روزنامه هفت صبح، صوفیا نصرالهی| بالاخره پرفروش‌ترین بلاک‌باستر جهان را دیدم. فیلم «باربی» گرتا گرویگ فراتر از یک اثر سینمایی تبدیل به یک پدیده شده. دلیلش هم بیشتر از آنکه سینمایی باشد به‌نظر به شیوه‌های بازاریابی کمپانی برادران وارنر برمی‌گردد اما آیا واقعا فیلم به لحاظ سینمایی هم واجد ارزش‌های ماندگاری است؟

اول اینکه بدون‌شک «باربی» محصول زمانه‌اش است. در دهه‌ سوم قرن بیست‌ویکم که همه جا صحبت از زنان است گرویگ برای بیان داستانی درباره‌ زنان سراغ یک محصول زنانه رفته است. عروسک‌های باربی سال‌ها مهم‌ترین اسباب‌بازی دختربچه‌ها بودند. هر چند طبعا در غرب و آمریکا استفاده از باربی‌ها بیشتر رواج داشت.

اما پیش از ممنوعیت واردات عروسک‌های باربی در ایران، در دهه‌ ۷۰ و اوایل دهه‌ ۸۰ هم باربی جزو کالاهای پرفروش اسباب‌بازی‌فروشی‌ها حداقل در شمال شهر تهران بود. قصه از اینجا شروع می‌شود که فلسفه‌ به‌وجود آمدن باربی‌های مختلف چه بوده؟ اینکه اول کار یک باربی کلیشه‌ای وجود داشته که قرار بود نماد دختران زیبا و سرحالی باشد که از نژاد سفید بودند.

کلیشه‌های نژادی که شکسته شد باربی‌ها هم متنوع‌تر شدند. عروسک‌های سیاه‌پوستی که مشاغل مختلف هم می‌توانستند داشته باشند. فیلم گرویگ تمام زورش را می‌زند که بگوید این کلیشه چطور در تمام سال‌ها روی زنان فشار وارد کرده و اصلا چیزی به عنوان زن کامل وجود ندارد.

قبول کنید که حتی ایده‌اش هم کلیشه‌ای است. در طول سال‌ها در صفحه‌های زرد و حتی غیر زرد روانشناسی و کتاب‌ها و دیالوگ‌ها زیاد این حرف‌ها را شنیده‌ایم. فیلم «باربی» ارزش‌افزوده‌ای به این کلیشه‌ها اضافه می‌کند؟ راستش به‌غیر از مقدار زیادی رنگ صورتی، فیلم هیچ نکته‌ ویژه‌ای ندارد.

به‌عنوان بلاک‌باستر پرخرج پرفروش البته که کارگردانی سکانس‌های شلوغ و موزیکالش خوب است اما این‌ها در هالیوود دیگر پایه‌ ماجراست. از هر ۱۰ فیلم بیش از نیمی از آن‌ها در فیلمبرداری و کارگردانی و میزانسن قابل قبول هستند. ضمن اینکه تا فیلم راه بیفتد آنقدر تماشای جهان رویایی باربی‌ها لوس و کش‌دار است که واقعا تماشای فیلم را در یک نشست به عذاب بدل می‌کند.

کل فیلم یک دیالوگ به یادماندنی از کاراکتر مادر قصه دارد که البته شامل همان حرف‌های تکراری است اما می‌تواند دردودل زنان تلقی شود. راستی آن آخر فیلم یک عذرخواهی باربی از کن (عروسک مرد) هم داریم که فیلم یک‌طرفه به قاضی نرفته باشد. خبر رسیده که گویا قرار است فیلم بعدی باربی با محوریت کن باشد. کاش ساخته نشود.

همین یکی هم چیزی به سینما و تماشاگران اضافه نکرد. گرتا گرویگ و شریک زندگی‌اش نوآ بومباک که نویسندگان فیلم هم هستند، زمانی فیلم‌های مستقل روشنفکرانه‌ جذابی می‌ساختند که هم جهان تاریک داشت و هم روابط انسانی و هم شوخی. متاسفانه کارنامه‌ هر دویشان دچار نزول شده.

بومباک با «صدای سفید» و فیلم البته زیادی تحویل گرفته شده‌ «داستان ازدواج» که این دومی هم کلیشه‌ای بود و گرویگ با «باربی». زوج خلاق سینمایی بدجور در تله‌ کلیشه‌های اجتماعی و جریان‌های روز گیر افتاده‌اند. راستش فیلم «باربی» هر چند قرار بود هجو آن همه صورتی رویایی باشد درنهایت خودش هم به دام رویاهای زیادی رنگی و بدون جهان‌بینی افتاد.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.