روزنامه هفت صبح، صوفیا نصرالهی| جمعه‌ها روز افتتاحیه گالری‌هاست. کافی است یک جمعه به‌صورت اتفاقی یک گالری را انتخاب کنید و سر بزنید تا از انبوه جماعتی که برای دیدن کارهای تجسمی به گالری‌ها آمده‌اند شوکه شوید. این‌همه علاقه‌مند به حوزه کوچک و جمع‌وجوری مثل هنرهای تجسمی حیرت‌انگیز است. پتانسیل این مردم برای جذب هر اثر فرهنگی و هنری، چیزی است که متاسفانه به چشم نمی‌آید.

طبیعی است که بین همین گالری‌ها هم آن‌هایی که مربوط به اهالی سینماست که بعضا دستی بر آتش نقاشی و عکاسی و مجسمه‌سازی هم دارند، شلوغ‌تر باشد. اسم نمایشگاه نقاشی‌های ایرج طهماسب «هیجان خط و نقطه» است و نقاشی‌ها هم دقیقا همین چیزی هستند که از اسمش برمی‌‌آید.

مجموعه‌ای از نقاط و خطوط که البته فضای نقاشی‌های مینیاتوری ایرانی را تداعی می‌کند. شاید شما هم مثل من از اینکه آقای مجری محبوب، دستی قوی در نقاشی دارد تعجب کرده باشید اما یک جست‌وجو نشان داد که ایرج طهماسب اصلا از هنرستان هنرهای زیبا دیپلم نقاشی دارد و در دوره کرونا و خانه‌نشینی فرصت پیدا کرده که دوباره دست به قلم ببرد.

نمایشگاه دیگری که به آن سر زدم در یک گالری تازه‌تاسیس بود. گالری باشگاه هنوز راه زیادی دارد تا تبدیل به گالری درست و حسابی شود که البته مشکل خیلی از گالری‌هاست. گالری فقط داشتن دیواری که رویش نقاشی و عکس نصب شود، نیست. نورپردازی که یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های یک گالری استاندارد است تبدیل به فاجعه‌ای دائمی شده.

نورهای سرتاسری سفید که در قاب شیشه‌ای نقاشی‌ها منعکس می‌شدند از لذت تماشای کارهای نمایشگاه «استعاره‌های مشوش» کم کرد اما خود گالری نکته‌های جالبی داشت. اول اینکه نقاشی‌ها در باب بدن انسان بودند و مواجهه‌اش با موقعیت‌های مختلف. نقاشی‌های زغالی مهرشاد خسروی‌یکتا صورت‌هایی را نمایش می‌داد با چشم‌هایی تهی و خالی.

شبیه کسانی که مرگ‌خوارهای «هری پاتر» روحشان را گرفته باشند. قابل تامل بود اما کشف من در این نمایشگاه طراح جوانی بود به نام امیر شلمانی که مشخصا کارهایش بدن‌هایی بود که زخم و خش داشتند و در دل زخم‌ها گل‌هایی روییده بود. یکی از نقاشی‌هایش هم متفاوت بود.

پایین چانه و گردنی که در دل گلویش پرنده‌ای نشسته بود و برایم یادآور شعر شاملو شد که… در مجموع هم طراحی‌ها قوی بودند و هم ایده پشت‌شان. از آن نمایشگاه‌های گروهی بود که زیر سایه اسم‌های مطرح احتمالا گم می‌شد اما عجیب است که حتی همین گالری تازه‌تاسیس هم خلوت نبود.

من راستش این روزها نگران سرخوردگی این جماعت هنردوست هستم. اینکه کنسرت خوبی برای شنیدن نیست، اجرای شاخص و قابل بحثی روی صحنه نمی‌رود و سانس‌های سینماها در اختیار کمدی‌های نامرغوب است، همه موجب افسردگی می‌شود. دوست آهنگسازی دارم که موسیقی‌اش بسیار خاص و ویژه است. در ایران هر وقت کنسرت می‌گذاشت همه بلیت‌ها در پیش‌فروش تمام می‌شد. در سرتاسر دنیا تور گذاشته و همیشه می‌گوید که هیچ جای جهان سالن برای موسیقی‌اش این‌طوری پر نمی‌شود. ما چنین جماعت مشتاقی هستیم و تا این حد در حسرت اثر هنری خوب.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.