روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| دور ریختن همیشه حالم را خوب می‌کند. چنگ می‌زنی به آن خرده ریزهای کهنه، چند لحظه‌ای تماشایشان می‌کنی و می‌بینی این همه وقت، این همه سال به اسارتی بیهوده گرفته بودی‌شان. فندکی که روشن نمی‌شود، ساعتی که خودش را بازنشست کرده و عقربه‌هایش مدت‌هاست نمی‌چرخد

عکس‌های رادیولوژی‌ای که دیگر قرار نیست به کار بیایند، کارت ویزیت غریبه‌ها، رژ لب‌های به ته رسیده‌ سالخورده‌ای که کمرشان به زور می‌چرخد، دست‌نوشته‌های پراکنده‌ای که دیگر دوره‌شان گذشته، گوشواره‌های یک لنگه، اسباب بازی‌های آسیب دیده، عکس‌های پرسنلی باستانی که دیگر شباهتی به چهره‌ای که امروز می‌شناسی ندارد

کرم‌های فاسد، سی‌دی‌های خش‌دار، یادگاری‌های کوچکی که هیچ وقت به دست صاحب اصلی‌شان نرسید، پاکت‌های پاره، شیشه‌های عطرِ خالی و تشنه، کیف‌ پول‌های بی‌پول، زنجیرهای پر گره، داروهای تاریخ مصرف گذشته، پیچ‌های یتیم و بی‌سرپرست، موبایل‌های شکسته، شماره‌های مدت‌ها تماس نگرفته، وعده‌های سوراخ، امیدهای از ریشه پوسیده، آدم‌های کم‌رنگ، مشکلات فراموش شده، راه حل‌های از رده خارج.

خالی شدن لذت‌بخش است. نگاهی به اطراف می‌اندازی و فکر می‌کنی دیگر هر آنچه مانده، نقشی در امروز و فردایت دارد. دیدن جای خالیِ بی‌خودی‌ها، مزاحم‌ها، اضافی‌ها رضایت‌بخش است. آخرش فقط باید شایسته‌هایی که مفید بودنشان را ثابت کرده‌اند باقی بمانند. چرا جایمان را با آشغال‌های دور و بر تنگ کنیم؟

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.