روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | فکر کنید یک نویسنده ایرانی در سال 1270 شمسی (در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه) متولد شود و سال 1376 فوت کند. با خودتان میگویید وای وای چه دورهای زندگی کرده. انقلاب مشروطیت، به توپ بستن مجلس، قحطی دوره احمدشاه،کودتای رضاخان، کشف حجاب اجباری، جنگ دوم جهانی، حمله متفقین به ایران، نهضت ملی شدن نفت، ترورهای فدائیان اسلام،کودتای 28 مرداد، 15 خرداد، رشد اقتصادی دهه چهل، ساواک، گروههای چریکی، انقلاب 57، جنگ ایران و عراق و…. دوران شش پادشاه و پنج رئیسجمهور.اما محمدعلی جمالزاده تقریبا هیچکدام از این حوادث را تجربه نکرد!
همه ما با حیرت از طول عمر ابراهیم گلستان یاد میکنیم و از 102سال زندگی او میگوییم اما همین 25 سال قبل ما یک نویسنده مهم دیگر داشتیم که 106 سال عمر کرده بود. محمد علی جمالزاده که در اصفهان متولد شده بود و پسر سید جمال واعظ اصفهانی بود و نسلشان به صدرهای لبنان میرسید. او از10سالگی توسط پدرش به بیروت فرستاده شد و در نتیجه حوادث سالهای 1273 تا 1287 را که انقلاب مشروطه و پیامدهای آن مثل توپ بستن مجلس بود تجربه نکرد.
سید جمال واعظ از روحانیون مهم انقلاب مشروطه بود در کنار ملکالمتکلمین که البته هردو نفر اتهام ازلی بودن و بابی بودن را با خود داشتند. هردو نفر هم در ضدحمله محمدعلی شاه علیه مشروطهخواهان دستگیر و اعدام شدند. با این حال پسران این دو روحانی بعدها بابی بودن و ازلی بودن پدران خود را به شدت تکذیب میکردند و آن را توطئه روحانیون درباری میدانستند (پدران اما همکاری با چهرههای مشهور بابی را هیچوقت تکذیب نکرده بودند).
این دو پسر در بیروت همکلاس شدند. محمدعلی جمالزاده و سید مهدی ملکزاده. مشخص است که شرایط مالی جفتشان بد نبوده است. هرچند روایت کردهاند: «جمالزاده مدتها خوراکش منحصر به این بود که یک تکه نان میخرید، قدری شکر نیز در آب میریخت و نان را در آن ترید میکرد و میخورد و به واسطه بیغذایی کارش به جایی کشید که قوّت راه رفتن و تاب و توان نداشت.» مهدی ملکزاده را بعدها با نگارش کتاب مشهور تاریخ انقلاب مشروطه میشناسیم.
هرچه هست جمالزاده در 19سالگی راهش را از رفیق خود جدا میکند و میرود اروپا و بعد سر از برلین در میآورد آن هم در بحبوحه جنگ اول جهانی و آنجا به دانشجویانی میپیوندد که علیه انگلیس و روسیه فعالیت میکردند و تحت هدایت سید حسن تقیزاده قرار میگیرد. جمالزاده در یکی از معدود حرکات کنشمندانه خود به همراه ابراهیم پورداوود و حسن کاظمزاده برای تبلیغات و تاسیس روزنامه راهی بغداد و کرمانشاه شد تا با حمایت عثمانیها و آلمانیها به مداخله انگلیس و روسیه در ایران پایان دهند.
اما در نهایت تلاشهای او و دوستانش با شکست عثمانی در جنگ به جایی نرسید و جمالزاده ترجیح داد برای فرار از هرج و مرج ایران درآخرین دهه قرن گذشته دوباره به برلین بازگردد. در اروپا هم جنگ را آلمان میبازد، جمالزاده اما 16 سال تمام در آلمان مستقر میماند. همین مواقع است که طبع ادبیاش شکوفا میشود.
خودش میگوید « در برلین، آقایان هموطنان هفتهای یک شب، شبنشینی داشتند، به نام شبهای چهارشنبه. هر کس به نوبت خود اسباب چای را فراهم ساخته و مقالهای را نیز که حاضر نموده بود، میخواند و تمام شب در باب آن مقاله به صحبت میگذشت. چون نوبت به من رسید، با هزار ترس و لرز _چون تهیه مقالات علمی در چنان محضر فضل و کمال مشکل مینمود_ داستانی به اسم «فارسی شکر است» تهیه نمودم؛ اجازه دادند بخوانم.
هیچ تصور نمینمودم مقبول طبع نقاد حضار واقع گردد ولی برخلاف انتظارم مرا تشویق به نوشتن داستانهای دیگری از آن قبیل فرمودند. مجموعه این داستانها، چندی بعد در خود برلین به عنوان «یکی بود یکی نبود» به صورت کتابی انتشار یافت.» همین یکی بود یکی نبود را اولین سنگ بنای ادبیات نوین ایران و سادهنویسی و رهایی از مغلق گوییهای ادیبانه دوره قاجار مینامند. تا آنجا که روایت است از برخی ادیبان که فرانسویها او را ولتر ایرانی گفتهاند و یا با اُ هنری آمریکایی مقایسهاش کردهاند که خب مدرکی فعلا در دست نیست.
اما یک توصیف مستند در دست است وقتی که محمد قزوینی درباره جمالزاده نوشت:«هیچکس گمان نمیکرد که این جوان کم سن و سال (بیست و پنج سال) با این کوچکی جثه، اینقدر مملو و سرشار و لبریز از هوش و دقت و روح نقادی به طرز اروپایی باشد.»
در سال 1310 (1931) برای بار دوم ازدواج میکند این بار با یک خانم آلمانی و بعد میرود سوئیس تا در سازمان ملل کار کند هرچند وقتی تاج الملوک در سال 1936 به برلین میرود و با هیتلر ملاقات میکند این فرضیه را مطرح میکند که مترجم حاضر در این دیدار احتمالا جمالزاده بوده است (در این ملاقات جمالزاده باید 45ساله بوده باشد!) او در هنگام جنگ دوم جهانی در اروپا بود اما به خاطر اقامت در سوئیس، نوای جنگ و هیتلر را از دور تجربه کرد. بدون هیچ گزندی.
جمالزاده در سال 1956 معادل با 1335 در همان ژنو بازنشسته میشود. در سن 65سالگی. اما هیچ وقت فکر نمیکرده که خداوند چهل سال دیگر زندگی برای او در نظر گرفته باشد. این اقامت تا سال 1997 به طول انجامید. تا زمان مرگش در یک خانه سالمندان در همین شهر.
جالب است بدانید که جمالزاده در سال 1969 نامزد دریافت جایزه نوبل ادبی هم بوده است. البته کلمه نامزد کمی مبالغه است. نامش در فهرست 103 نفری نویسندههای مطرح سال حضور داشته است در کنار سیمون دوبوار و بورخس. پیشنهاد دهنده هم یک استاد دانشگاه کپنهاگ بوده که رشته اصلیاش ایرانشناسی بوده است و خب نوبل آن سال به ساموئل بکت رسید. وقتی جریان زندگیاش را مرور میکنم حیرت میکنم. از اینكه کسی بتواند اینگونه خود را از گرداب حوادث و هیجانات بیرون نگاه دارد و عمری چنین طولانی و مفید رقم بزند.

