روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | وقتی در 21 بهمن 1315 خبر مرگ علی‌اکبر داور در شهر پیچید کسی از مردم شهر نه تعجب کرد و نه سوگوار شد. دوره چهارساله وزارت این حقوقدان اروپا دیده و وزیر سابق عدلیه،‌ در مسند وزارت مالیه او را هدف خشم تجار و کاسب‌های خرده پا قرار داده بود. به خاطر عزمش بر مسئله عوارض و مالیات. از طرفی موقع مرگ سنش 53 سال بود و در آن زمان عمری طبیعی برای پذیرش عزرائیل محسوب می‌شد.

ازسوی دیگر او 15 سال با رضاشاه کار کرده بود و مردم از این‌که چگونه همچنان زنده مانده و مهم‌تر از آن همچنان در مسند وزارت است حیرت کرده بودند. تنها سوگواران او جمعی از شاگردان بودند. مثل علی امینی که آن‌قدر در گریستن افراط کرد که رضاشاه دستور زیر نظر قراردادنش را صادر کرد. تنها دو سه روز بعد بود که مرگ علی‌اکبر داور به سوژه‌ای در فضای زیرزمینی شهر بدل شد.

وقتی خبر آمد که او خودش را کشته است. این‌که رفته و خیلی رسمی مقداری تریاک به قیمت دولتی خریده، ‌به خانه رفته، ‌سه تا نامه مختلف برای همسر و فرزندان و شخص رضاشاه نوشته و بعد تریاک را در الکل حل کرده و خورده و مرده است. حقوقدانی اهل چهاردانگه ساری که منتسب به خاندان اردلان بود و نسبی کرد داشت. پدرش یک کارمند دون پایه دوره ناصری بود. اما آن‌قدر توان داشت که پسرش را به دارالفنون بفرستد.

پسر فارغ‌التحصیل شد و به عنوان حقوقدان استخدام وزارت عدلیه شد تا این‌که همزمان با دوره مشروطه، یک تاجر تبریزی پسرانش را به خارج از کشور فرستاد و داور را نیز به عنوان سرپرست آنها همراه کاروان کرد و خرج اقامت و تحصیل او را برعهده گرفت‌. داور در 25سالگی تحصیل در سوئیس و فرانسه را شروع کرد و دکترایش را گرفت و در هیاهوی جنگ جهانی اول در اروپا ماندگار شد.

در سال 1299 به تهران برگشت و طرفدار سفت و سخت سید ضیا و بعد رضاخان شد. وارد مجلس شد و از مخالفین تبدیل سلطنت به جمهوری در آمد و هم‌رای با مدرس محسوب شد، اما یک‌سال بعد به عنوان حقوقدان مقدمات تاسیس سلطنت پهلوی را با کمی حقه بازی و زدوبند و کلاهبرداری حقوقی فراهم کرد. او در سال 1305 در کابینه مخبرالدوله‌،‌ وزیر عدلیه شد و یک انقلاب بزرگ حقوقی در کشور به وجود آورد و ده‌ها کارمند این وزارتخانه را اخراج کرد.

در این سال‌ها او در کنار تیمورتاش‌،‌ محمدعلی فروغی‌، ‌نصرت‌الدوله و سردار اسعد‌، مهم‌ترین نیروهای رضاخان بودند. سواد علمی او همطراز با فروغی بود و جاه‌طلبی و تحرکش هم اندازه تیمورتاش‌. نه انفعال فروغی را داشت و نه زنبارگی تیمورتاش را‌. با هوش بود و متواضع و با یک قوه تشخیص فوق‌العاده در پیدا کردن نیروهای به دردبخور و حمایت ازآنها.

او در کابینه فروغی در سال 1311 به مسند وزارت مالیه رسید و آنجا هم نشان داد که از چه توانایی حیرت‌انگیزی برخوردار است. اما جاه‌طلبی‌های اقتصادی رضاشاه همپا با بدبینی و سیاه دلی‌اش‌، ‌به اوج رسیده بود و فشار مضاعفی را بر داور به عنوان مغز اقتصادی دولت وارد می‌کرد و خب تکانه‌های وحشت شروع شده بودند.

نصرت‌الدوله را در مقام وزارت گرفتند و به او تهمت دله دزدی زدند و به زندان انداختند. تیمور‌تاش را پس از عزل از وزارت دربار به جرم دله‌دزدی گرفتند و زندانی کردند و در همانجا او را با آمپول هوا کشتند. سردار اسعد را در مقام وزیر جنگ گرفتند و بدون تشریفات یکسر به زندان بردند و او را هم با آمپول هوا کشتند.

عبدالحسین دیبا (حسابدار دربار، برادر ناتنی مصدق که همسرش - که تیمورتاش او را بلبل می‌خواند - معشوقه تیمورتاش بود) را به کرمانشاه تبعید کردند و اندکی بعد همانجا او را کشتند. فرج‌الله خان بهرامی رئیس دفتر شاه را زندان و تبعید کردند. فروغی هم با فحش و فضیحت معزول و خانه‌نشین شد …و حالا فقط داور مانده بود. وقتی پس از عزل فروغی در غائله گوهرشاد‌،‌ مقام نخست‌وزیری به داور داده نشد و نصیب محمود جم شد‌،‌ حقوقدان قدیمی و وزیر مالیه فعلی‌،‌ خطر را احساس کرد. د

ر همین دوره است که آیرم افسر امنیت مخوف رضاشاه ترتیب شبنامه‌ای جعلی را داد که درآن از علی اکبر داور به عنوان گزینه مناسب برای ریاست‌جمهوری یاد شده بود‌. وقتی رضاشاه در یک جلسه او را با عنوان‌:‌ به به صبح به‌خیر آقای رئیس‌جمهور خطاب کرد، داور غرق در وحشت شد. سفرای شوروی و انگلیس و فرانسه هم دل خوشی از او نداشتند. قراردادی که در عرصه نفت شمال با آمریکایی‌ها بسته بود زیرپایش را بیشتر از قبل سست کرده بود.

20 بهمن 1315 در جلسه‌‌ای به همراه محمودجم نخست‌وزیر و رضاقلی امیرخسروی درباره معامله پنبه با شوروی به ملاقات رضاشاه می‌روند. رضاشاه عصبانی و تندخو، وقتی داور بی‌هوا از یکی دوکلمه انگلیسی استفاده می‌کند (گویا گفته که توضیح ماجرا کمی دیفیکولت است‌!) از کوره در می‌رود. می‌گویند به او گفته برو بمیر مرتیکه مادر…! حتی می‌گویند لگدی هم نثار او کرده‌.

نثار مرد دانشمند 53 ساله با 11 سال سابقه وزارت و با میانگین 16 ساعت حضور در ساختمان وزارتخانه‌. مردی که نظام حقوقی و کیفری ایران را مدرن کرد و دست بلژیکی‌ها را از گمرک بالکل کوتاه کرده بود. مردی آن‌قدر باهوش که از یالمار شاخت نابغه اقتصادی آلمان دعوت می‌کند که به ایران بیاید و نسخه‌ای بومی برای توسعه اقتصادی ایران پیدا کند.

داور اما تاب این وحشت را نداشت‌. می‌دانست که از چشم رضاشاهِ پرخاشگرِ متوهم ‌‌افتاده است‌. فکر زندان و دکتر احمدی اعصابش را به هم می‌ریخت. او جاه‌طلب بود اما مطمئنا شجاع نبود. پس در نیمه شب بیست بهمن 1315 خودش را کشت‌. با رفتن او رضاشاه در 5 سال آخر سلطنتش هیچ کدام از یاران اولیه خود را در اختیار نداشت و این آغاز تصمیمات غلط سیاسی او بود که دست آخر به یورش متفقین به ایران منجر شد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.