روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| «اینقدر با حسرت گذشته زندگی نکن، گذشته اصلاً به آن خوبی که در یاد تو مانده نیست!»به نظرم توصیه درستی است و باید آن را جلوی صورت مردمی که سالهای رفته را مثل گربهای ملوس در آغوش گرفتهاند و موقع نوازشش آهی از ته دل میکشند گرفت.
مغز بیشتر آدمها خاصیت اصلاح و دستکاری حقایق را دارد و خاطراتی که در ذهن ما ثبت میشود چندان موثق نیستند. مغز میتواند برای بقای صاحبش، اتفاقات هولناک و غمانگیز را تعدیل کند و خاطرهای تلطیف شده را نگه دارد. احتمالاً به همین دلیل است که با گذشت زمان میتوانیم ماجراهایی که روزی نفسمان را گرفته و ما را به زانو درآورده بود، با خنده تعریف کنیم و خیال کنیم آنقدرها هم سخت نبوده.
«گذشته» در واقع مرگ زمان است. درست مثل انسانی که با تمام خصلتهای خوب و بدش میمیرد و همین که جنازهاش را ته گور میگذارند و رویش خاک میریزند، همه بدیها و زشتیهایش فراموش میشود و تنها خوبیهای اغراق شدهاش بهجا میماند. معمولاً کسی به یاد مردهای نمیگوید او یک عوضیِ غیرقابل اعتمادِ بددهنِ خسیس و حیلهگر بود که همه ازش نفرت داشتیم؛ بلکه یکدفعه تبدیل میشود به پدری دلسوز و مادری فداکار و عزیزی خوشقلب و ناکام.
«دست از گول زدن خودت بردار. تو در هیچ دورهای آنطور که بهیاد میآوری شاد و راضی نبودی. هم روزهای خوب داشتی و هم روزهای بد. همیشه همینطور خواهد بود؛ روزهای اوج و ایام سقوط. شاید خاطره آن فرود آرام و لذتبخش، روزی بهت حس وحشت سقوط را داده بوده و تو فقط آن را از یاد بردهای.»

