روزنامه هفت صبح،‌ مرتضی کلیلی ‌|با قاب تاریخ به ایران قدیم سفر‌ و یادی ‌‌از ‌گذشته می‌کنیم. در تهیه این مجموعه، از تصاویر کمتر دیده ‌شده‌ای استفاده شده که تماشای آنها خالی از لطف نیست. عکس‌هایی از مشاهیر تاریخ معاصر ایران، شهرهای ایران، خودروهای نوستالژیک، عکس‌های فوتبالی‌ و… برای دیدن تصاویر و شرح آن ادامه مطلب را بخوانید.

‌قاب تاریخ 1
داستان زندگی خانوم، زنی از خاندان قاجار، نوه مظفرالدین‌شاه و خواهرزاده محمدعلی شاه‌ (قسمت چهارم)؛ ‌‌داشت حالم خوب می‌شد‌‌. دایه اسپند می‌گرداند و دود آن را با دست می‌راند به صورتم .‌خانم سلطان تخم‌مرغ آورده بود برای دفع چشم زخم و یکی‌یکی اسم فامیل و اطرافیان را می‌آورد و بر تخم‌مرغ با زغال ضربدری می‌زد تا بالاخره چشم حسود ترکید و کسی به من نگفت که او چه کسی بود. شب که اصرار کردم، دایه گفت یکی از خاله‌هایت.

نزهت‌السلطنه را مطمئن بودم که نیست، این خاله کوچولو، روح و جان من بود. خاله‌های بزرگم با من و مادر خوب بودند؛ گرچه هیچ کدام چشم دیدن همدیگر را نداشتند… بیشتر به خاطر شوهرهای‌شان‌ بود.‌ یکی زن فرمانفرما بود که شاهزاده و متمول زمان ما بود. یکی زن عین‌الدوله که داماد عزیز کرده شابابا بود.‌ عین‌الدوله صدراعظم مملکت بود - دایه می‌گفت وزیر دست راست است و فرمانفرما وزیر دست چپ. خانم سلطان به آنها می‌گفت شمس وزیر و قمر وزیر‌.

فردای روزی که از رختخواب بلند شدم، خاله بزرگم همسر عین‌الدوله برای عیادت آمد‌، عین‌الدوله پسر نداشت‌ ‌اما خاله دیگرم، زن فرمانفرما‌ چهار تا پسر داشت. این خاله همیشه افسرده بود و یک بار شنیدم که به مادرم می‌گفت بهتر که خان وارد حکومت نمی‌شود؛ پولتیک پدر و مادر ندارد. این را که چرا خاله عزت‌السلطنه همیشه غمگین بود، بزرگ‌ترها می‌دانستند اما کسی به ما کوچک‌ترها نمی‌گفت تا سال‌ها بعد از زبان برادرش شنیدم.

یک خاله دیگر هم داشتم فخرالدوله‌ اما هرچقدر مادر مظلوم و بی‌دست و پا بود، این خاله با کفایت و مردمدار بود و برعکس هرچه پدرم متظاهر و پر سروصدا بود، آقای امین‌الدوله شوهر این خاله، بی‌دست و پا و مطیع همسرش بود. شش ساله بودم که رقیه دختر‌خاله را برای پسر یکی از مباشران پدرم شیرینی خوردند.‌

رقیه فقط یک سال از من بزرگ‌تر بود؛ یعنی من هم به همین زودی باید شیرینی‌خورده می‌شدم. گفته بودند دو سال دیگر رقیه را عقد هم می‌کنند. از تصور چنین وضعی برای خودم نگران می‌شدم. اولین کسی که نامش در محفل زنانه پیش آمد، پسرخاله‌ام فیروز میرزا فرمانفرما بود. او را با آن قیافه عصا‌ قورت داده و کمی موذی و تودار از بچگی دیده بودم، مثل آدم بزرگ‌ها راه می‌رفت و همیشه کتابی زیر بغل داشت… ادامه دارد…

‌قاب مشاهیر 1
قسمت‌هایی از کتاب کاخ تنهایی، خاطرات ثریا اسفندیاری؛ (قسمت 33)؛ از ورای شیشه در اتومبیل، نگاهی به پدر و مادرم که دم طارمی‌های ویلا ایستاده‌اند می‌اندازم، دست در دست هم دارند و به من تبسم می‌کنند. آنها زوجی خوشبختند… خوشا به حال‌شان!… ‌خاطره‌هایی مثل زمانی که دختری کوچک بودم و به عروسک‌هایی که مادرم می‌خواست به من بدهد‌، یک تکه شاخه درخت با شکل‌های عجیب و غریب را ترجیح می‌دادم‌ یا لانه پرنده‌ای که از درخت پایین می‌افتاد و من آن را بر‌می‌داشتم … اینهاست دنیایی که انسان در اوقات پریشان‌حالی به یادش می‌آید.

ثریا اسفندیاری

گاه جزئیات عینی، غیر واقعیات ذهنی را از خود می‌دانند. در برابر ستون‌های کاخ مرمر، چهار دختر کوچک در سرمای سخت منتظر من هستند‌ و من از حواس‌پرتی آنها را نمی‌بینم، به خوشحالی و چشمان درخشان و گرم از خجالت‌شان توجه ندارم، منتظرند… ‌ ‌هنگام پیاده شدن از اتومبیل سعی دارم کسی جوراب‌های پشمی‌ام را نبیند. دختر کوچولوها برای کمک جلو می‌آیند‌ اما دنباله پیراهن من برایشان خیلی سنگین است. به سر‌عت دو ندیمه فراخوانده می‌شوند تا به کمکم بیایند و تا تالار آ‌ینه همراهم باشند.

با چشمانی ثابت، در روبه‌رویم پیش می‌روم و به نظر می‌رسد طبیعی نمی‌توانم راه بروم. مثل گرگ ماده‌ای شده‌ام و نگاهم نیز همانند یک ماده گرگ است. آرام، با هوشیاری راه می‌روم. شانه‌هایم نباید بیفتند و نگاهم را نباید پایین بیندازم؛ باید بالا نگهش دارم… بالا، مغرور و وحشی‌ ‌‌… تالار با گل‌های ارکیده، باشاخه‌های درخت و با شاخه‌های پرگل گیلاس ‌و جنگلی از شاخه‌های لی‌لا تزئین شده؛ بوی خوش آنها گیجم می‌کند.

خدا کند مراسم باشکوه گیج‌ترم نکند! باله شکوهمندی است از انعکاس تصاویر از تیغه‌های آ‌ینه‌ها که در بی‌نهایت ضرب می‌شود. احساس لنگیدن می‌‌کنم، چرا‌که مجبور به کشیدن این پیراهن سنگینم… از دورتر صدای گرگر بخاری‌هایی که شاه دستور داده نصب شود تا من سردم نشود، به گوش می‌رسد. آیا ممکن است که در برابر «جاودانگی» احساس سرما کنم‌؟در دو سوی پلکان حصاری از صف سربازان گارد شاهی در حال خبر‌دار دیده می‌شود. ادامه دارد…

قاب مشاهیر 2
‌ سرگذشت امجد‌الوزاره ‌و احداث ورزشگاه ‌امجدیه‌ (شهید شیرودی‌‌)؛ سیدعبدالله شیخ‌الاسلامی پسر میرزا حسین شیخ‌الاسلامی (مجد‌الاسلام) قزوینی مالک باغ بزرگی بود که برای ساخت ورزشگاه در عصر رضاخان به دولت فروخت. اراضی امجدیه، در ابتدا متعلق به امجد‌الوزاره قزوینی بود و بعد به مهدی‌قلی مخبرالسلطنه هدایت فروخته شد و چون شهره به باغ امجد‌الوزاره بود، پس از ساختن ورزشگاه، به رسم آن روزگار، نام امجدیه را بر آن گذاشتند؛ به سیاق نام محلات مختلف تهران مانند عبدالحسین میرزا فرمانفرما: فرمانیه و….

علی‌اصغرحکمت، وزیر معارف، فرهنگ‌ ‌و بهداری دوران پهلوی درباره‌ چگونگی ساخت ورزشگاه امجدیه چنین می‌نویسد: ‌اقدام دیگری که از طرف وزارت معارف در پیروی از امر شاهنشاه [رضاشاه] به عمل آمد، تأسیس کلوب‌های ورزشی و مخصوصا بازی‌های پهلوانی مانند فوتبال و غیره بود. برای این کار در شهر پایتخت، چهار زمین وسیع در چهار نقطه شهر: شمال (اراضی باغ امجدیه)، شرق (اکبرآباد دولاب)، غرب (اراضی پشت باغشاه)، جنوب (اراضی معروف به باغ فردوس نزدیک بیمارستان شیر و خورشید سرخ) خریداری و به نام وزارت معارف قباله شد.

بدین ترتیب میدان‌های نسبتا وسیع در چهار نقطه‌ شهر به وجود آمد‌‌. از این میدان‌ها، آنکه از همه وسیع‌تر بود، بیرون دروازه ‌دولت معروف به باغ امجدیه بود که به مساحت 21‌هزار ذرع مربع ‌ از حاجی مهدی‌قلی مخبرالسلطنه‌ هدایت از قرار ذرعی سه قران خریداری شد. در اوایل سال ۱۳۱۲ در میدان ورزش امجدیه طرح بنای یک ورزشگاه عمومی (استادیوم )‌ریخته شد و بر طبق نقشه‌ موسیو سیرو، مهندس فرانسوی، آغاز گردید که جایگاه‌های مدرج گرداگرد آن محوطه گنجایش 15‌هزار تماشاچی را دارد. ‌

امجدالوزاره قزوینی کیست؟ سید‌عبدالله شیخ‌الاسلامی، ملقب به امجدالاسلام و امجدالوزاره در سال 1257‌ در قزوین به دنیا آمد. نسب او از طرف مادر به فتحعلی‌شاه قاجار می‌رسد. ‌امجد‌الوزاره در طول حیاتش چهار بار ازدواج کرد: ابتدا با دختر شاهزاده علیشاهی‌ که صاحب یک اولاد شد. سپس با شهربانو که از او صاحب دختری به نام اخترالملوک شد. سومین ازدواج او با دختر میرزاحسن شیخ‌الاسلام به نام عزیزالملوک بود و سرانجام با خانم منیژه صفدری قاجار، خواهرزن ملک‌الشعرای بهار و فرزند صفدر میرزا عطاءالسلطنه ازدواج کرد که از او صاحب دختری به نام آذرنوش شد که عکسش را چند روز پیش در همین صفحه چاپ کردیم.

القصه… کشمکش او درباره آب رودخانه شاریس (در 15کیلومتری شمال قزوین) با عده‌ای از اعیان و ملاکان قزوین، موجب شد تا عدلیه‌ قزوین در سال ۱۳۰۷ حکم به خلع مالکیت او و طایفه‌ شیخ‌الاسلامی از آب شاریس دهد. این قضیه اثر بدی بر روحیه امجد گذاشت. او دختری ‌‌به نام اخترالملوک داشت که در جوانی درگذشته بود و او به سبب علاقه و دلبستگی به این دختر، دچار نوعی اختلال حواس نیز شده بود. به همین دلایل بارها دست به خودکشی زد و سرانجام در ‌دوم آذر 1315 ‌‌در 58‌سالگی، خود را با خوردن سیانور مسموم کرد. او در امامزاده شازده‌حسین، قزوین به خاک سپرده شد.

نکته جالب توجه، قطعه شعری است که ‌ملک‌الشعرای بهار در رثای باجناق خود امجد‌الوزاره، پس از خودکشی او، سروده و برسنگ مزار او ‌ نوشته شده است‌. خانم چهرزاد بهار، آخرین دختر ملک‌الشعرای بهار دخترخاله‌ ‌ آذرنوش شیخ‌الاسلامی، دختر امجد‌الوزاره است. سودابه و منیژه صفدری قاجار، خواهر تنی بودند و مرحومه منیژه قبل از ازدواج با امجدالوزاره، یک بار ازدواج کرده بود. (بخشی از مطلب برگرفته از ‌‌موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی)

قاب تاریخ 2
مسعود رجوی شب 22 بهمن کجا بود؟ دکتر شمس‌الدین مجابی یکی از فعالان سیاسی پیش از انقلاب که در زمان پیروزی انقلاب در فرانسه به‌سر می‌برد و اخبار حوادث داخلی ایران را از آنجا رصد می‌کرد، خاطره جالبی را از مسعود رجوی در شب قبل از پیروزی انقلاب اسلامی‌‌ تعریف می‌کند. مجابی که آن روزها برای شرکت در سمیناری با موضوع تحولات ایران در یونان به‌سر می‌برد، در خاطرات خود می‌گوید: «شبی در منزل میزبان یونانی خود بودم که سراسیمه آمد و گفت: «در ایران جنگ شده است.

هم‌اکنون تلویزیون اعلام کرده در خیابان‌های تهران درگیری ادامه دارد.» و از من خواست با تهران تماس بگیرم. ابتدا به منزل آقای مهندس میثمی تلفن کردم که جواب نمی‌داد. سپس به منزل حاج‌آقا خلیل رضایی تلفن کردم. فرزندشان گوشی را برداشت و گفت پدرش در منزل بستگان است. پرسیدم: «آیا کسی می‌تواند اطلاعاتی به من بدهد؟»

پس از چند لحظه مسعود رجوی گوشی را برداشت و گفت: «ما نمی‌دانیم در خیابان‌ها چه خبر است. مردم بیرون ریخته و با نظامیان رژیم درگیر هستند.» چگونگی امر را که پرسیدم گفت: «ما نمی‌دانیم چه خبر است و در آن شرکت نداریم.» این پاسخ را من در ساعت 12 شب 22 بهمن 1357 دریافت کردم. (روز 21 بهمن ماه 1357). منبع: خاطرات دکتر شمس‌الدین مجابی. (مرکز اسناد انقلاب اسلامی)

تازه‌ترین تحولاتاسلایدررا اینجا بخوانید.