روزنامه هفت صبح، دکتر امیررضا مافی | هفته پیش پیکر داریوش مهرجویی و همسرش وحیده محمدیفر در میان اندوه انبوه سینماگران و اهالی فرهنگ به خاک سپرده شد. لحظات دردناکی از آغاز انتشار خبر بر همه اهالی فرهنگ رفت و یک بهت بزرگ را آفرید؛ قتل شنیعی که هنوز ابعاد آن در دست بررسی است و بهطرز عجیبی پیچیده است.
دو برادر به دلیل اختلاف مالی و کینه شخصی به همراه دو همدست دیگر این عمل کثیف را انجام دادند. تصاویر بازسازی صحنه قتل، آنچنان دلخراش بود که آدم فکر میکرد در حال دیدن فیلم است. آرامش قاتلان و نوع روایتشان از عمل به چنین کاری حیرتانگیز بود و انگار یک صحنه سینمایی را جلوی دوربینها دکوپاژ میکردند؛ دکوپاژ قتل کارگردانی که برایش مفهوم اگزیستانسیالیسم در پیچوخم کمدی و تراژدی تاب میخورد و وجودش در کهنسالی با یک تراژدی غمانگیز و واهی غرق خون شد.
مهرجویی، کارگردان تراز اول سینمای ایران بود که بهجز آثار اخیرش، تعداد زیادی از فیلمهای متقدمش، چه پیش و چه پس از انقلاب، جریانسازی کردند. قتل مهرجویی و وحیده محمدیفر چنان زشت و تلخ است که هیچ اهل فرهنگی با هر سویه سیاسی و اجتماعی آن را برنمیتابد و جایگاه او در سینمای ایران چنان رفیع است که کسی نمیتواند نقش اساسی او در شکلگیری سینمای فرهنگی و بعدتر اجتماعی ایران را کتمان کند؛
فلسفهخوانده اهل ادبیاتی که انگارههایش را در قالب داستانهای جهانی به پرده سینما آورد و عملکردی درخشان در فیلمسازی داشت. او از کرکگور اگزیستانسیالیست تا سالینجر بزرگ سینما را مشحون از اندیشه کرد و یک سینمای فکورانه را با پشتوانههای فکری به یادگار گذاشت. قتل و مهرجویی دو واژه عام و خاصی هستند که در کنار هم غریب غریباند؛ دهشتناکی گزندهای که ذهن اهل فرهنگ را پس از گذشت دو هفته هنوز آرام نکرده است.
اما فراتر از این قتل، جنگ روایتی است که از همان ابتدا آغاز شد. دو طرف مثل هر پدیده و پدیدار دیگری تلاش کردند تا مهرجویی را به سمت خودشان بکشند، بیآنکه به قتل دهشتناکش و سهم اساسی پیرمرد در فرهنگ احترام بگذارند و برای لحظهای این دوقطبی را متوقف و درباره شنیعبودن قتل اتفاق نظر پیدا کنند.
عدهای خبر قتل مهرجویی را از همان لحظه اول ذیل اهداف سیاستزده خود بردند و بیدریغ پیکر شرحهشرحه او را به سمت خودشان میکشند. آنهایی که میخواستند از مهرجویی یک تصویر داخلی بسازند و آنهایی که میخواهند از او تصویر مخالف رسم کنند. بیبیسی هم در یک اقدام عجیب، برای اینکه پیرمرد را از آن جبهه خود معرفی کند، پارههایی از یک مستند تمامنشده را پخش کرد.
این اوج دنائت است که در لحظه شوکآور قتل یک انسان، تصاویری که در زمان حیاتش منتشر نکردیم را برای کاسبی با یاد او منتشر کنیم. همان اتفاقی که این شبکه بلافاصله پس از مرگ گلستان انجام داد و آن مصاحبه به لحاظ فنی خراب و مغایر با استانداردهای شبکه جهانی را برای کاسبی با یاد او منتشر کرد. غمانگیز است سوءاستفاده از عقاید متفکران و هنرمندانی که عمری برای عدهای محترم بودند و حالا با جسدشان کاسبی راه بیفتد.
کاسبان مرگ، کسانیاند که احترام رفتگان را نگاه نمیدارند و سیاستزده بر سر پیکر بیجان آدمها و منتسبکردنشان به خود کشمکش میکنند. آنها به بیاخلاقی مفرطی دچارند که میتوانند هر چیزی را ذیل اهداف خود معامله کنند. روش این کاسبان مرگ حالا روش دعوای قطبیده ماست.
یک بار دیگر روایت قاتلان را ببینیم. آدمهای کممایه و کمبضاعتی که یک جنایت بزرگ را با حماقت فراوان سر زدند و موقع حرفزدن، زنگ صدایشان، مملو از حقارت و تهیبودگی است. یک بار به صدایشان و اضطراب در بیانشان با آن سطح آرام گوش کنید و ببینید ما چطور مرگی چنین زشت و بیدلیل را به رقابتی بدل کردیم، به دعوا بر سر اسم مهرجویی و انتسابش. در جهانی که پایان همه ما مرگ است، این اندازه کشمکش بر سر هیچ برای چیست. باری، نزاع قدرت امروز دروازه جدیدی یافته بهنام کاسبی مرگ و گویا فراواناند کسانی که میتوانند از این نمد نیز کلاهی بسازند.

