روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری | هیچوقت بعد از ریختن پودر رسوبگیر داخل کتری به تماشای حل شدن و از هم پاشیدن آن سطح سفید نفوذناپذیر نشستهای که چطور متلاشی میشود و مثل روحی سرگشته در آب میچرخد و نابودیاش را اعلام میکند؟ با وجود اینکه بازار جهان پر است از موادی که به جنگ سرعتی جرم و رسوب و آلودگی میرود اما مورد مشابهی برای از بین بردن سریع تیرگی یا ناپاکی درونی انسان وجود ندارد.
نمیشود از پودری، مایعی، قرصی استفاده کرد و دقایقی بعد به تماشای انهدام و ویرانی طولانی مدت اندوهی عمیق، دلتنگیای ریشهدار، عذاب وجدانی سنگین وزن، خشم یا کینهای کهنه، شرمی چندلایه و اضطرابی لرزان نشست. صبحهایی هست که چشمت را با احساسی آزارنده باز میکنی. هنوز گیج خوابی و درست به یاد نیاوردهای که چه چیز اینطور معذبت کرده.
نفسی عمیق میکشی، روشن میشوی و رنج روز قبل را بهیاد میآوری که هنوز آنجاست و از بین نرفته. حالا تصور کن اگر آن پودر رسوبگیر روحی را در دست داشتی چه میشد. جسم انسان را شبیه به مجسمهای شیشهای تصور کن که میشود درونش را دید. منظره از هم پاشیدن آن حسهای تیره ناخوشایند و ترسها و فکرهای آزارنده و بیرون ریختن آن مایع چرک و نیمهچرب از تن، رضایتبخش و خواستنی نیست؟

