روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | مرتضی و نورالدین و روحالدین سه برادر بودند که در یک فاصله زمانی هشت ساله متولد شدند. پدرشان آسید مصطفی موسوی معروف به آسید هندی از متنفذترین چهرههای خمین بود. سالها در نجف درس خوانده بود و لقب فخرالمجتهدین داشت. چرا لقب هندی داشته است؟
میگویند اصل و نسب مصطفی موسوی به یک خاندان بزرگ سادات در نیشابور میرسد که در دورهای یکی از بزرگان این خاندان مهمان دربار شاهان گورکانی در هند میشود و بعد از آن کنیه هندی بر نام پسران این خاندان مینشیند. مصطفی با همسرش هاجر احمدی که دختر یکی از استادانش بوده در اصفهان آشنا میشود. خانواده هاجر از خانهای خمین بودند و مصطفی موسوي ساکن خمین میشود.
روایت است که دو همسر داشته است اما این سه برادر و دوخواهرشان از همان همسر اول یعنی هاجر احمدی بودند. در این تحولات آسید مصطفی مالک ملک و زمینهای فراوانی در روستاهای اطراف خمین میشود و همینطور مالک یک کاروانسرا و درآمد سالانهاش به هزار تومان میرسید. او در تهران هم سرشناس بود. اما در 42 سالگی و در سال 1281 در نیمه سلطنت مظفرالدین شاه و در حالیکه روحالدین پسر کوچکش تنها 5 ماه داشت، در پس یک نزاع ملکی توسط جعفرقلی خان با گلولهای در قلبش به قتل میرسد.
همسرش پیگیر قصاص میشود و با دو پسر بزرگترش مرتضی و نورالدین عازم تهران شد و آن قدر پافشاری کرد که قاتل را دستگیر و در تهران قصاص کردند. به سال 1284. در دورهای که نشانههای انقلاب مشروطیت خودشان را هویدا کردهاند. مرتضی راه دروس دینی را ادامه میدهد و در عین حال با بالارفتن سن و ورود به دوره جوانی اداره املاک و زمینهای پدری را نیز به عهده میگیرد.
فوت مادر یعنی هاجر احمدی در سال 1297 وظایف مرتضی هندی که درآن زمان 25 ساله بود را دو چندان میکند و حضانت خانواده بر دوش او میافتد. اما نورالدین پس از پنج شش سال تحصیل حوزوی از این شیوه منصرف شده و به کشاورزی مشغول میشود. در سال 1299 و پس از کودتای سیدضیاء و تغییر در ماهیت امور نورالدین بهخاطر مطالعات شخصیاش و احترامی که در بین مردم داشت مسئول دادگستری خمین میشود و در این راه ازکمک پسرعمویش امام جمعه هم استفاده میکند.
وقتی قدرت رضا شاه بیشتر میشود نورالدین بهخاطر ارتباطهای خوبش با خوانین بختیاری مورد غضب قرار میگیرد و عزل میشود و ترجیح میدهد در قالب وکیل دادگستری به شکل آزاد کار کند. اما عبا و عمامه را حفظ میکند. وقتی صدور شناسنامهها شروع میشود و تاکید عجیب مسئولان برای این که در هر شهر نباید دو خانواده نام فامیل مشابه داشته باشد، مرتضی برادر بزرگتر در غیاب پدر برای گرفتن شناسنامه پیشقدم شد و برای راضی کردن مامور تبت برای خودش و نورالدین نامخانوادگی هندی را انتخاب کرد و برای برادر کوچکتر خود نام مصطفوی. در همین سال است که روحالدین نام خود را به روحالله تغییر میدهد. این ماجرا در سال 1303 رخ داد.
در سال 1307 دو برادر بزرگ برای مراسم خواستگاری برادر کوچکتر عازم تهران میشوند. (داستانش را دیروز شرح دادهام) در سال 1314 در دوره وزارت دادگستری صدرالاشراف، این بار مرتضی هندی به یک منصب دولتی میرسد و مسئول دفتر ثبت اسناد در خمین میشود اما عزل صدرالشراف و وزارت احمد متین دفتری (که داماد مصدق هم بود) موجب میشود که به نام فامیل او یعنی هندی ایراد وارد شود و این که او حق ندارد با چنین نام خانوادگی مسئول دفتر ثبت در خمین شود.
مرتضی هندی به ناچار مجبور میشود نام خود را عوض کند و در نهایت به اسم پسندیده قناعت میکند. هرچند در نهایت او را از این منصب کنار میگذارند. نورالدین زیر بار تغییر نامخانوادگی نمیرود و بهنوعی بخشنامه دولت را میپیچاند. به این ترتیب سه برادر تنی و همخون، سه نام فامیل جداگانه پیدا میکنند.
پسندیده و هندی و مصطفوی. مرتضی پسندیده یک روحانی متنفذ میشود که همیشه حمایت برادران کوچکتر خود را در دستور کار قرار میداده و هم نورالدین و هم روحالله مدیون او بودند. بهخصوص روحالله که بارها به برادر بزرگتر خود ادای دین کرده بود و احترام او را همواره نگاه میداشت. مرتضی پسندیده حدود 101 سال عمر کرد و مشهور به زهد و وارستگی و چشم بستن بر مال دنیا بود. روایت است که در دورهای منتقد سیاستهای آیتالله خمینی در ایران پس از انقلاب بوده است و نامهای هم به او منسوب شده است.
اما نورالدین هندی زندگی کوتاهتری داشت. او وکیل بود و در دورهای دوباره رئیس دادگستری خمین میشود و با کت و شلوار و کراوات بر سرکار خود حاضر میشده است که در یک پرونده از سوی یک متهم با چاقو مورد حمله قرار میگیرد. موضوع مربوط به سال 1341 است. از آن پس با آنکه از این حمله جان سالم به در میبرد اما اوضاع سلامتش به خطر میافتد و 14 سال بعد در سال 1355 و در سن 79 سالگی در بیمارستانی در تهران فوت میکند.
شرح عکس: نشسته از راست: نورالدین هندی و آیتالله مرتضی پسندیده در کنار فرزندان و نوه ها

