روزنامه هفت صبح، ابراهیم افشار | یک: ‌ اولین‌بار که پسرک جوانی در تاریخ بازی‌‌های آسیایی برای ایران قیامت به‌پا کرد شاه‌تقی‌‌خان بود. تقی‌‌خان عسگری که هنوز در 99 سالگی سایه‌‌اش بالا سر ورزش ایران است. بچه تجريش- بچه باغ فردوس که از آن‌همه زمین زراعی پدر هیچ به او نرسید و در فقر و فاقه زیست. آن روزها که تجريش يك روستای کوچک در شمال تهران بود و اطرافش را مزارع گندم و جو و سبزيجات گرفته بودند خانه پدری تقی در یکی از كوچه‌‌باغ‌‌های تجريش بود. او در كوچه‌باغ‌هاي کارت‌‌پستالی شميران قد کشید. پدرش زارع بود و باغ و مزرعه‌اش در تجريش رو به‌راه. تقی ورزش شنا را از کودکی به‌صورت خودآموخته در حوض خانه پدری ياد گرفت. آن روزها تهران چند استخر روبازِ بدوی داشت.

یکی استخر امجدیه که از جوی خیابان بهار پر می‌‌شد و همیشه خدا پر از «كِرم» بود و خبرنگاران، کُت سرلشکر ایزدپناه رئیس ورزش را روی سرش می‌‌کشیدند که اینجا چرا اینقدر کثیف است. دیگری استخر منظريه که قبل از امجدیه رو به‌راه شده بود و به‌نوعی اولین استخر رسمی کشور بود. برخلاف امجدیه اما آب استخر منظريه به دليل نزديكی به قنات‌‌های شمیران سالم‌‌تر بود اما منشا آب استخر امجديه از نهر كرج بود که اکنون بلوار کشاورز نامیده می‌‌شود. آبی که از كرج مي‌آمد و وارد استخر امجدیه می‌‌شد سرراهش بسیاری از آت و آشغال‌‌ها را هم با خود می‌‌آورد.

آن‌همه کر و کثافت کهنه‌‌هایی که زنان طهران در نهر کرج -لب جوی- می‌‌شستند. تقی در استخر امجدیه در میان زباله‌‌های این استخر رشد کرد و به مدال شیرجه آسیا رسید. آن روزها كه در گوشه استخر امجديه، مشتش را از آب پر مي‌‌كرد توی دستش ده بيست تا كرم، وول می‌‌خورد. تقی ابتدا در همسايگي‌شان در باغ فردوس، استخري را کشف کرد كه مردم تابستان‌ها آنجا جمع مي‌شدند و شنا مي‌‌كردند. آنجا پشتك‌وارو را به‌صورت چشمی از همان‌‌ها آموخت. آن روزها نام شنای پروانه يا كرال، به گوش کسی نخورده بود و ساده‌ترين شنای موجود در پایتخت یک شناي يلخی بود به‌نام «شناي سگي» كه همه آن را به‌صورت غریزی می‌‌آموختند و قاعده‌‌اش این شکلی بود که شناگر عين سگ، از جلو دست مي‌زد و از پشت، پا و روي آب مي‌ماند.

دو: سپس با راهنمايي بچه‌‌محل‌هایش به استخر منظريه راه پيدا كرد. استخری که در ‌غرب نياوران امروز واقع شده بود و تنها قهرمانان را به آنجا راه می‌‌دادند. تقی وقتی برای اولين بار در عمرش يك استخر بزرگ را از نزدیک دید که دارای عمق زياد بود و كنارش هم چند سكوي پرش تعبیه شده بود، کف کرد. دارای یک سکوی چهارمتری و سکوی دومتري و البته يك تخته چوبي يك متری. او با حیرانی تمام جوان‌‌های ساحر تهرانی را به تماشا نشست که از ارتفاع آن سکوها به پایین می‌‌پریدند و به‌راحتي پشتك مي‌زدند و سپس با سر مي‌رفتند توي آب. خدا روح آقای امیرعلایی را شاد کند که هنگام تحصیلات عالیه در فرانسه، شنا و شیرجه را به‌صورت علمی آموخته و حالا در منظریه به جوانان وطن آموزش می‌‌داد. تقی‌‌خان در قالب یک نوجوان تکنیک‌‌های روز شیرجه دنیا را از او آموخت.

سه: حالا دیگر کار او این بود که با پای پياده از خانه تا منظريه را گز کند و به عشقش که همان شنا بود برسد. در دهه بیست که تهران تک و توکی اتومبیل داشت و مردم عادی با الاغ و درشكه رفت و آمد می‌‌کردند، تقی هرروز چیزی حدود پنج شش كيلومتر از باغ فردوس تا منظریه را پياده مي‌رفت و چیزی حدود يك ساعت در راه بود تا تنی به آب بزند. در اولین مسابقه شيرجه‌‌روهاي تیز و تیر طهران که جایزه‌‌اش يك كاپ کوچک بود توانست طی دو هفته آموزش، همه شیرجه‌‌روهای شهیر تهران را جا بگذارد. آن روز يك كاپ به تقی دادند که شیرینی تصاحبش تا آخر عمر از زیرزبانش کنار نرفت. هزار آرزو كاپ را به خانه برد، مادرش با تعجب از او پرسید «اين دیگه چيه با خودت آوردي؟» تقی با شادمانی گفت توی مسابقه اول شدم. مادر از پسرش پرسید «مسابقه دیگه چيه؟» تقی گفت «یکجور بازی است، یکجور مسابقه می‌‌گذارند که همه بپرند.» مادر تقی به پدرش گفت «تقي جايزه آورده خانه، مي‌گويد شيرجه رفتم پريدم.» و پدر به همساده‌‌ها گفت «نمي‌دانم تقي ما كجا رفته و از شیطنت! جايزه گرفته است.»

چهار: تقی بعد از درخشش در منظریه، پایش به استخر امجدیه هم باز شد. وقتی شنید امجدیه دايو ده متر و پنج متر و سه متر دارد و راحت مي‌شود آنجا شيرجه رفت خواب از چشمانش ربوده شد و منتظر روزی که با درشکه از روستای شمیران راه بیفتد به سمت مرکز شهر و امجدیه‌‌اش. او طهران را نمي‌شناخت و با اضطراب زیاد آدرس امجديه را پيدا كرد و آنجا با اولين مربي طهراني شنا و شیرجه كه نامش دكتر حسين بنايي بود آشنا شد. چیزی حدود ده روز هم زير نظر بنایی از سكوهاي بلند شيرجه زد و تعليم ديد و در اولین قهرماني كشور در سال 1323 یک نقره گرفت. از 1323 تا 1344 به طور متناوب در يازده دوره از مسابقات قهرماني كشور شركت كرد و 9 بار قهرمان مملکت شد. عمر قهرماني‌‌اش در مجموع، چیزی حدود 21 سال طول كشيد. تقی عسگری در سال 1344 در حالی که 41 ساله بود رتبه اولي مسابقات را از آن خود کرد و دیگر با ورزش‌‌های آبی خداحافظي كرد.

پنج: تقی را در مجموع فقط دو عکس سیاه و سفید تبدیل به قهرمان افسانه‌‌ای شیرجه مملکت کرد. ابتدا تصویری از شیرجه زدن يكي از ورزشكاران شاغل در يكي از سفارتخانه‌‌هاي خارجي در جنوب تجريش كه در باغ‌هاي شميران اقامت داشتند و چنان شیفته تصویر شد که آن را تا ابد در گنجه‌‌اش نگه داشت. تصویر بدوی دیگر که او را بدفرم تکان داد عكس منوچهر مهران رئيس باشگاه نيرو و راستي بود كه در صفحه اول مجله نيرو و راستي، يك شيرجه فرشته (سبكي از شيرجه) زده بود و زير فرشته تیتر زده بود: «رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند/ به در آي تا ببيني طيران آدميت». نسلی که حتی یک «مايو» استاندارد شیرجه نداشت با فقر می‌‌جنگید. آن روزها فقط یک مايوي معمولي دست‌‌دوز مرسوم بود كه يكي از شناگران طهراني پارچه‌‌اش را عمده از بازار می‌‌خرید و در خانه‌اش مي‌دوخت و دوازده زار (12ريال) مي‌فروخت.

شش: تقی عسگری در اولین دوره بازي‌هاي آسيايي (دهلي‌نو1951) حضوری درخشان داشت و اولین مدال رسمی شیرجه ایران را کسب کرد. دو مدال‌ بسيار پرسر و صدا که دیگر شیرجه ایران قرن‌‌ها در آرزوی آن می‌‌ماند. بازي‌‌هاي دهلي در زمستان 1329 برگزار شد و زمستان فصل خاموشی و رکود شنای ایران بود چرا که امکان شنا و شیرجه در آب‌‌های یخ‌‌بسته امجدیه وجود نداشت. به دلیل همین فقدان استخر سرپوشیده بود که قهرمانان ورزش‌‌های آبی، بدون تمرين به مسابقات آسیایی اعزام شدند! چهار روز قبل از شروع بازي‌‌ها به دهلي رسیدند تا حداقل چند روزي در استخرهای آنجا تمرين کنند و در شرایط مسابقه قرار بگیرند. شاه‌‌تقی در شيرجه پرش از سكوي ده متري مدال نقره گرفت و در شيرجه از تخته، به مدال برنز رسيد. شاه‌‌تقی همیشه افسوس می‌‌خورد از اینکه اگر مسئولين كاروان ايران به قوانين روز شيرجه‌ها مسلط بودند مدال طلا روي شاخش بود. ولی عدم آشنایی به زبان‌‌های خارجه و قوانین روز دنیا، باعث شد او به طلایش نرسد.

هفت: شاه‌‌تقی اما در این ورزش برای اینکه اثبات کند پدر شیرجه ایران است کم مصیبت نکشید. او مجبور شد برای شرکت بازی‌‌های آسیایی بانکوک 1966 با وامی که از اداره‌‌اش گرفت هزینه اعزام خود را پرداخت کند. تقی در پاییز زمهریر، در حالی که آب جوی‌‌های تهران یخ زده بود تك و تنها تمرين می‌‌کرد. مسئولين ورزش كشور به او می‌‌گفتند «اگر مطمئني امتياز مي‌‌آوري با هزينه خودت در بازی‌‌های آسیایی شرکت کن!» عسگری آن روزها كارمند وزارت مسكن و شهرسازي بود و مجبور شد شش هزار تومان از محل کارش وام بگیرد تا به دهلی اعزام شود. با آن شرایط سخت تمرینی در بانکوک آنهم در 42 سالگی هفتم شد و حالا باید سال‌‌های سال قسط می‌‌داد.

هشت: تمرینات شیرجه تقی عسگری چنان طاقت‌‌فرسا بود که جز مشتی کلاغ هیچکس در امجدیه شاهد جان دادن او نبود و به همین خاطر است که مدال‌های او ارزش اساطیری پیدا می‌‌کند. حكايت رفاقت او با چهار كلاغ در کنار استخر امجديه، بیش از آنکه واقعی بنماید به قصه‌‌های سوررئال آمریکای لاتینی پهلو می‌‌زند. او آنقدر در تمرین‌‌های تنهایی با کلاغان هم‌‌نشین شده بود که می‌‌دانست كلاغ اگر استخواني به دست بياورد آن را توي ارتفاع مي‌‌خورد. تقی هر وقت وارد امجديه مي‌شد این صحنه همیشگی را به نظاره می‌‌نشست که روي سكوي ده متر استخر این ورزشگاه چند كلاغ نشسته‌اند.

او لخت مي‌شد و روی سکو مي‌رفت و آنها پر مي‌كشيدند و مي‌رفتند. تمرينات در آذر سال 45 بود و مشكل اين بود كه در اين فصل، آب استخر به پايين می‌‌رفت و برای شیرجه زدن مشکل ايجاد مي‌كرد. طفلک تقی مجبور بود به‌طور هفتگي يك پولي کف دست باغبان امجديه بگذارد كه كليد پمپ چاه‌‌عميق را بزند و آب استخر پر شود. مشکل بعدی این بود که چون دستگاه تصفيه تعطيل بود رنگ آب كاملا سبز می‌‌شد و تهش دیده نمی‌‌شد. استخر امجدیه، موج‌‌گير هم نداشت و تقی براي آن كه آب استخر، مواج باشد كه بتواند از بالا و در هنگام شیرجه زدن سطح آب را برای شیرجه زدن تشخيص دهد مجبور بود يك مشت سنگريزه را هم با خود به بالای سکوی شیرجه ببرد و قبل از هر شيرجه، يك دانه از سنگ‌ها را مي‌انداخت طرف استخر كه اين سنگ بيفتد وسط آب و دايره دايره موج ايجاد كند تا او بتواند توي آن موج شيرجه بزند و تمرين كند!

9 : پایان شاهنامه اما برای شاه‌‌تقی خوش نبود. شاه‌‌ماهی نقره‌‌ای ایران دوران کهنسالی را با امید و رفاه طی نکرد. پارسال پیرارسال‌‌ها مصاحبه‌‌ای ازش دیدم که از خدا درخواست مرگ کرده بود «در اواخر عمرم با این هزینه‌های وحشتناک زندگی می‌‌کنم و بسیار دلم می‌‌خواهد کرونا بگیرم و بمیرم.» او چنان نگران تنگدستی و آبرویش بود که آرزو می‌‌کرد یک روز از خواب بیدار نشود یا با سکته و زیر ماشین رفتن به پایان زندگی‌‌اش برسد اما زندگی با تمام فجایع‌‌اش ادامه داشت و او در تمام این دوران، مدیران ورزش کشورش را نفرین می‌‌کرد که هرگز به خواسته‌‌های او نرسیده‌‌اند. عزیزم مرگ گاهی برای قهرمانان این مملکت از لباس دامادی زیباتر بوده است.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.