روزنامه هفت صبح، دکتر امیررضا مافی | همین دیشب یکی از دانشجوها بریدهای از گفتوگوی علی ضیا با اکرم خدابنده، کاپیتان سابق تیم ملی تکواندوی زنان ایران را برایم فرستاد که در آن مجری از مهمان پرسیده بود دوست دارد جای کدام زن در تاریخ باشد و او هم پاسخ داده بود: سیمون دوبووار.
البته با تلفظ نهچندان دقیق نام او، و بعدتر دوبووار را ستوده بود به دلیل فمنیسم و اینکه فمنیسم در ایران بد فهم شده و معنایش عمیقتر است و برابری زن و مرد معنا میدهد! رابطۀ دوبووار با سارتر هم عاشقانه خواند و آن را بدون مالکیت تلقی کرد. وسوسه شدم و گفتوگو را کامل دیدم.
بهجز بخشهای زرد و کلکلهای بیدلیل و مایه گذاشتن از رسول خادم، در خلال حرفها و نظرات، عمقی از شبهدانایی را یافتم که نمونههایش را در این ایام مکرر میبینم. خدابنده میگوید که مربی ورزشی دختران است و از آنها به لفظ «دخترانم» یاد میکند، اما دوبووار شخصیت محبوب اوست. یاللعجب!
شبهدانایی یعنی ندانی که دوبووار یکی از بدنامترین نویسندگان زن معاصر است و آسیبهایی که به دلیل سوءاستفاده مکرر از دختران دانشآموز ایجاد کرده موجب اخراج او از تدریس شده و غیرقابلچشمپوشی است. از طرفی خانم خدابنده با افتخار میگوید خودش را به دلیل مسائل سال گذشته بازنشسته کرده، درحالیکه یک چهرۀ ضد زن را الگو قرار داده است: کسی که بدنامیاش در برخورد با دخترکان دانشآموز و آسیبهایی که به شخصیتهای دیگر وارد کرده، امروز نظراتش را از چرخۀ تفکر غربی خارج کردهاند.
از برابری حقوق زنان سخن میگوید بیآنکه آن را بشناسد و دنبال کرده باشد. قصدم نقد خانم خدابنده نیست؛ او هم مثل سایرین در کوران هیجانزدگی سیاسی و اظهار فضل بیبنیان گرفتار است، اما شبهدانایی، موجب انحطاط معرفتی نسلهای بعدی میشود. چه آنکه خانمی در یک برنامۀ تلویزیونی با رفتارهای پوپولیستی و ارادۀ این ایده که بدنامی بهتر از گمنامی است حرفهایی میزند که هیچ بهرهای از دانستن ندارد.
با کمی جستوجو دیدم از این دست سخنرانیها، بیانات و گفتوگوها حتی در میان نخبگان هم جریان دارد و شبهدانایی جای دانستن و تلاش برای دانایی را گرفته است. چه بسیار آدمهایی که ندانسته این جملۀ خانم خدابنده را میشنوند و فمنیسم و دوبووار برایشان مهم میشود بیآنکه مثلاً از ماجرای او با اولگا یا بیانکا لمبلین آگاه باشند و چیزی از فمنیسم و امواجش بدانند. فکر کنید طرفداران جنبش میتو دوبووار را الگوی خود تلقی میکنند و ملغمهای میسازند که راه برونرفتن از آن شدنی نیست و کمدی میزاید.
شبهدانایی سد محکمی برابر دانایی و احساس نیاز به دانستن است. شبهدانایی مانع وسیعی علیه رشد مفاهمۀ عمومی است، با هیجانزدگی سیاسی ربط وثیق دارد و میتواند تودهای از جوانان را تحریک کند: دانشجویی را وسوسه کند که فیلمش را برای معلمش بفرستد و بیپرده پاسخ او را در نقد دوبووار بدهد، آنهم از زبان کاپیتان سابق تیم ملی تکواندوی زنان ایران.
در طول تاریخ این افراد کمتر امکان اظهارنظر پیدا میکردند زیرا بسترهای محدودی برای بیان وجود داشت. اما حالا در این تکثر بیپایان ممکن جهت اظهارنظر شبهدانایان، ایشان بیشتر از هر دانایی امکان حضور یافتهاند و مسیر را به هر سمتی میبرند. پاسخم به آن دانشجو معرفی کتاب رابطۀ ننگین بود. امید که کارگر بیفتد و از این تسلط شبه دانایی رها شویم.

