روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | بارها بود می‌خواستم درباره بیژن الهی بنویسم اما همیشه دچار تردید می‌شدم. درباره این موجود پراستعداد و پرکار کمال‌طلب و زندگی پربارش که این چنین با ویرانی و مرگ و انزوا گره خورده بود. مردی که در زندگی‌اش همه‌چیز داشت و در نهایت هیچ نداشت و این‌که چنین شخصیتی که شهرت همتایان جریان روشنفکری را ندارد، داستان زندگی‌اش می‌تواند برای این ستون جالب باشد؟‌

نویسنده‌ای که در خانواده‌ای ثروتمند در تهران متولد شد، در البرز درس خواند و در سال آخر دبیرستان ترک‌تحصیل کرد تا شانسش را در نقاشی بیازماید. استعدادش در نقاشی را نشان داد اما مادرش که خود نقاش بود، راه پیشرفتش را سد کرد. استادش او را از خود راند و الهی در 20‌سالگی به یکی از چهره‌های پرطرفدار کافه‌های تهران و محافل روشنفکری بدل شد. خوش‌چهره بود و خوش‌تیپ و بیان نافذی هم داشت.

کم‌کم شعرهایش در مجلات ادبی منتشر می‌شدند و کم‌کم درباره‌اش حرف می‌زدند. رفیق شمیم بهار، منتقد و مترجم مشهور سینمایی بود و همنشین آیدین آغداشلو. در سال 1347 در حالی‌که تنها 23‌سال داشت با غزاله علیزاده ازدواج کرد. دختر 20‌ساله مشهدی که در محافل هنری و روشنفکری تهران سروصدایی بلند کرده بود. هم به‌خاطر طبع و قلم حساس و ظریفش و هم به‌خاطر چهره‌اش. از قرار هر دو نفر در آن سال‌ها گرایشات درویشی پیدا کرده بودند.

در منابع نوشته‌اند که: «این ازدواج به توصیه درویش حاج‌مطهر علیشاه خاکسار آخرین قطار‌کش درویشان خاکسار انجام شد. به‌هنگام تولد فرزندشان حاج‌مطهر علیشاه به بیمارستان رفت و برای فرزندشان دعای خیر نمود.» این ازدواج تنها دو سال به‌طول می‌انجامد. در سال 1350 از هم جدا می‌شوند و سلمی دخترشان نزد مادر به زندگی ادامه می‌دهد. این اولین ناکامی بزرگ زندگی الهی بود. در این سال‌ها الهی به شکلی خودجوش زبان می‌خواند و در انگلیسی و فرانسوی و آلمانی تسلطی نسبی پیدا می‌کند.

در سال 51 در حالی‌که تنها 28 سال دارد با شمیم بهار و عزیزه عضدی، نشر 51 را راه‌اندازی می‌کنند و کلی کتاب‌های درجه یک در رمان و شعر و سینما و هنرهای تجسمی منتشر می‌کنند. کتاب‌هایی با طراحی و گرافیک متفاوت (6 کتاب سینمایی این انتشارات که درباره هاکس و وایلدر و کوبریک و پازولینی و فلینی و گدار است الان جزو کتاب‌های عتیقه و نایاب بازار محسوب می‌شوند). خود الهی هم شروع به ترجمه اشعار نرودا و هولدرلین و ریلکه می‌کند.

آغداشلو درباره او نقل کرده که: «بيژن الهي يك نابغه بود. كاري كه مي‌كرد، اين بود كه شعر هولدرلين را دوباره به زبان فارسي به شكل شعر مي‌گفت.» اما ساواک یکی دو سال بعد به دلایل نامعلومی این انتشاراتی را تعطیل کرد. الهی همچنان شعر می‌سراید و کتاب ترجمه می‌کند و نقاشی می‌کند. در سال‌های پس از انقلاب بیش از پیش در پیله انزوا فرو می‌رود. کتابفروشی‌اش تعطیل شد اما او همچنان به ترجمه و سرودن شعر مشغول بود.

در سال‌های دهه شصت تقدیر بار دیگر او را در مسیر دلدادگی قرار داد. این‌بار ژاله کاظمی، ستاره صنعت دوبله و گویندگی در دهه پنجاه ایران که هماهنگی میان صدای زیبا و چهره‌اش موجب شده بود تا سال‌ها بعد ایرج پزشکزاد همنشینی با او در تلویزیون را به یک امتحان الهی تشبیه کند! ژاله کاظمی خودش دو ازدواج ناموفق داشت.

با سیامک یاسمی چهره مهم صنعت سینمای فارسی و با ایرج گرگین که بعدها مدیر شبکه دوم تلویزیون شد. اما این دو ازدواج تا سال 1345 و در سن 23 سالگی ژاله کاظمی به پایان رسیده بودند و ژاله 22 سال مجرد مانده بود. ازدواج الهی و کاظمی، وصلت دو چهره بی‌تاب و خاص محافل هنری و ادبی ایران بود. در دورانی که خبری از آن جوش و خروش قدیمی محفل‌های روشنفکری نبود و همه‌چیز در سکوت برگزار می‌شد.

در سنین 43 و 45 سالگی. ژاله دو سال از بیژن بزرگ‌تر بود. در سال 1367. آنها مردان و زنانی پخته و آبدیده بودند. زندگی مشترکشان را این‌گونه آغاز می‌کنند. در این میان غزاله علیزاده همسر اول و عشق اول بیژن الهی که در دهه هفتاد به یک چهره محبوب در میان جوانان رمان‌خوان بدل شده بود،‌ در سال 1375 و در سن 48 سالگی خودکشی کرد

به‌خاطر ابتلا به سرطان و مسئله مبهم ناامیدی. چهار سال بعد در سال 1379 ژاله کاظمی از بیژن الهی جدا شد و دو سه سال بعد ژاله کاظمی هم بر اثر سرطان درگذشت. بیژن الهی بیش از پیش در پیله ناامیدی فرو رفت. تنها‌تر از همیشه و به‌دور از محافل و مجامع… هر دو محبوب زندگی‌اش را دو بار از دست داده بود. یک بار بر اثر طلاق و دیگری بر اثر کج‌تابی سرنوشت.

در اواخر عمرش هر بار که در تهران آفتابی می‌شد، در کافه شوکا در آن ته در پشت میزی می‌نشست که اسم او را بعد‌ها بر خود گرفته بود و آنجا با چهره‌ای غمزده به جوش و خروش جوان‌هایی می‌نگریست که این مرد پیچیده در پالتوهای سیاه و کت‌های تیره را نمی‌شناختند. مرد فرهیخته کمال‌طلب که زمانی دل از دل زیباترین زنان این ملک می‌برد. بیژن الهی در آذر 1389 در سن 67‌سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت. او بنا بر وصیتی که به دوستی سپرده بود، به روستای بیجد نو از توابع شهرستان مرزن‌آباد منتقل و در همان‌جا به خاک سپرده می‌شود.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.