روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| چند سالی است که دیگر خبری از مثلث برمودا نمیشنویم؛ مثلثی شیطانی که پیش از این کشتیها و هواپیماهای زیادی را همراه با سرنشینهایشان به درون خود کشیده و اثری از آن باقی نگذاشته بود. افسانههای بسیاری درباره این تکه مرموز از اقیانوس اطلس ساخته شده است.
کسی نمیخواهد قبول کند که شاید پشت تمام این ناپدیدشدگیهای یکسان، دلیلی منطقی و مایوسکننده نشسته است. ذهنهای خلاق قصهپرداز شروع میکنند به ساختن داستانی خیالی و این حوادث را به چیزهایی پیوند میزنند که زمینی و روزمره و کسلکننده نیست.
اینترنت پر است از مطالبی با تیتر «مرموزترین مکانهای دنیا». آنها درباره غارها و درهها و شهرهای مدفون و مغروق حرف میزنند و تلاش میکنند ذهنهای بیحوصله را قلقلک دهند و بگویند این سیاره مستهلک از ریخت افتاده، زمانی جالب و اسرارآمیز بوده و هنوز میشود از دروازهای زیر آب، پا به جهانی ناپیدا گذاشت و با موجوداتی روبهرو شد که شبیه به برادر و همکارانمان نیستند.
یکی از افسانههای مربوط به مثلث برمودا از فعالیتهای ناشناخته موجودات فرازمینی در آن منطقه حرف میزند. عدهای دیگر معتقدند این مثلث راه ورودی شهر گمشده آتلانتیس است. به کتابها و فیلمها و انیمیشنهایی فکر کنید که از دریچههای مرموز جادویی حرف زدهاند. دریچههایی که انسان را از زندگی فرسوده هر روزهاش بر روی خاک دور میکند و بهجایی میبرد که شبیه به آنچه پیش از این میشناخته نیست.
ذهن ما برای دوام آوردن در زندگی مدرن نیاز دارد گاهی به چیزی فرای واقعیتهای روزمره چنگ بزند. ما نیاز داریم باور کنیم هنوز درهایی وجود دارند که به روی جهانی پر رمز و راز و غیردستمالی شده باز میشوند. نیاز داریم بالاخره چیزی پیدا کنیم که به روزهای پردردسرمان معنایی متفاوت دهد. ما هنوز محتاج قصهایم.

