روزنامه هفت صبح، یاسر نوروزی| گمان کنم بهرنگ علوی بود که در یکی از برنامههای «شبهای مافیا، زودیاک» خطاب به جواد خیابانی چنین جملهای گفت. گفت: «توصیههای بهداشتی آقای خیابانی رو شنیدیم…» یا همچین جملهای. چون آقاجواد طبق معمول پشت تریبون رفته بود و داشت جملات قصار میبارید. درواقع کشکولی بود از وعظ، خطابه، پند و اندرز، امثال و حکم و انواع نصایح ملالآور.
از هری کین شروع میکرد، میکشید زیر اسطورههای یونان و بعد ناگهان تكل میرفت سمت ضربالمثلهای قدیمی که «با این ریش، میخوای بری تجریش؟!» میدانید؟ اگر آنجا بودم فورا بهجای ضربالمثل بیربطی که حواله داده بود میگفتم: «حرمت امامزاده رو متولیش نگه میداره»؛ ضربالمثلی قدیمی مبنی بر اینکه وقتی میبینید عدهای از پرگوییهای شما به تنگ آمدهاند، بهتر نیست احترام خودتان را نگه دارید، کمتر حرف بزنید یا دستکم تلاش کنید تغییراتی در رفتار و گفتارتان ایجاد کنید؟
البته گمان کنم جواد خیابانی از یکجایی بهبعد، ویژگیهای خیابانی بودن را نوعی صدق و صفای خودش دانست و بهجای تغییر رویه، راهبهراه به آنها دامن زد! مثل بازیکنی که سالهاست گل نمیزند و وقتی به او اعتراض میکنند، با صمیميتی رقتبار میگوید: «هیچ ایرادی نداره، چون من یه گلنزن هستم!»
فقط میماند دعوت از ایشان در این برنامه که نمیدانم چرا انجام شده و دستاندرکاران آن واقعا با خودشان فکر نکردهاند بهتر نیست این گزارشگر قدیمی بازینابلد را بیشتر از این مضحکه عام و خاص نکنند؟! نکته دیگر درباره این رئالیتیشو، حضور محمد بحرانی بهعنوان گرداننده است؛ کسی که توصیههایش خطاب به شرکتکنندگان دیگر دارد تبدیل به اسکی روی مغز و پاتیناژ روی اعصاب میشود.
هرچند ما نمیدانیم پشت صحنه برنامه چه میگذرد که بحرانی دائم در حال تذکر و خط و نشان کشیدن برای شرکتکنندگان است. اما برادر من! این نحوه گردانندگی نیست! چون ماجرا شبیه پدال ترمزی شده که فشردن پشتسرهم آن، نهتنها ماشین را به استهلاک میرساند بلکه مسافران را هم به حالت تهوع میکشاند.
ضمن اینکه اگر از ابتدا جریان سختگیری را تا این حد پرگاز برویم، دستفرمان ما برای بازیهای بعدی چه خواهد بود؟ «هر کی حرف اضافه بزنه، میخورمش؟!»، «با پا میآم تو حلقش؟!»، «جوری میزنمش، صدای سگ بده؟!» جملات بیوقفه مبنی بر تذکر و هشدار و تهدید، برخورد چندان عادلانهاي هم نیست.
یعنی گاهی میبینیم که مهران غفوریان ساعتها در حال پرگویی است بدون اینکه هشداری بشنود، از آن طرف مریم مؤمن به جرم حرف نزدن، تنبیه انضباطی میشود! یکبار هم که بحرانی عزیز شور ماجرا را درآورد و این شرکتکننده را اخراج کرد؛ اخراجی کاملاً مؤثر در روند بازی و اشتباهی جبرانناپذیر از طرف گرداننده.
سختگیری در واقع به حدی بود که انگار باد بازی خالی شد و از آنجا به بعد دیگر رغبتی برای تماشا نمیماند. چون تنبیههایی که برای بازی از قبیل سکوت دادن یا گرفتن رأی در نظر گرفته شده کافیست و اخراج بازیکن فقط برای زمانی است که نقشش را لو بدهد، تقلب کند یا آشکارا قوانین را زیر پا میگذارد. این در حالی است که سناریوی بازی (بهخصوص درباره «یاران اوشن») بسیار خوب در نظر گرفته شده و حیف است با چنین گردانندگی و یا دعوت از بازیکنان نابلد که همه را سردرگم میکنند، لذت تماشای برنامه را کم کنیم.

