روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | خواندن خاطرات سران حزب توده برخی مجهولات تاریخی را برای من حل کرد. طبق این اسناد حکومت شوروی در همان دهه بیست شمسی،کنترل حزب توده ایران را به حزب کمونیست جمهوری آذربایجان (که یکی از جمهوری‌های شوروی بود) سپرد. حضور شخصی به‌نام باقراوف در ریاست حزب کمونیست آذربایجان شوروی موجب می‌شود تا برخی تمایلات محلی نیز در سیستم اداره حزب توده وارد شود.

باقراوف از همان دوران اصطلاحاتی موهوم مثل آذربایجان شمالی و جنوبی را اختراع کرد و رویای تجزیه آذربایجان ایران و پیوستنش به شمال را پیگیری می‌کرد. با سیاستگذاری او بود که پیشه‌وری به‌عنوان یک نیروی سرخورده از حزب توده، غائله آذربایجان را به راه انداخت و به پشتوانه حضور نیروهای نظامی شوروی، علم تجزیه از ایران را برداشت و سپس چند تن از چهره‌های مشهور حزب توده را که به تندروی معروف بودند به آذربایجان کشاند که در صدر آنها غلام یحیی دانشیان روستازاده اهل سراب قرار داشت.

سیاستگذاری‌های حزب کمونیست جمهوری آذربایجان هرچند در نهایت در مسکو تایید می‌شدند اما دردسرهای خاص خود را هم برای استالین داشت. در نهایت در تهران حزب توده از سوی سفارت شوروی، موظف به حمایت از غائله پیشه‌وری شده بود. این سیاست از سوی آدم‌هایی مثل رضا روستا (پدر هما روستا)، آرداشس آوانسیان و کامبخش به بدنه حزب توده دیکته می‌شد.

اما حضور قوام در مسکو و معامله بزرگ با استالین که در واقع خام کردن استادانه رهبر شوروی از سوی سیاستمدار کهنه‌کار ایرانی بود، موجب شد تا نظامی‌های شوروی به دستور مسکو ایران را ترک کنند و دست نشانده‌های حزب کمونیست آذربایجان شوروی در تبریز بی‌دفاع رها شوند.

تا پیام از سوی باقراوف به مسکو برسد که خواستار تضمین جان نیروهای حزب دموکرات از سوی دولت مرکزی ایران شده بود و تا این پیام از مسکو به سفارت شوروی در تهران برسد، ‌حکومت دموکرات‌ها توسط نیروهای ارتش ایران ساقط شده بود و پیشه‌وری و غلام یحیی با حدود 350هزار تومان پول نقد به سوی آذربایجان شوروی گریخته بودند.

این شکست موجب شد تا یک‌سال بعد پیشه‌وری در یک سانحه ساختگی رانندگی در جمهوری آذربایجان کشته شود ولی غلام یحیی جان سالم به در می‌برد. باقراوف بعد از مرگ استالین به جرم جنایت علیه شهروندان جمهوری آذربایجان محاکمه و به مرگ محکوم شد و در سال 1956 (1335) اعدام شد.

این ماجرا یعنی تحت نفوذ بودن حزب توده توسط حزب کمونیست جمهوری آذربایجان، به تناوب ادامه داشت. در سال 1339 با دستور حزب کمونیست آذربایجان، بین حزب توده و حزب دموکرات پیوندی رسمی شکل می‌گیرد و غلام یحیی علنا به کمیته مرکزی حزب توده می‌پیوندد. در دهه چهل در حالی که مسکو در حال معاشرت پرمنفعت و عقد قراردادهای بزرگ اقتصادی با حکومت پهلوی بود، ‌سرنخ حزب توده همچنان در دست کمونیست‌های باکو قرار داشت که خب به دستور مسکو مجبور به محافظه‌کاری و احتیاط شده بودند.

در سال 1356 با بالاگرفتن شعله‌های انقلاب در ایران، بخش تحت سیطره حزب کمونیست باکو دوباره فعال شد و غلام یحیی دانشیان با دستور مستقیم باکو، مقدمات یک کودتای بزرگ در کمیته مرکزی حزب توده را ترتیب داد که در عرض کمتر از یک ساعت، ایرج اسکندری از ریاست حزب توده برکنار شد و کیانوری به ریاست حزب رسید.

جالب آنکه بخش بزرگی از مذاکرات این جلسه سرنوشت‌ساز به زبان آذری انجام شده است. نکته جالب‌تر این‌که رئیس حزب کمونیست آذربایجان در این سال‌ها حیدر علیف (پدر همین الهام علیف) است. علیف در دهه شصت میلادی رئیس کا. گ. ب در جمهوری آذربایجان بود و بعدها به مقام ریاست حزب کمونیست آذربایجان رسیده بود.

به هرحال این‌گونه که روایت شده است حیدر علیف دوباره به رویاهای امثال باقراوف پناه می‌برد. تسخیر کابل توسط ارتش شوروی (قبل از شروع مقاومت مجاهدین و تمهیدات خاص آمریکایی‌ها)،‌ توهم امکان عملیات مشابه در ایران در صورت بالاگرفتن آتش اختلافات داخلی را پیش می‌کشد.

در طول سال‌های اولیه انقلاب، ‌حزب توده با هدایت کیانوری، به یک حزب جاسوسی قوی بدل می‌شود و در آن‌سو علیف مترصد شرایط مناسب است. موفقیت‌های اولیه نقشه علیف موجب می‌شود تا او در کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی به شدت صعود کند و بالا برود و به‌عنوان یکی از گزینه‌های اصلی رهبری جمهوری شوروی در نظر گرفته شود (او در دوره چرنینکو و آندروپوف به عنوان معاون رئیس‌جمهور فعالیت می‌کند)

اما در بهمن 1361 اعضای حزب توده دستگیر می‌شوند و سازمان افسران این حزب که تا فرماندهی نیروی دریایی و فرماندهی کماندوهای کلاه سبز ایرانی هم پیش رفته بودند،‌ به جرم جاسوسی و توطئه در جهت سرنگونی حکومت به زندان می‌افتند. ضربه اولیه آن‌قدر سریع بود که تقریبا هیچ‌کدام از اعضای بلندپایه حزب توده فرصت فرار پیدا نمی‌کنند. محاکمه سریع، بازجویی‌های پرتنش (که بعدها مورد اعتراض هم قرار گرفت)، اعترافات و اعدام بخش نظامی این ماجرا، ‌باکو و مسکو را در شوک فرو برده بود.

اما عجیب‌تر، بازتاب این اتفاق در مسکو بود. حیدر علیف که برپایه نقشه جاه‌طلبانه‌اش برای ایران تا یک قدمی رسیدن به بالاترین قله سیاسی شوروی پیش رفته بود، ناگهان در جزای این شکست غیرمترقبه، سقوط سیاسی تدریجی را تجربه کرد… با فروپاشی شوروی، ‌این‌گونه نگاه به ایران دیگر در مسکو وجود ندارد و حداقل در یک دهه گذشته مسکو به متحد مهم ایران بدل شده است اما در باکو؟‌ نمی‌دانیم. می‌دانیم اما از گفتنش صرف‌نظر می‌کنیم.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.