روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | به انتهای یادداشت‌های دهه هفتاد نزدیک می‌شویم، دهه‌ای که به‌نظرم مهم‌ترین و سرنوشت‌سازترین دهه پس از انقلاب ایران است. بیایید ببینیم ریشه این تقابل سنگین خشن بین اصولگرایان و اصلاح‌طلبان که سرشت زندگی همه مردم این کشور را تغییر داده، چه بوده است؟

چرا یک انتخابات ساده که طول مدت برقراری‌اش چهار یا حداکثر هشت سال بود، این‌گونه تنش‌ساز شد. آن‌هم در حالیکه از سیاستمداران آن دوران، از کسانی‌که متولی بودند و مسئولیت داشتند، هیچ خائن و یا نادم و یا فراری بیرون نیامد. پس این تنش چرا شروع شد و دلیل واکنش سخت و تهاجمی اصولگرایان به مسئله به قدرت رسیدن اصلاح‌طلبان چه بود؟‌

خب یکی از دلایلش غیرقابل پیش‌بینی بودن این ماجرا بود. حضور ناگهانی نوجوانانی که در انفجار جمعیتی سال‌های 59 تا 61 متولد شده بودند و در سن 16‌سالگی فرصت رای دادن پیدا کرده بودند. دلیل دوم کنترل شدیدی بود که نیروی انتظامی و نیروهای امنیتی بر جامعه داشتند و به‌نظر نمی‌رسید هیچ نیرویی توان تغییر شرایط را داشته باشد و برای همین حادثه دوم خرداد مانند یک شوک عمل کرد. آن‌هم پس از 16‌سال حاکمیت تقریبا یکپارچه.

به این‌ها اضافه کنید تضاد و تناقضی که به شکل ذاتی میان خواسته‌های طبقه متوسط با خواسته‌های طبقه سنتی و رادیکال وجود داشت.اما تنش‌های بی‌پایان دهه هفتاد یک عامل بزرگ بیرونی هم داشت که سایه‌اش بر تمام حوادث نیمه دوم دهه هفتاد افتاده بود. اتفاقاتی که در اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفته بود. مجموعه‌ای از حوادث زنجیره‌اي که از سال 1990 (1369) شروع شد و تا سال 1993 به طول انجامید و اتحاد جماهیر شوروی به‌عنوان دومین ابرقدرت جهان و حامی دژ کمونیسم در مقابل آمریکا و ناتو را فرو ریخت.

وقتی گورباچف در 53‌سالگی و پس از فوت پیاپی سه رهبر سالخورده به قدرت رسید، لزوم اصلاحات در بدنه اجتماعی و اقتصادی شوروی را احساس کرد‌. اما اولین تلنگرهای او بر جامعه بسته و خسته شوروی چنان نيروهایی را آزاد کرد که کنترلشان بسیار سخت بود. در تکاپو و تنشی که در شوروی و اروپای شرقی‌(به‌خصوص در لهستان و رومانی) شکل گرفته بود، ‌غرب و آمریکا با اشتیاقی زایدالوصف ناظر ماجرا بودند‌.

سرنگونی چائوشسکو در رومانی‌، ‌فروریختن دیوار برلین در آلمان و سرنگونی حکومت نظامیان در لهستان‌، ‌وحشت زایدالوصفی را در مسکو ایجاد کرده بود که همه ناشی از همان ترک اولیه‌ای بود که گورباچف ایجاد کرده بود. در 1990 بوریس یلتسین، رهبر جمهوری روسیه به عنوان بزرگ‌ترین جمهوری اتحاد شوروی شد و با تبانی با رهبران اوکراین و بلاروس اعلام کردند که قوانین منطقه‌ای خود را بر دستورات حزب کمونیست شوروی مقدم خواهند شمرد.

در این میان گورباچف به عنوان آغازگر اصلاحات و رئیس‌جمهور شوروی در وضعیت مبهمی قرار گرفته بود. حزب کمونیست شوروی وقتی نافرمانی جمهوری‌هایی مثل لیتوانی و لتونی را هم مشاهده کرد‌، از اختیارات گورباچف کاست و حکومت نظامی اعلام کرد و به سمت معترضین و استقلال‌طلبان و اصلاح‌طلبان در این جمهوری‌ها حمله کرد‌.

یلتسین اما در مسکو با استفاده از پوشش رسانه‌ای شبکه‌های غربی علم مقاومت بلند کرد و طرفدارانش را به خیابان‌ها فراخواند و در نهایت توانست حزب کمونیست را شکست دهد و موجب آغاز روند فروپاشی شوروی به 16 جمهوری جدا از هم شد و خودش هم تا سال 1999 رئیس‌جمهور روسیه شد تا این که در این سال این پست را به نخست وزیرش یعنی پوتین محول کرد.

خب این حوادث شگفت‌انگیز در دهه هفتاد ما رخ داده بود و قبل و همزمان با موفقیت‌های اصلاح‌طلبان ایرانی در انتخابات و استفاده از ظرفیت خیابانی توده‌‌های شهرنشین و به‌خصوص طبقه متوسط. پس کیهان و قاعدتا بخش‌های تحلیلگر وزارت اطلاعات تفسیرهایی را منتشر می‌کردند که پروژه‌ای شبیه آنچه در شوروی اتفاق افتاد ممکن است با هدایت سرویس‌های جاسوسی غربی در ایران هم اتفاق بیافتد و جلودار این ماجرا می‌تواند دولت اصلاح‌طلب و رسانه‌های وابسته به آنها باشند.

کیهان از این روند با عنوان پروژه یلتسین‌سازی در ایران یاد می‌کرد که بعدها این عبارت در سخنان بالاترین مقامات نظام هم به گوش می‌رسید و نشان می‌داد که در این موضوع تفاهم وجود دارد. در واقع اصلاح‌طلبی و جوشش طبقه متوسط را با فشار رسانه‌ای غربی به عنوان عاملی برای فروپاشیدن جمهوری اسلامی در نظر می‌گرفتند.

اما اصلاح‌طلبان معتقد بودند که فروپاشی شوروی هرچند با حمایت سرویس‌های غربی اتفاق افتاده اما دلیل اصلی این فروپاشی نه اصلاحات گورباچف که دیر به وقوع پیوستن این اصلاحات بوده و اگر در سال‌هاي قبل حکومت شوروی به فکر این ماجرا می‌افتاد دیگر این‌گونه شاهد فروپاشی نمی‌شدیم.

هدف از این مرور تاریخی این بود که بگوییم چه تحلیل‌هایی در پشت تنش‌های بی‌پایان سیاسی کشور در نیمه دوم دهه هفتاد وجود داشت و چرا نبرد این‌گونه حیثیتی شده بود. و خب آن نوع نگاه همچنان هم در سطح حاکمیت وجود دارد‌. نگاهی که موجب می‌شود مسئله اصلاحات در هر عرصه‌ای با محافظه‌کاری پیش برود‌(یا آن طور که معمولا رخ می‌دهد، ‌پیش نرود!‌).

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.