روزنامه هفت صبح، اشکان عقیلیپور| رفقا جریان این هوش مصنوعی چیه؟ دیوونهمون کردن بهخدا… کیش به کیشمیش میشه، میگن هوش مصنوعیهها… آهنگ گوش میدیم، میگن صدای هوش مصنوعیهها… عکس میبینیم، میگن هوش مصنوعی اینو ساختهها… یهجا، تو یهصفحه مجازیای، یه قیافه جذاب میبینیم، میگن هوووو… چته؟ واقعی نیست که… هوش مصنوعی اینو ساخته… خلاصه که دیگه سره رو از ناسره نمیشه تشخیص داد…
بیتعارف، من هنوز نفهمیدم این هوش مصنوعی چی شد یهو وارد زندگیهامون شد؟ یعنی این چند ماه اینقدر داستان و افسانه از این هوش مصنوعی شنیدم دیگه دچار اشباع معنایی شدم. یعنی همون تعجبی هم که اوایل میکردم، دیگه نمیکنم و بدون اینکه اصلا بفهمم هوش مصنوعی چیه، قبولش کردم و هر چیزی که میگن این کار هوش مصنوعیه، فقط میگم: «بهبه… بهبه… خدا خیرش بده.»… بگذریم.
رفیقی دارم که از لحاظ خنگی در علم و تکنولوژی، دو تا سور به من زده ولی از لحاظ پررویی و اعتماد بهنفس در اظهارنظر کردن، بنده ده هیچ ازش عقبم.
امروز به اتفاق ایشون سوار ماشین بودم که بنده خبط کردم و همین مسئلهای که با شما درمیون گذاشتم رو با این بنده خدا هم درمیون گذاشتم به این امید که با من در نفهمیدن این پدیده قرن همدردی کنه. ولی متاسفانه بلافاصله یه سرفهای کرد و رفت بالای منبر. البته من در جا فهمیدم چه غلطی کردم ولی متاسفانه دیگه دیر شده بود و کلاف از دستم دررفته بود:
- «خیلی عجیبه این حرفت… چطور نمیدونی هوش مصنوعی چیه…»/ «ببین… درکش نمیکنم.»/ «خیلی سادهاس… باهوشه… ولی واقعی نیست. مصنوعیه…»/ «نهبابا!… نگفتم معنی لغتش رو نمیدونم. گفتم از لحاظ ماهیتی، درکش نمیکنم.»/ «خیلی سادهاس… یه آدمیه که باهوشه… ولی مصنوعیه. مثلِ… مثلِ… مثل آدم آهنی.»
خب خیالم راحت شد که بیشعورتر از من هم پیدا میشه فقط تفاوتش با من اینه که من خیلی ساده میگم نمیفهمم ولی این بزرگوار خیلی ساده میگه میفهمم ولی از من هم نفهمتره.سر و ته بحثمون رو هم آوردم و خیلی ازش تشکر کردم که من رو از چاه نادانی بیرون آورد و آفتاب علم و دانش رو به من تاباند و من رو بنده خودش کرد.
تا مقصد هم سکوت کردم و به عمق تعریفش از هوش و آدم آهنی فکر کردم…و… به این فکر کردم که خیلیها اینجورین. نمیفهمن و نمیخوان که بفهمن و اصرار دارن که ما قبول کنیم که میفهمن و ما هم میدونیم که نمیفهمن و قصد فهمیدن هم ندارن و… فقط باید تحمل کنیم.

