روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در انتخابات سال‌1960 آمریکا (مقارن با سال 1339)‌، محمدرضا از نیکسون جمهوریخواه حمایت کرد و مبالغی هم خرج کرد. اما پیروزی میلیمتری جان اف کندی جوان و دموکرات محمدرضا را در بد مخمصه‌ای انداخت طوری که بلافاصله در اسفند 1339، تیمور بختیار را در راس هیاتی عازم واشنگتن کرد تا کدورت‌ها را برطرف سازد. اما این سفر به خودنمایی تیمور برای کندی منجر شد که می‌خواست خودش را فرد مناسب‌تری برای اصلاحات مد نظر کندی نشان دهد.

محمدرضا که به حمایت بی‌قید و شرط آیزنهاور دلخوش بود حالا با رئیس‌جمهوری مواجه بود که شرط حمایت از شاه را اصلاحات اجتماعی و اقتصادی می‌دانست. در واقع ایده کندی این بود که ساختارهای سلب و شکاف‌های عمیق طبقاتی دلیل اصلی نفوذ کمونیسم در ایران هستند. (مشخص است که اطلاعات کندی از ساختار طبقات مذهبی در ایران بسیار ناقص بوده است) او خواهان اصلاحات از بالا بود قبل از این که این اتفاق از پایین و کف اجتماع شکل بگیرد.

علی امینی سفیر پیشین ایران در آمریکا نخست‌وزیر می‌شود و قرار می‌شود ایده‌های کندی را پیش ببرد. شاه اما ناراضی از این اتفاق سال‌41 به آمریکا می‌رود و شخصا تضمین‌های لازم را به کندی می‌دهد. در بازگشت علی امینی را برکنار می‌کند و اسدالله علم دوست صمیمی‌اش را نخست وزیر. حالا خود محمدرضا هست که ماجرای انقلاب سفید را پیش می‌برد. به‌خصوص که با رحلت آیت‌الله بروجردی او تصور می‌کند در قم هم مقاومت چندانی شکل نگیرد.

در سال 1342، شاه به کمک علم و ارتش قیام 15 خرداد را سرکوب می‌کند و چند ماه بعد جان اف کندی هم ترور می‌شود. به این ترتیب در سال 1343 با رفع تهدید همیشگی کندی‌، محمدرضا به اقتداری در ساختار حکومتی‌اش دست یافته که قبلا از آن بی‌بهره بود. زندگی خانوادگی‌اش هم با به دنیا آمدن رضا و فرحناز از شرایط بحرانی قبلی فاصله گرفته بود.

مناسباتش با لیندن جانسون معاون کندی که حالا رئیس‌جمهور شده بود از آن موقعیت بسیار تحقیرآمیز مواجهه با کندی خارج شده بود. حالا حتی در جنگ ویتنام به پشتیبان منطقه‌ای آمریکا بدل می‌شود و از توسعه روابط با اسرائیل آن هم مقارن با جنگ شش روزه 1966 اعراب و اسرائيل‌، ابایی ندارد و با توجه به مرز طولانی‌اش با شوروی‌، تقاضای کمک‌های مالی و تسلیحاتی بیشتری ازآمریکا می‌کند. رشد سرسام‌آور اقتصادی که با سیاست‌های عالیخانی در وزارت اقتصاد شکل گرفته بود،‌ گزینه‌های متعددی را پیش‌روی محمدرضا قرار داده بود.

جانسون هم از شیوه خشونت‌آمیز مقابله شاه با مخالفانش شکایتی ندارد. بزرگ‌ترین دلخوری او ایده جانسون در ایجاد موازنه منطقه‌ای بین ایران و عربستان است. اما وقتی در سال 1968 بالاخره دوست قدیمی‌اش نیکسون رئیس‌جمهور آمریکا می‌شود این دغدغه‌اش نیز برطرف می‌شود. (شاه همیشه با جمهوریخواه‌ها راحت‌تر کنار می‌آمده است).

در خلأ امنیتی خروج انگلیس از منطقه (بعد از حوادث یمن) و حمایت ملک فیصل از فلسطینی‌ها‌، نیکسون از قدرت گرفتن هرچه بیشتر شاه و ایران به عنوان تنظیم‌کننده ثبات مورد نظر آمریکا در منطقه حمایت می‌کند.(هرچند کارشناسان آمریکایی بر منابع غنی‌تر نفتی عربستان به عنوان برگ برنده این کشور تاکید می‌کنند) بالا رفتن قیمت نفت موجب می‌شود که شاه حالا به جای دریافت کمک‌های مالی به خریدار بزرگ اسلحه ازآمریکا بدل شود‌.

به‌خصوص در زمینه تسلیحات هوایی. در رابطه نیکسون و محمدرضا، هنری کیسینجر هم وارد می‌شود و یک مثلث قدرت شکل می‌گیرد(چیزی شبیه روابط ترامپ و پمپئو و بن سلمان در سال‌های 2017 تا 2020) از این به بعد است که محمدرضا در تبدیل به یک دیکتاتور مستبد سنگ تمام می‌گذارد. او حتی سياست‌های اقتصادی سنجیده عالیخانی را کنار می‌گذارد و با گذاشتن سفیر ایران در آمریکا به عنوان وزیر اقتصاد (هوشنگ انصاری) به زبان بی‌زبانی می‌گوید که دورنمای کاری‌اش چیست ماشین سرکوب و شکنجه را با اتکا به حمایت نیکسون پروبال بیشتری مي‌دهد.

در همین دوران است که به حمایت نظامی از پاکستان در مناقشه خونبار سال 1971 با هند می‌پردازد، نیروی نظامی در جزایر تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی پیاده می‌کند، در حمایت از شورشیان کرد در مقابله با حکومت عراق هرکاری از دستش بر بیاید انجام می‌دهد، برای مقابله با شورشیان مارکسیست ظفار و کمک به سلطان قابوس نیروی نظامی به عمان می‌فرستد و از خط و نشان کشیدن برای شیخ‌نشین‌های خلیج فارس ابایی ندارد.

بلندپروازی‌های محمدرضا در زمینه قیمت نفت واشنگتن را نگران می‌کند اما این مسئله تاثیری در حمایت بی‌قید و شرط نیکسون از محمدرضا ندارد. این ماجرای واترگیت و عزل تحقیرآمیز نیکسون بود که شرایط را متزلزل می‌کند. اولین نشانه درک این ماجرا پیشقدم شدن محمدرضا برای صلح با عراق و عقد قرارداد 1975 است. در دوران جرالد فورد (معاون نیکسون که جایگزین او شده است).‌

به تدریج کمی فضای سیاسی را باز می‌کند و از میزان شکنجه و اعدام‌های بی‌دلیل در ساواک و زندان‌ها کاسته می‌شود. پرویز ثابتی همه کاره اداره سوم ضدخرابکاری ساواک مورد غضب قرار می‌گیرد (به خاطر رسوایی محافظ همسر ثابتی در کشتن یک شهروند بی‌گناه در یک کفش‌فروشی خیابان جردن و همین طور رسوایی کشتن بیژن جزنی و هشت متهم سياسی دیگر در تپه‌های اوین با صحنه‌سازی مثلا فرار!) وقتی در سال 1355 (1976) جیمی کارتر دموکرات به ریاست جمهوری می‌رسد دوباره کابوس کندی برای محمدرضا تکرار می‌شود.

در یک دوره برزخی یک ساله محمدرضا سعی می‌کند چهره خدشه‌دار شده حکومتش را به عنوان کشوری سرکوبگر ترمیم کند. این دوره تزلزل دو سه ساله در رابطه با آمریکا در دهم دی ماه 1356 تمام می‌‌شود. پذیرایی یک‌روزه از کارتر‌، ضیافت شام، ایجاد حس اعتماد و اطمینان و سخنان تحسین‌آمیز کارتر خطاب به محمدرضا. یک هفته بعد محمدرضا مطمئن از ثبات شرایط حکمرانی‌اش دستور چاپ آن مقاله مشهور را در روزنامه‌های کثیرالانتشار کشور می‌دهد. اما او نمی‌دانست که سرنوشت خواب دیگری برای او دیده است. 19 دی ماه 1356 اولین تظاهرات منجر به انقلاب در قم پا می‌گیرد…

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.