روزنامه هفت صبح، آرش پورابراهیمی| در اوایل قرن نوزدهم میلادی و بهطور دقیق در سال ۱۸۱۲ یک ژنرال روسی بهنام کوتوسف درباره جهان پس از ناپلئون نوشت: «جانشینی ناپلئون نه در اختیار روسیه یا هیچ قدرت بری (قارهای) دیگر بلکه در اختیار قدرتی قرار خواهد گرفت که بر دریاها حکمرانی میکند و چیرگی چنین قدرتی غیرقابل تحمل خواهد بود۱». پیشبینی این ژنرال روسی دقیق بود.
پس از سقوط ناپلئون، بریتانیا به قدرت بلامنازع جهان تبدیل شد و قرن نوزدهم را بدون رقیب سپری کرد. جالب اینکه یک قرن بعد این انگلیسیها بودند که بابت ظهور قدرتی تازه احساس نگرانی میکردند. در اکتبر سال ۱۹۱۶، وزیر خزانهداری انگلستان هشدار داد تا هشت ماه آینده یا حتی زودتر «رئیسجمهور آمریکا در موقعیتی قرار خواهد گرفت که اگر اراده کند میتواند هر شرطی را به ما (نیروهای متفقین در جنگ جهانی اول) تحمیل کند».
میدانیم که قرن بیستم قرن آمریکا بود. آمریکا تنها قدرتی بود که طی دوران پس از جنگ جهانی دوم در مقایسه با پیش از جنگ در موقعیت اقتصادی بهتری قرار داشت، سلطه این کشور بر جهان در نیمه دوم قرن بیستم شدت گرفت و بزرگترین رقیبش یعنی اتحاد جماهیر شوروی را هم تا پایان قرن شکست داده بود.
همین سیر تاریخی باعث میشود که وسوسه شویم قرن بیستویکم را هم قرن چین بنامیم. رشد اقتصاد چین طی چند دهه اخیر حیرتانگیز بوده و حالا چین در حال تبدیل شدن به بزرگترین اقتصاد جهان است. بهطور مشابه در بسیاری از کشورها چین جای آمریکا را به عنوان بزرگترین شریک تجاری گرفته است. سرمایهگذاری هنگفت چین در فناوریهایی مانند هوش مصنوعی که قرن تازه را شکل خواهند داد به برتری چین در فناوریهای تازه کمک خواهد کرد و حضور چین در مناسبات دیپلماتیک جهان هم بیش از پیش احساس میشود. .
با این حال باید نسبت به چیرگی چین در قرن حاضر بدبین بود. نخست اینکه مشخص نیست آیا چین میتواند از تله اقتصادهای توسعهیافته رها شود و به کشوری ثروتمند از نظر درآمد سرانه تبدیل شود. درآمد سرانه در چین بهرغم رشد قابل توجه هنوز از سطح کشورهای ثروتمند فاصله دارد. ژاپن و کرهجنوبی موفق شدند که از اقتصادهایی در حال توسعه به اقتصادهایی ثروتمند تبدیل شوند اما مشخص نیست که چین هم بتواند همین مسیر را بپیماید.
محدودیتهای اقتصادی چین در حال آشکار شدن هستند و اثرات آن را میتوان در کند شدن رشد اقتصادی و همچنین بحران فعلی در شرکتهای ساخت و ساز چینی مشاهده کرد. طرح بلندپروازانه چین در ابتکار کمربند و جاده که حالا به 10سالگی خود رسیده و قرار بود با ایجاد تقاضا برای شرکتهای چینی به روند رو بهرشد آنها تداوم ببخشد بهرغم همه پیشرفتها اما حداقل در برخی از بخشها آنطور که باید پیش نرفته است.
آنطور که مایکل بنن و فرانسیس فوکویاما در نشریه فارین افرز نوشتهاند، سرمایهگذاری چینیها در بسیاری از پروژهها از آرژانتین و کنیا گرفته تا مالزی و مونتگرو و پاکستان و تانزانیا با سودآوری کافی همراه نبوده و حالا چینیها بهخصوص در پروژههای بزرگ با احتیاط بیشتری سرمایهگذاری میکنند. کشورهای میزبان هم حالا با بدبینی بیشتری به برخی از این سرمایهگذاریهای چینیها در کشورشان مینگرند.
قاعدتا غربیها هم نگران برآمدن چین هستند و برای مهار آن دست به کار شدهاند. رونمایی از کریدور هند به اروپا در سفر رئیسجمهور آمریکا به هند آنهم درست در 10سالگی رونمایی از ابتکار کمربند و جاده نشانهای از واکنش غرب به پررنگ شدن حضور چین در دیگر کشورهای جهان است. هرچند سرنوشت این رقابت را نمیدانیم اما خیلی بعید است که در پایان قرن بیستویکم بتوان از آن به عنوان قرن چین یاد کرد.
۱- نقلقولهای این مقاله از کتاب ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ نوشته پل کندی است.

