روزنامه هفت صبح، دکتر امیررضا مافی| هفتهای که گذشت اتفاقات ریز و درشت ظاهراً ورزشی داشت، اما برای من بیشتر از آنکه نتایج رقابتهای ورزشی مهم باشد، احساسات و رخدادهای پیرامونی آن اهمیت دارد. الان که این یادداشت را میخوانید، کریستیانو رونالدو در عربستان است و حسن یزدانی در ایران؛ دو فرد خیلی مشهور و محبوب در دو رشته فوتبال و کشتی که تأثیرگذاری در ابعاد جهانی رشتههای خودشان دارند.
یکی از آنها ایرانی و عضو تیم ملی کشتی آزاد است و دیگری اهل پرتغال و از باشگاه فوتبال النصر. اولی در برابر حریف سنتی خود دیوید تیلور آمریکایی شکست میخورد و دومی در ایران مورد استقبال پرشور عدهای از مردم قرار میگیرد و همراه تیمش در چمن عجیب آزادی دو-هیچ پرسپولیس را میبرند. آیا میتوان شهرت این دو را با هم قیاس کرد؟
پاسخ منفی است اما هر دوی آنها از سرآمدان امروز ورزش خودشان هستند و این قیاس برای تنویر نسبت ما با آن دو است. مرور واکنشها و سخنپراکنیها پیرامون یک شکست و یک حضور مرا به یک جمله میرساند: عادت به خودتحقیری. عدهای شکست حسن یزدانی را با سیاستزدگی مخلوط میکنند و علیه او به دلیل باختش فحاشی میکنند و همه را حقیر میپندارند و دوگانه خادم-دبیر میسازند و شعار همهچیز بد است از دهانشان نمیافتد و عدهای دیگر همهجانبه از او دفاع میکنند.
طبیعی است که بدانیم فحاشی با نقد فنی متفاوت است. اما منطقی است که وقتی دیدار سنتی تیلور-یزدانی تحلیل فنی نمیشود و فحش سیاسیکارها شروع میشود، در وضعیت قطبیده، مدافعین یزدانی و فدراسیون نیز هیچ نقدی، حتی فنی را برنمیتابند و از او با مستمسک غیرورزشی همهجانبه دفاع میکنند. فضا که دوقطبی میشود، مسئله ورزشی به یک مسئله سیاستزده تقلیل پیدا میکند و خودتحقیری مهمترین بار ذهنی مردم میشود.
من متخصص کشتی نیستم، اما بهعنوان یک ورزشکار نیمهحرفهای بازنشسته، میفهمم که بردن تیلور، فنی نیست و همین فشارها، یزدانی را اول در جدال با خودش و بعد در مبارزه با تیلور قرار میدهد. ضمن اینکه واقعاً گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود. حالا آن طرف ماجرا را ببینیم: جماعت سیاستزده در تحقیر ملی، باز هم در صحنهاند.
کریس به تهران آمده، تمام مسئولان با خوشمزگی و بیمزگی، هیجانزده برای این حضور، زمینهسازی روانی کردند، رسانهها حضور کریس را پررنگ کردند و بعد که عدهای علاقهمند دنبال اتوبوس او دویدند یا طرفدارانش به هتل محل اقامتش رفتند و آقای مدیرعامل با دخترش فرش ابریشم قم را تقدیم اسطوره فوتبال کرد، فریاد برآوردند که وای فرهنگ ایرانی از دست رفت و جوانها سقوط کردند و چه و چه.
بله ما میتوانیم با هر اتفاقی به تحقیر خودمان بپردازیم، علیه خودمان فحاشی کنیم، غرور ملیمان را بشکنیم و با سیاسیکاری امور را تحلیل کنیم. ما عادت کردیم به خودتحقیری، زیرا این مهمترین راه اظهاروجود انکاری است. ما باید خودمان را تحقیر کنیم، مخالفمان را تحقیر کنیم و با شمشیر حقارت با هر موضوعی مواجه شویم.
تحقیر راهکار بودن ماست، چه در مسیر تحقیر خودمان از شکست یک قهرمان ملی در برابر رقیب سنتیاش، چه به دلیل شور و اشتیاق عدهای از مردم برای دیدن مشهورترین ستاره فوتبال جهان. باری، به نظرم هم شکست حسن در کشتی طبیعی است و هم هجوم عدهای برای دیدن کریس. آنچه غیرطبیعی است اصرار بر تحقیر خویشتن، تخفیف شرایط و تنزیل شأن ایرانی در هر وضعیتی است.
اصرار بر اینکه مدام علیه خودمان باشیم. ما دچار هیجانزدگی در تحلیل شدیم، از هر چیزی دوقطبی میسازیم و درکمان از شرایط واقعی با واقعیت فاصله گرفته است. ما مدام بهدنبال چیزی هستیم که طبیعی نیست و چون آن را به دست نمیآوریم با رفتار سیاستزده به تحقیر خود میپردازیم. شاید بگویید وقتی شرایط عمومی طبیعی نیست، واکنشها نیز غیرطبیعی میشود.
عرضم این است که شرایط عمومی در ذهن ما غیرطبیعیتر از واقعیت است و ما با واقعیت زندگی نمیکنیم. امروز حسن و کریس در خانهاند، درحالیکه خودتحقیری در ما خانه کرده است و گریبانمان را رها نمیکند. نمونهاش؟ اینکه عدهای راه افتادند و برای توجیه استقبال مردم، نمونههای خارجی را مثال میزنند، تصاویر نقاط مختلف جهان را نشان میدهند، به جای استدلال، با مثال از دیگری و قیاس با خارجه میخواهند افکار عمومی را اقناع کنند که این، طرف دیگر کوچکپنداشتن خود است، اینکه استاندارد بیرون از این سرزمین ا

