روزنامه هفت صبح، یاسر نوروزی| ‌ جاس، دختری 10 ساله است که به همراه خانواده در غرب هلند زندگی می‌کند. از برادر بزرگترش، ماتیس، خواسته تا او را با خود برای اسکیت ببرد، اما برادر قبول نکرده و تنها رفته است. هم‌زمان پدر جاس گفته قرار است خرگوشی را که متعلق به این دختر است، کباب کنند و بخورند!

یک شوخی بی‌سر و ته که قرار نیست اتفاق ‌بيفتد اما همین شوخی، ناگهان جدی می‌شود. اتفاقی که می‌افتد این است که جاس آرزو می‌کند برادری که او را به اسکیت نبرده، بمیرد و جای او، خرگوشش زنده بماند. عجیب اینجاست همین اتفاق هم می‌افتد. ماتیس همان روز در اثر سانحه‌ای در زمین بازی می‌میرد.

از این لحظه به بعد با نوعی تراژدی شخصی کودکی مواجهیم که گمان می‌کند برادرش را کشته! هم‌زمان غم و اندوهی بیکران خانواده را هم در بر گرفته. این اولین رمان ماریکه لوکاس رینه، نویسنده 28ساله هلندی است؛ کتابی به نام «پریشانی هنگام غروب» که در سال 2018 منتشر شد و یکی از پرفروش‌ترین رمان‌های هلند بود؛ کتابی مملو از تصاویری زیبا و ملیح، هرچند هم‌زمان خشن و وحشی.

«پریشانی هنگام غروب» توانسته افتخاراتی از این قبیل را نیز کسب کند:جایزه بین‌المللی بوکر (2020)، برترین کتاب منتقدان نیویورک (2020) و یکی از بهترین آثار منتشر شده در سال 2020 به انتخاب روزنامه گاردین. فرزندان این خانواده برای رهایی از غم ناشی از فقدان برادرشان به رفتارهای آزاردهنده‌ای نسبت به خودشان و حیوانات متوسل می‌شوند.

اوضاع وخیم‌تر شده است. پدر و مادر در فقدان فرزندشان در تنهایی غوطه‌ور شده‌اند و هیچ‌کدام نمی‌توانند احساسات‌شان را بر زبان بیاورند، جاس و خواهرها و برادر بازمانده‌اش هم به‌تدریج دارند ایمان خود را از دست می‌دهند. اما تنش‌ها در همین لحظات به پایان نمی‌رسد. به‌زودی ویروس تب برفکی از راه خواهد رسید تا شاهد مرگ دسته‌جمعی گاوهای محبوب‌شان باشیم.

جاس خانواده‌ای مسیحی و بسیار سختگیر دارد که حتی راجع به مرگ پسرشان به سختی صحبت می‌کنند و از نظرشان هرکاری که به ارضای نفس مربوط باشد گناه‌آلود است. آنها پارسایی را به حدی رسانده‌اند که باور دارند باید به شکل بی‌رحمانه‌ای رهبانیت داشته باشند. غم و اندوه بیان‌نشده در مادر جاس به شکل کاهش وزن شدید و در مورد پدرش با تهدیدهای گاه‌وبیگاه به ترک خانه خود را نشان می‌دهد.

نویسنده اما به همین تصاویر بسنده نمی‌کند. او خواننده را با خود به دنیای اندوهبار ذهنی دختری نوجوان می‌برد که برای فراموش کردن غم به هر تلاشی دست می‌زند. فشارهای مذهبی جاس را وامی‌دارد که به دنیای بزرگسالان با کنجکاوی و سرگشتگی بیشتری نگاه کند. مناظر آخرالزمانی نویسنده به طرز استادانه‌ای ترسناک است و برانگیزاننده احساس عذاب.

این کتاب با نگاهی صادقانه، به معصومیت و جادوی تفکر کودکی اشاره می‌کند که در محیطی مسموم و در معرض ضربه روحی خانوادگی قرار گرفته؛ محیطی که در آن نمی‌تواند به هیچ‌کس بگوید چه احساسی را تجربه می‌کند. جاس دارد همه تجارب و احساساتش را فیلتر می‌کند. خواهرش هانا هم احساس می‌کند دیگر برای والدینش مهم نیست و رها شده.

به این ترتیب همراه خواهرش تصمیم می‌گیرد از مزرعه و آن محیط غم‌زده فرار کند: «ما به یک منجی نیاز داریم، یکی که ما را از این روستای مسخره، از مامان و بابا و از خودمان دورمان کند». بی‌تردید ماریکه لوکاس راینه، نویسنده جوان این رمان، یکی از صداهای جدید در ادبیات هلند است.او که در 1991 متولد شده، پیش از این کتاب شعری منتشر کرده بود که باعث شده بود روزنامه‌های هلندی او را استعداد ادبی سال معرفی کنند. نشر «ستاک» این رمان را با ترجمه رعنا موقعی منتشر کرده است.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.