روزنامه هفت صبح، اشکان عقیلیپور| رفقا خوبین؟… ببینم شما خودتون رو بدشانس میدونین یا خوش شانس؟ بله قبول دارم حرفتون رو که چه دل خوشی دارم که از این سوالها میکنم ازتون. ولی حالا فارغ از محل تولد و زمان تولد و این داستانها که معضلی عمومیه، در موارد معمولی زندگی، چند چندین با خودتون؟
راستش برای اینکه یه خورده از غمهاتون کم کنم و بهتون امیدواری الکی بدم، میخواستم عرض کنم که بنده یه رفیقی دارم که به شورای شهر محترم پیشنهاد میدهم مجسمه ایشون رو به عنوان اسطوره بد شانسی، در هر جایی که صلاح میدونن نصب کنن و حداقل یه چهارراه رو به نامش کنن. باور کنین که راه دوری نمیره.
ببینین رفقا… این که بره کارواش و بارون بیاد که اصلا یه چیز روزمرهست و کلا خودش هم این گونه موارد رو بدشانسی محسوب نمیکنه.
همین فقط چند سال گذشتهش رو با هم یه مرور کوچیکی بکنیم، به نتایج در خوری میرسیم. کرونا که اومد و اون خانم مجری توی تلویزیون میگفت هول نکنین و چیزی نیست و خود من هفته قبل کرونا گرفتم و خوب شدم، این رفیق ما جزو اونایی بود که رو تخت بیمارستان داشت جان به جان آفرین تسلیم میکرد.
به هيچ کدوم از سویهها نه نگفت و همه رو از بیخ گرفت. الان فکر میکنم کلکسیون سویههای مختلف کرونا رو میتونیم توی خونش مشاهده کنیم.از شانس اقتصادی و مالی که دیگه نگم براتون. بازار سکه و طلا و مسکن، معطل ایشونن تا یه تصمیمی بگیره و به اتفاق عکس نظر ایشون عمل کنن و با سر بکوبنش زمین.
چند روز پیش دیدمش. خیلی گرفته و خسته بود. گفتم « چته؟ چرا اینقدر بیحالی؟» یه نیم ساعتی نق زد. از شاهکارهای تازهاش گفت و این که میخواد بره یه وری و یه آب و هوایی عوض کنه. از تهران نالید که هواش سنگین شده و احساس میکنه که ریههاش، هوای پاک و سبک شمال رو میخواد و نسیم روح بخش دریا رو.
دفعه قبل هم که هوس شمال کرده بود، کوه ریزش کرد و حالا دیگه میخواد هر طور شده خودش رو به خطه شمال کشور برسونه و ریلکس کنه.خلاصه… بار و بندیل رو بست و دیروز رفت شمال.حالا متوجه شدین چرا شمال کشور رو گرد و غبار گرفته؟ خدایی تا به حال تو عمرتون شنیده بودین که شمال، گرد و غبار بیاد و هوا برای همه گروهها خطرناک اعلام بشه؟

