روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| هربار قسمتی از گیاه، خواسته یا ناخواسته کنده یا بریده می‌شود، آن را در آب می‌گذارم. گاهی قصدم تکثیر و تشویق برای زایش است و گاهی فقط پرتاب تیری‌ست در تاریکی. ساقه‌های دور مانده از خانه، مدت‌ها در لیوان آب جایی کنار پنجره می‌مانند و در سکوتِ غربت نورخواری می‌کنند.

هفته‌ها و گاهی ماه‌ها طول می‌کشد تا باور کنند هنوز نمرده‌اند و می‌توانند گردن خمیده‌شان را بلند کنند، نگاهی به برگ‌های سبزشان بیندازند و ببینند با شکست و جداافتادگی آنها زندگی متوقف نشده است.ساقه‌های جدید را در لیوانی شیشه‌ای روی کانتر آشپزخانه گذاشتم. هربار درِ ظرف عسل را باز می‌کردم، هربار تکه‌های نان را از بسته بیرون می‌آوردم، هربار یک قاشق شکر ته فنجان می‌ریختم، هربار از پشت پنجره درخت‌های حیاط را دید می‌زدم، آنجا جلوی چشم‌هایم بود.

امروز از پشت دیوار خیس شیشه‌ای، چشمم به آن نقطه‌های سفید تازه‌وارد روی ساقه‌های سبز افتاد. شبیه لثه‌ بچه‌ای چند ماهه بود که سوراخ شده و سر دندانی سفید ازش بیرون زده بود. ساقه‌ تک‌افتاده‌ داشت ریشه می‌داد. آن ریشه‌های بدمنظره اما باشکوه به‌زودی بلند می‌شدند و در‌هم می‌پیچیدند و می‌شد آن را از آب بیرون آورد و دوباره در خاکی تازه فرو کرد تا تبدیل به گیاهی سبز و پر برگ و قدرتمند شود.

تماشای این‌جور ریشه دادن‌ها از پشت شیشه امیدوارکننده است. شاید خود آن گیاهک لخت غریب نداند که تلاشش دارد نتیجه می‌دهد؛ مایی که نوک ریشه‌ها را دیده‌ایم باید دم گوشش بگوییم: گیاه! پیروزی‌ات نزدیک است. خیلی‌زود به خاک، به خانه برمی‌گردی.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.