روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| عاشق تماشای فیلم‌های ترسناک و مرموزم و نمی‌توانم به داستان خانه‌های قدیمیِ تسخیر‌شده نه بگویم. اما مشکلم با این قبیل فیلم‌ها این است که چرا همیشه پای ارواحی را وسط می‌کشند که دست‌کم 100 سال از مرگشان می‌گذرد؟ روح‌هایی کهنه با لباس‌های از مد افتاده که جهان را با طاعون و کالسکه و کلاه سیلندر می‌شناسند و هیچ ایده‌ای از دنیای امروز ندارند و نمی‌دانند می‌شود در اثر تصادف با فراری در بزرگراهی عریض یا اُوردوز در یک مهمانی بر روی پشت‌بام ساختمانی بلند هم مرد.

ارواح فیلم‌ها همیشه با پیراهن بلند و دست و پا گیر یا با ملحفه‌ای کلاسیک بر روی سر ظاهر می‌شوند و هیچ‌وقت روح کسی را نمی‌بینیم که همین یک ماه پیش بعد از ماه‌ها شیمی‌درمانی مرده و شلوار جین و تیشرتی مِید این چاینا که از حراج 70درصد خریده بر تن دارد و به‌جای موسیقی کلاسیک، موزیک پاپ روز گوش می‌کند و دیگران را با متدهای جالب‌تری می‌ترساند؛ مثلاً به‌جای یک‌دفعه ظاهر شدن در آینه، توی یخچال کنار شیشه سس مایونز پنهان می‌شود و با باز شدن در «پِخ» می‌کند و لباس‌های کثیف را به پرواز در می‌آورد.

چرا همیشه روح‌ها عمارت‌های متروک بالای تپه را برای زندگی انتخاب می‌کنند؟ چرا هیچ‌وقت شاهد یک بیمارستان خصوصی پر رفت و آمدِ تسخیرشده نیستیم؟ جایی که احتمالاً با وجود آن همه بیمارِ شفا نیافته، پر‌روح‌ترین مکان شهر است. یا یک فیلم رعب‌آور از ارواحی که بر فراز شهری جنگ‌زده پرواز می‌کنند و به هزاران جنازه‌ای که آن پایین روی هم تلنبار شده نگاه می‌کنند و حالا می‌خواهند قاتلین‌شان را تسخیر کنند.

روح‌های امروزی (زنده‌های سابقی که تیپ و ادبیات و سلیقه و رویای‌شان را می‌شناسیم) در فضایی آشنا و امروزی ترسناک‌تر از آن اشباح کهنه و فراموش‌شده نیستند؟

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.