری، دور از هیاهوی دنیای جاسوس‌ها و تبهکاران، در خرداد ۱۳۹۵ و در گوشه‌ای دنج! در بهشت‌زهرا آرامش ابدی را تجربه می‌کند!

چهار: «عشق دلقک»، «امشب دختری می‌میرد»، «گلایل وحشی»، «گلین» و «شبی که سحر نداشت» چند اثر از آثار اوست: زاده کرمان از پدری اهل ارونق آذربایجان و مادری اهل کرمان: «رسول ارونقی کرمانی» كه کار خود را ابتدا با خبرنگاری در روزنامه اطلاعات آغاز کرد.
خبرنگاری که در مدت زماني نسبتا کوتاه، سردبیری مجله «اطلاعات هفتگی» را بر‌عهده گرفت.

در تمام سیزده سالی که ارونقی کرمانی سکان اطلاعات هفتگی را به‌دست گرفته بود، این مجله را به یکی از پرتیراژترین مجلات کشور تبدیل کرد. در دهه پنجاه از رمان «امشب دختری می‌میرد» او اقتباس و فیلم سینمایی ساخته شد.رسول ارونقی کرمانی در سن ۸۷ سالگی و در آبان ۱۳۹۶، در آمریکا پا به «شبی که سحر نداشت» گذاشت!

پنج: دهه سی بود، سال ۱۳۳۵، کار را با خبرنگاری در روزنامه اطلاعات آغاز کرد و داستان «گور پریا» سکوی پرتابش به طبقه هفتم اطلاعات در خیابان خیام شد! همان‌جا که «اطلاعات جوانان امروز» را بنیان گذاشت و سردبیری آن را به‌عهده گرفت: پرتیراژترین مجله دهه چهل و پنجاه! نام «ر. اعتمادی» با رمان‌هایی چون: «شوک پاریسی»، «اتوبوس آبی»، «کفش‌های غمگین عشق» و… كه نه فقط در ایران که در افغانستان و تاجیکستان نیز بر سر زبان‌ها افتاد.

در سال پر‌حادثه ۵۷ آرام و بی‌صدا ساختمان طبقه هفتم اطلاعات را ترک کرد و در خلوتی خودخواسته به سکوت پناه برد، نخستین خاموشی او!تا سال‌های اواخر دهه هفتاد.در این مدت کپی‌های غیر‌مجاز کارهایش، دلالان فرهنگی! را به درآمدهای آنچنانی رساند و سفره دستفروشان حوالی میدان انقلاب را رونق بخشید.

در دهه هفتاد و هشتاد ر.اعتمادی با کارهای جدیدی چون «عالیجناب عشق»، «هشت دقیقه تا برهوت»، «هزار و یک‌شب عشق» و… بار دیگر در وادی ادبیات حضور یافت و رمان‌هایش به چاپ‌های متعدد رسید، اگر‌چه منتقدین و «مدرنیست»ها! او را «عامه‌پسند‌نویس!» لقب دادند.

رجبعلی اعتمادی با نام مشهور «ر.اعتمادی» در ۸۹ سالگی در ۲۱ تیر ۱۴۰۲ وارد دومین و آخرین خاموشی خود شد!سبک داستان‌های عشقی- اجتماعی- عرفانی پس از او، تنهایی بزرگی را تجربه خواهند کرد، شاید هم تنهایی بی‌پایان!از او در آپارتمانش، کتابخانه شخصی او، وسایل شخصی، لباس‌ها و چند جفت کفش به یادگار ماند؛ «کفش‌های غمگین عشق»! پاورقی‌های او پس از پایان در مجله جوانان، کتاب می‌شد. همه آنها با طرحی ثابت روی جلد، مردی با دستی به زیر چانه كه به‌نظر می‌رسد در فکر است.

روزی در پاسخ دخترش برای ترک ایران گفته بود: ماهی خلیج‌فارس نمی‌تواند در آب‌های اقیانوس اطلس زندگی کند.کسی چه می‌داند، شاید آن مرد در فکر فرو رفته روی جلد کتاب‌های اعتمادی، از همان سال‌ها به یافتن همین جمله در پاسخ به پرسش دخترش در ده‌ها سال بعد می‌اندیشید!

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.